یک مکالمه ساده ولی دلنشین ..

  • يكشنبه ۴ شهریور ، ۲۱:۱۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۷۴۲ بازدید

داشت تهرانو از بام ولنجک با لذت تموم نگاه میکرد . سر میچرخوند به شرق و غرب و دنبال یه چیزی میگشت . برگشت رو به من و گفت کاکو استادیوم آزادی از اینجا معلوم نیست ؟ گفتم نه خیلی دوره از اینجا . گفت تا حالا رفتی استادیوم ؟ گفتم آره زیاد . گفت استقلا یا پرسپولیس ؟ گفتم پرسپولیس . گفت منم استقلال . دوباره برگشت سمت شهر و بعد از دو دقیقه پرسید اینجا بالا شهره تهرانه  گفتم تقریبا آره . گفت بچه تهرانی ؟ گفتم تو چی ؟ گفت ماهشهر ، خوزستان . گفتم از چهره و لحجه ات مشخص بود بچه جنوبی ..
از جاش بلند شد و اومد کنار ما روی صندلی نشست . 24 ، 5 سالش بود و با چندتا از رفقاش اومده بود تهران و شمالو بگرده و برگرده . گفت امروز رسیدیم تهران با بچه ها . رفته بودیم رامسر ، جات خالی چه هوایی بود ! همش مه و بارون ! مردم فرار میکردن میرفتن خونه هاشون ما با رفقا زیر بارون میدویدیم و خیس میشدیم . سریع هم گوشیشیو در آورد و شروع کرد فیلم های سفرشو نشومون داد . از جواهرده و قبر حبیب تا قلیون کشیدن و رقصدنشون لب ساحل . فیلم هاش که تموم شد سوال هاش شروع شد . گفت بازیگرای معروف بالا شهر میشینن نه ؟ گفتم لزوما نه ولی اکثر آره . گفت دیدیشون از نزدیک گفتم بعضی هاشونو . کلی تعجب کرده بود و میگفت آرزومه محسن چاووشی رو از نزدیک ببینم گفتم منم ندیدمش . رفت تو فکر و دوباره خیره شد به چراغ های شهر .. خوش به حال شمالی ها ! همش بارون و مه و سر سبزی . سمت ما نه برفی نه بارونی نه برقی نه گازی و نه آبی . هوا هم که امسال همش گرد و خاک بود چشم چشمو نمیدید .. خیلی زندگی سخت شده اکثر همسایه ها دارن مهاجرت میکنن میرن شهرهای دیگه . گفتم از اوضای اونجا خبر دارم . لبخند و زد گفت ای خدا چی میشد یکم از ابرهای شمالو به ما هم میدادی !
گفتم کارت چیه ؟ گفت تو رستوران ظرف میشستم پولمو ندادن اومدم بیرون . رفقام هم بودن هی اصرار کردن برگرد میده چند ماهی یه بار ولی من برنگشتم چون پول لازم بودم . بهش قول داده بودم خونه بگیرم بیام خواستگاریش . خوب چی شد ؟ یک ساله ندیدمش . ولش کردم چون نداشتم . برام خیلی سخت بود ولی گفتم برو دنبال زندگیت من دست و بالم خیلی خالیه . جمله ش که تموم شد باز نگاهش رفت سمت چراغ های چشمک زن شهر ..
راستی فردا میریم سر قبر ناصر حجازی . رفتی تا حالا ؟ گفتم نه نرفتم . گفت خیلی دوسش دارم از اونورم میریم خوزستان . گفتم به سلامتی . همیشه به گردش باشین . سرشو نزدیک سرم کرد آروم تو گوشم گفت اینجا نمیشه قلیون کشید ؟ گفتم نه ممنوعه . گفت پس شما چی کار میکنید گفتم اهل دود نیستم اونایی هم که میکشن بیرون دم ماشیناشون میکشن . گفت جایی نمیشناسی قلیون بده . گفتم چرا گفت قلیون هاش چنده گفتم 50 به بالا . چشماش از تعجب گرد شد و گفت 50 تومن برای یه قلیون ؟ تو شهر ما 3 تومنه ! گفتم اینجا همه چیز چند برابره . جای خیلی خوب هست که 180 ، 200 باید پول برای قلیون بدی . گفت قلبم گرفت ادامه نده کاکو .. زندگی اینجا خیلی سخته گفتم کجا سخت نیست ، هر جا به سختی های خاص خودشو داره .. گرم صحبت بودیم که رفقاش صداش کردن . یه خداحافظی گرم باهامون کرد و رفت ..
کاش ازش یه عکس میگرفتم پیش خودم نگه میداشتم . خیلی قشنگ حرف میزد . سادگی تو چشماش موج میزد . رفت و براش آرزوی موفقیت کردم ..
پی نوشتـــ :
روز پزشک رو به همه اونهایی که حال دل دیگران رو خوب میکنن تبریک میگم . خوندن پست " اشتباه پزشک ماشینی " هم خالی از لطف نیست ..

تعداد نظرات این پست [ ۱۳ ] است ...

۰۴ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۲۶
سلام وب سایت خوبی دارید دنبال شدید ،لطفا مارو هم دنبال کنید
مسعود
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۲۳
آدرس هم بذارید عالی میشه :))
۰۴ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۱۳
دکتر جان روزتون مبارک البته با تاخیر
اتفاقا من همین امروز وقت کردم به دکتر مادرم بابت عملش کادو ببرم و روزش رو تبریک بگم

چه آدمای ساده دلی:)
مسعود
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۲۳
ممنون از شما ..
چه کار قشنگی کردین ..
۰۴ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۱۹
واقعا دلنشین بود و گاهی پر از درد. ممنونم بابت این پست :)
مسعود
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۲۲
ممنون از نگاهتون ..
۰۴ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۲۴
راستی روزتون هم مبارک.
مسعود
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۲۲
ممنون از شما ..
۰۵ شهریور ۹۷ ، ۰۷:۲۳
پرسپولیس عشقه
مسعود
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۲۲
بله :/
۰۵ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۲۰
آدم نمیدونه غصه بخوره یا چی :(
مسعود
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۲۲
فقط درد ..
۰۵ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۰۱
روز شما هم مبارک
مسعود
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۲۲
ممنون از شما ..
۰۵ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۰۷
طبیب بلاگر طرحی روزتون با تاخیر مبارک :-)

زندگی از لحاظ دخل و خرج تو شهرهای کوچیک بهتره ولی اصلا سرگرمی و امکانات نداره و باعث فراری شدن مردم میشه.
مسعود
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۲۲
کاملا درسته و موافقم باهاتون ..
۰۵ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۴۶
نمیخوام ملا نقطه ای باشم و حس و حال متن رو از بین ببرم ولی تا جایی که شنیدم جنوبی ها میگن کوکا. کاکو شیرازیه.
مسعود
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۲۱
خودم هم موقع نوشتن شک کردم :))
۰۸ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۰۱
با اون پست ارجاعی من درد کشیدم...

پزشکی شماهم؟
عیدت و روز پزشگ با تاخیر مبارک
مسعود
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۲۱
ممنون از لطفتون ..
۳۰ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۳۲
کلا بچه های جنوب خیلی خاکی و خونگرم و خوبن:) اصلا خیلی عجیبن! ولی خداییش 50 تومن یه قلیون؟ :/ (خدایا منو بخور!)
ولی با وجود اون سختی هایی که پشت سر گذاشته و می گذاره، با توصیف های شما آدم براش تداعی میشه که تو چشماش یه برق خیلی قشنگه و دستای خیلی محکم و زحمت کش داره والبته یه  دل قرص! ان شاءالله خدا کمک کنه بهش.
مسعود
۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۶:۰۴
واقعا دوسشون دارم خیلی خوبن ..
50 تومن که خوبه 200 تومن دیدم میدن ..
۳۱ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۴۲
هاو والو کاکو .. کاش پاییز بارونی باشه اینورا ..
مسعود
۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۶:۰۰
خنک نمیشه شیراز لامصب !
۲۳ دی ۹۷ ، ۱۶:۰۶
وقتی این پست رو خوندم با تمااااااااااااااااااام وجودم درک کردم چی میگه
بازم بوشهر گردو خاکش کمتره دختر عموم اهوازه میگه هوا همش نارنجیه تا این چارسالو تموم کنم گلوم قطعا جر خورده
وقتی تابستون میریم شیراز اکثرا این سوال رو میپرسن 
شما چی کار میکنین با این گرما نمیمیرین ...
 خب دلاور وقتی شما تو زمستون برف براتون میاد از سرما میمیرین ...نه ... تو خونه پای بخاری نشستیه دیگه , ما هم تو تابستون کولر میزنیم
در ضمن کوکا ... 
مسعود
۲۲ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۳۱
چشم ما تسلیم :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">