گزارش چالش داستان من و وبلاگ نویسی !

  • سه شنبه ۲۸ آبان ، ۱۴:۲۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۷۱۶ بازدید

پیرو پست قبلی که " چالش داستان من و وبلاگنویسی " رو برگزار کردیم ، تو این پست میخوام براتون یه گزارش کامل و مفصل از این اتفاق بذارم تا بتونم شمارو هم تو هیجان آشنایی با پشت پرده وبلاگهایی که هر روز میخونیم شریک کنم . من یه قسمتی از پست این بلاگ هارو تو قسمت نظرات همین پست به اشتراک میذارم و مابقی رو میتونید تو بلاگ خودشون بخونید . اینطوری از طولانی شدن غیر معقول این پست هم جلوگیری میکنیم .

پی نوشتـــ :
اگر تو این چالش شرکت کردین و پستتون تو نظرات نبود ، بهم اطلاع بدین تا ارسالش کنم ..
ممون از همه دوستایی که به دعوت من پاسخ دادن و تو این چالش شرکت کردن ..

چالش داستان من و وبلاگ نویسی !

  • چهارشنبه ۲۴ مهر ، ۱۱:۴۷ ق.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۱۹۹ بازدید

همزمان با 300 امین پستم میخوام دعوتتون کنم به یه چالش جالب و جذاب که یه جورهایی مارو آشناتر میکنه با کسی که پشت یه وبلاگ نوشته و داره دکمه های کیبورد رو فشار میده بدون هیچ عکس و نشونیی . شاید برای شما هم جذاب باشه بدونید چی شد که صاحب فلان وبلاگ با دنیای بلاگ نویسی آشنا شد و چه مسیری رو طی کرد تا به نقطه امروزیش رسید . من دعوتم رو از دوستای وبلاگ نویسم به این چالش به صورت کامنت تو آخرین پستشون انجام میدم . شما هم میتونید دوستاتون رو به این چالش دعوت کنید و لینک پستشون رو تو نظرات همین مطلب برای من ارسال کنید تا منتشر کنم .

تو پستی که قرار منتشر کنید به چند تا توجه کنید :
1 . سن وبلاگنویسیتون رو ذکر کنید که چند ساله مشغول نوشتن هستید
2 . دور هایی که دستتون به نوشتن نمیرفته برای انگیزه گرفتن چی کار میکردید
3 . از کدوم سرویس وبلاگدهی اولین بار استفاده کردید و از چه طریقی با این سیستم آشنا شدید
4 . چرا شبکه های مجازی رو ترجیح ندادید به وبلاگ نویسی
و نکته آخر اینکه همه مطالب رو به صورت داستانی بنویسید ! مثلا وبلاگنویسی من از فلان سال شروع شد و ...
پی نوشتـــ :
تو پست بعدی یه گزارش کامل از نتیجه این چالش میذارم براتون ..

جام جهانی چشم هایت

چشم ها راویان روزهای سخت و شیرینند ..
این مردمک های تنگ ،
از نگاه آویزان دختری که فقط ،
پشت چهارراه به انتظار فروش گل و دست های من و توست ،
از همان گوینده های تلخ زندگیست ..
و ما ،
که با یک اشاره شیشه را بهانه نشنیدن صدایش میکنیم ،
روی خوش زندگی را دیده ایم ..
نگاه کن ،
ببین ،
این ها راویان دردند ،
نه غصه های کوچک ما ..
#مسعودکوثری
پی نوشتـــ :
خیلی اهل شرکت تو چالش های بلاگی نیستم ولی به خاطر علاقه ایی که به بچه های رادیوبلاگی دارم تو چالش پست " جام جهانی چشات " شرکت میکنم . با این تفاوت که به جای سه نفر تمام دوستای بلاگیم رو به نوشتن در این باره دعوت میکنم . از نوشتن نترسید ، همه شما یه شاعر درون دارین که تا بهش پر و بال ندین نمیتونه خودشو نشونتون بده ..

تولد یک سالگی و یک چالش متفاوت !

روزنوشت های آقای سر به هوا و گاهی سر به هواترین موجود روی زمین که حتی گاهی پسورد ورود به پنل وبش رو هم فراموش میکنه و با سوزاندنه کلی فسفر هم به نتیجه ای نمیرسه و به ناچار دست به تقلب از روی پسوردهای سیو شده تو فایرفاکس میزنه امروز وارد دومین سال فعالیت خودش شد . وای خدا که چقدر زود گذشت ؛ هیچ فکرشو نمیکردم بتونم 9 سال وبلاگ نویسی رو ادامه بدم و بعد از بارها و بارها پاک شدن مطالبم و از دست رفتن نوشته های قدیمیم هنوز هم سر پا بمونم و با هزار شوق و ذوق بشینم پای نوشتن . نوشتنی که گاه ساعت ها به درازا میکشه و من فارغ از هر فکر و خیالی کلمه هارو کنار هم ردیف میکنم تا از حجم افکارم بکاهم و از سرازیر شدنشون به داخل جمجمه ام جلوگیری کنم !
تو این یکسال بهترین دوست هایی که تنها اسمشون مجازیه و برای من از هزار دوست واقعی با ارزشترین رو پیدا کردم . دوستهایی که شاید نهایت ارتباطمون تو کامنتدونی زیر پست ها باشه ولی درکشون از متن های من غیرقابله توصیفه . خیلی خوشحالم از اینکه یه جمع حدودا 150 نفری رو در کنار خودم دارم که همیشه میتونم روی هم فکری و کمکشون حساب کنم . دوستهایی که به من موجودیت میبخشن و تنهادلخوشیه من برای نوشتن به حساب میان .

17 تیرماه روزی بود که به طور جدی بعد از نابود شدن بلاگفای رو به زوال وارد بیان بلاگ شدم و اولین پستم رو ساعت 15:20 دقیقه بعد از ظهر با عنوان " سلام وبسایت جدید ... " منتشر کردم ...

چقدر ذوق پشته همین " سلام وبسایت جدید ... " بود و احساس میکردم تمام وسایلم رو تو یه کوله ریختم و روی یه تپه بلند رو به روی شهری وایستادم که قراره زندگیه جدیدی رو توش شروع کنم . روزها گذشت و گذشت ؛ از خاطرات " کارمند بانک " گفتیم و از خوشحالی برداشته شدن "12 سال تحریم " خوشحال شدیم . از دردسرهای " من ، مامان ، تلگرام " شکایت کردیم ، با خاطره " عزت الله انتظامی در خواب " خندیدیم و گاهی با " لذت جنسی ؛ به چه قیمتی " اشک ناراحتی ریختیم . با هم به " خدمت مقدس سربازی " رفتیم و حتی " ماشین بابا را نصف کردیم ! " و این داستان همچنان ادامه دارد ...

به همین مناسب میخوام تمام دوست های بلاگیم رو به یه چالش دعوت کنم ! چالشی با عنوان " به بهانه تولد آقای سر به هوا ... " یا " مینویسم برای مرد بارانی ... " . شما باید تو این چالش یک پست از بلاگتون رو به توصیفی از نوشته های من ، شخصیت من و جالبترین قسمت بلاگ من اختصاص بدین . به این صورت که نظرتون راجع به من ، شکل و ظاهر بلاگم ، نوشته هام و سایر قسمت های بلاگم رو اعلام میکنید و در آخر هم با یه جمله چند کلمه ای درباره وبم نوشته تون رو به پایان میرسونین .
شرکت توی این چالش اختیاریه و من همه شما رو به این اتفاق دعوت میکنم . شما تا پنجشنبه 24 تیر ساعت 12:00 ظهر فرصت دارین و بعد از اون من شروع به خوندن همه نوشته ها میکنم و به بهترین نوشته علاوه بر ارسال پستش توی بلاگم یه قالب به سلیقه خودش هدیه میدم ...

پی نوشتـــ :
بعد از اتمام این چالش توی پست بعدی اسم تمام شرکت کننده ها به همراه برنده اعلام میشه ...