با نام خدا به دوره طرح میرویم !

  • دوشنبه ۶ آذر ، ۱۷:۴۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۸۵ بازدید

همونطور که میگن مرگ شتریه که در خونه هر کس میخوابه ، طرح هم شتریه که دم خونه هر پزشک و پیراپزشک و پرستار و بیهوشی و ... میخوابه . البته اینبار به جای در خونه روی خودمون خوابیده و قصد بیدار شدن هم نداره ! از تاریخ یک آذرماه بالاخره بعد از 6 ماه تو نوبت بودن طرح ما هم شروع شد و باید 24 ماه تو یه بیمارستان کار کنیم . البته طرح من به خاطر خدمتی که رفتم 11 ماه شده ولی همینم کلی به آدم فشار میاره ! مخصوصا منی که تقریبا دارم وقتم رو برای عکاسی و نوشتن میذارم و از بیمارستان و محیطش فاصله میگیرم . چاره چیه ؟ به قول بچه های خدمت باید آسون گرفت تا آسون هم بگذره ، هر چی روزشماری کنم برای تموم شدنش بیشتر اذیت میشم ..
خداروشکر محیط بیمارستان و اتاق عملی که قراره طرحم رو بگذرونم خوبه ، پرسنل باشخصیت و منظمی داره و اکثر بچه هاش طرحی هستن . دکترای خوب و با اخلاقی داره و از همه مهمتر دوتا از دوستای من اونجا هستن و این محیط رو برام صمیمی تر میکنه . تنها بدی و مشکلی که داره اینه که بیمارستان کاملا تخصصی برای کودکان و سر و کله زدن با بچه ها کار رو خیلی سخت میکنه . تازه دیدن بچه های مریض با انواع و اقسام آنورمالی ها و مشکلات جسمی حقیقتا اعصاب قوی میخواد . مخصوصا برای من که عاشق بچه هام و خیلی دل دیدن اشک و گریه شون رو ندارم ..
نمیدونم ، شاید سخت گذشت ولی به تجربه اش میارزه . همیشه که نباید زندگی یه جور باشه ، آدمیزاد به تنوع زنده اس . امیدورام زودتر یکم آذر سال 1397 بیاد و همینجا بنویسم " آذرماه 1397 ، پایان طرح ! " . همینطور سعی میکنم تو این مدت از اتفاقات این دوره براتون بنویسم ..

از عقل فقط دندونشو داریم !

  • سه شنبه ۱۸ مهر ، ۱۹:۳۶ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۷۴ بازدید

به نظر بنده بعد از کار تو معدن و تحمل غم شکست عشقی و سوختن ته دیگ های سیب زمینی ماکارونی ، تحمل درد دندون دشوارترین کار دنیاست ! لامصب یه جوری میگیره و میزنه به گوش و مغزت که نفست بالا نمیاد ! حس میکنی با چماق زدن تو سرت ! هر دارویی هم میخوری موقتا خوبش میکنه و چند ساعت بعد همون آش و همون کاسه ! تازه بدترش اینه که جنس دندوناتم مثل من تعطیل باشه ! یعنی تو بچگی رنگ شیرو مادرو هم ندیده باشی و تنها همدم شکم گرسنه ات شیر خشک باشه ! همه اینا باعث میشه دونه دونه دندون خوشگلاتو از دست بدی و کاری هم از دستت جز افسوس خوردن برنیاد ..

دو هفته پیش رفتم پیش دندون پزشک برای ترمیم یکی از دوندونای فک پایینم . بعد از عکس گرفتن دکتر گفت قرینه همین دندونتم پوسیده و مرخصه باید عصب کشی و روکش بشه . من هم که از اوضای دندونام خبر داشتم گفتم این ریش و این قیچی در اختیار شما هر کاری صلاح میدونی انجام بده . تا اینو شنید چشماش از خوشحالی برق زد و شلنگ مسخره یونیت دندون پزشکی رو کرد تو معده ما و دو دستی افتاد رو دندون ناخوش احوالم . یه نیم ساعتی باهاش ور رفت و گفت تموم شد . فقط توشو موقتا پر میکنم تا هفته دیگه ورمش بخوابه و بیای برات دایمی پرش کنم . منم که از خدا خواسته گفتم آره برم بهتره هفته آینده میام چون واقعا از محیط دندونپزشکی برعکس بیمارستان و اتاق عمل که خودم توش کار میکنم بیزارم . هیچی خلاصه رفتیم پیش منشی و گفتیم هزینه ما چقدر میشه ؟ با دندونای لمینت شده اش یه لبخند عمیق تحویل ما داد و گفت ناقابله ، 500 هزار تومن ! گفتم ریال منظورتونه ؟ گفت نه آقای دکتر تومن ! اصن قلبم گرفت ! پیش خودم گفتم میرفتم یه دست دندون نو میخریدم مینداختم تو دهنم که ارزونتر میشد ! برای نیم ساعت کار 500 تومن ! بعد از پرداخت هزینه و اومدن اس ام اس بانک درد دندونم دوباره برگشت کلا :)) راه افتادم اومدم سمت خونه . رسیدم خونه و با اولین لقمه غذا کل کلسیم موقتی توی دندونم در اومد و الان اندازه یه عدس توی دندونم خالیه ! شب ها تا صبح باید با زبون و نخ دندون بیافتم به جونش تا چیزی توش نمونه و دردش شهیدم کنه ! هفته بعدش هم که زنگ زدن دکتر با خانومش رفتن اروپا ددر و نوبت ما افتاد این هفته . الان هم که دارم این ماجرا رو تعریف میکنم یه دندون بالا درد میکنه ، یکی پایین تیر میکشه اون دندون مریضه هم اندازه یه هندونه توش خالی شد . اینم از شانس ماس ! یه دست دندون سفید و خوشگل داشتیم اونم چینی از آب دراومد ! بعد میگن پزشکا پولدارن ! دندونپزشکا بنده خداها ندارن ! دلفینام پرواز میکنن ! جان اف کندی هم من ترور کردم !

کلاس های بی هیجان تجهیزات پزشکی ...

  • دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ، ۰۰:۱۸ ق.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۰۵ بازدید

شما فکر کن هر روز ساعت هفت صبح بیدار شی بری سر کار تا 3 بعد ازظهر ، بعد از اونجا سریع خودتو برسونی به کلاس های تجهیزات پزشکی و یه جوری تایم رو تنظیم کنی که 4 اونجا باشی . 4 ساعت سر کلاس باشی و هشت راه بیافتی به سمت خونه و 9 برسی ! 9 هم یه سُک سُک کنی خونه و بری باشگاه تا 11 . جونی میمونه واست ؟ رمق و حسی میمونه ؟ نه نمیمونه دیگه ! من نمیدونم کدوم آدم روان پریشی اولین بار گفت آدم های موفق از تک تک لحظه های زندگیشون استفاده میکنن ؟ مگه یکم بیشتر خوابیدن و شروع کردن روز از ساعت 10 چه مشکلی داشت که مثل خودشیرینا رفتن کردنش 7 ؟ نکنین آقا ! بخدا من همش سر کلاس خوابم و سوژه خاص و عام شدم . همه میگن خرس قطبی اومد . باورشونم نمیشه من یه راست از سر کلاس میرم اونجا و چقدر خسته ام .. تازه میشینن راجع به یه سری مباحث به درد نخور حرف میزنن که شما بخوای نخوای خوابت میبره . این روند هر روز شنبه تا چهارشنبه و به مدت 3 هفته هم ادامه داره .. چه غلطی کردیم به بابا گفتیم ما میشیم ناظر فنی شرکتت و از مدرکمون استفاده کن . بیا ، حالا خر بیار و باقالی بار کن ...