بزرگ شدم ، کمى بیشتر از سال قبل قد کشیدم و انگشتانم کمى بلندتر شد . دانه بلوط تابستانى بیست و چند سال دارد ! احساس میکنم نیمى از راه را رفته ام و هنوز چند شعر و قهوه براى ادامه زندگى ام مانده است ...
از درخت جدا شده ام و حالا ریشه اى در خاک دارم ، گرما نوازشم میکند و عصرهاى تابستان به چین هاى پیشانى ام اضافه میکند ! خوشحالم که زادروزم را جشن میگیرم . خوشحال از اینکه کامل تر میشوم و هر روز به بیشتر به زیر خاک میروم ...
عطر من را حس میکنى ؟ یادگارى ات را روى شاخه هایم بنویس و مرا در شعرهایم جستجو کن ،
شاید ،
روزى ،
لا به لاى قافیه اى ،
در ایهام و آرایه اى ،
مرا پیدا کردى ...
تولدت مبارک بیست و چند ساله ترین دانه بلوط ...
#مسعودکوثرى

  • مسعود
  • پنجشنبه ۳۱ تیر ، ۱۷:۱۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۴۹۷
نظرات شما ( ۴۷ )

روزنوشت های آقای سر به هوا و گاهی سر به هواترین موجود روی زمین که حتی گاهی پسورد ورود به پنل وبش رو هم فراموش میکنه و با سوزاندنه کلی فسفر هم به نتیجه ای نمیرسه و به ناچار دست به تقلب از روی پسوردهای سیو شده تو فایرفاکس میزنه امروز وارد دومین سال فعالیت خودش شد . وای خدا که چقدر زود گذشت ؛ هیچ فکرشو نمیکردم بتونم 9 سال وبلاگ نویسی رو ادامه بدم و بعد از بارها و بارها پاک شدن مطالبم و از دست رفتن نوشته های قدیمیم هنوز هم سر پا بمونم و با هزار شوق و ذوق بشینم پای نوشتن . نوشتنی که گاه ساعت ها به درازا میکشه و من فارغ از هر فکر و خیالی کلمه هارو کنار هم ردیف میکنم تا از حجم افکارم بکاهم و از سرازیر شدنشون به داخل جمجمه ام جلوگیری کنم !
تو این یکسال بهترین دوست هایی که تنها اسمشون مجازیه و برای من از هزار دوست واقعی با ارزشترین رو پیدا کردم . دوستهایی که شاید نهایت ارتباطمون تو کامنتدونی زیر پست ها باشه ولی درکشون از متن های من غیرقابله توصیفه . خیلی خوشحالم از اینکه یه جمع حدودا 150 نفری رو در کنار خودم دارم که همیشه میتونم روی هم فکری و کمکشون حساب کنم . دوستهایی که به من موجودیت میبخشن و تنهادلخوشیه من برای نوشتن به حساب میان .

17 تیرماه روزی بود که به طور جدی بعد از نابود شدن بلاگفای رو به زوال وارد بیان بلاگ شدم و اولین پستم رو ساعت 15:20 دقیقه بعد از ظهر با عنوان " سلام وبسایت جدید ... " منتشر کردم ...

چقدر ذوق پشته همین " سلام وبسایت جدید ... " بود و احساس میکردم تمام وسایلم رو تو یه کوله ریختم و روی یه تپه بلند رو به روی شهری وایستادم که قراره زندگیه جدیدی رو توش شروع کنم . روزها گذشت و گذشت ؛ از خاطرات " کارمند بانک " گفتیم و از خوشحالی برداشته شدن "12 سال تحریم " خوشحال شدیم . از دردسرهای " من ، مامان ، تلگرام " شکایت کردیم ، با خاطره " عزت الله انتظامی در خواب " خندیدیم و گاهی با " لذت جنسی ؛ به چه قیمتی " اشک ناراحتی ریختیم . با هم به " خدمت مقدس سربازی " رفتیم و حتی " ماشین بابا را نصف کردیم ! " و این داستان همچنان ادامه دارد ...

به همین مناسب میخوام تمام دوست های بلاگیم رو به یه چالش دعوت کنم ! چالشی با عنوان " به بهانه تولد آقای سر به هوا ... " یا " مینویسم برای مرد بارانی ... " . شما باید تو این چالش یک پست از بلاگتون رو به توصیفی از نوشته های من ، شخصیت من و جالبترین قسمت بلاگ من اختصاص بدین . به این صورت که نظرتون راجع به من ، شکل و ظاهر بلاگم ، نوشته هام و سایر قسمت های بلاگم رو اعلام میکنید و در آخر هم با یه جمله چند کلمه ای درباره وبم نوشته تون رو به پایان میرسونین .
شرکت توی این چالش اختیاریه و من همه شما رو به این اتفاق دعوت میکنم . شما تا پنجشنبه 24 تیر ساعت 12:00 ظهر فرصت دارین و بعد از اون من شروع به خوندن همه نوشته ها میکنم و به بهترین نوشته علاوه بر ارسال پستش توی بلاگم یه قالب به سلیقه خودش هدیه میدم ...

پی نوشتـــ :
بعد از اتمام این چالش توی پست بعدی اسم تمام شرکت کننده ها به همراه برنده اعلام میشه ...

  • مسعود
  • پنجشنبه ۱۷ تیر ، ۱۲:۰۰ ب.ظ
  • خبرهای مهم
  • بازدید : ۲۰۱۴
نظرات شما ( ۳۴ )