بچه شهرستانی !

  • سه شنبه ۲۱ شهریور ، ۱۶:۲۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۴۵ بازدید

برام خیلی عجیبه این لفظ " بچه شهرستانی " ! اصلا نیمتونم باهاش ارتباط برقرار کنم ! یعنی چی ؟ چرا باید به عنوان یه توهین ازش موقع دعواها و تحقیر دیگران استفاده کنیم ؟ نمیفهمم ، واقعا هم نمیفهمم ! موقعی که خدمت بودم یه هم خدمتی داشتیم بچه شهرستان گالیکش استان گلستان بود . چون ترکمن بود به راحتی نمیتونست فارسی صحبت کنه و گاهی فعل های جمع رو برای یک نفر مفرد به کار میبرد . تو همون هفته های اول با هم عیاق شدیم و تمام شیف شب های بیمارستان رو با هم برمیداشتیم . از ترک دیوار هم میگفتیم و میخندیدیم . هفت ماه خدمت رو کنار هم بودیم تا اون یه مشکلی براش پیش اومد و تونست معافیتشو بگیره . چند ماه بعدشم خدمت من تموم شد . الان یک سالی هست مونده تهران و همین جا خونه گرفته و مشغول به کار شده و رفاقت صمیمی ما با چندتا دیگه از بچه های خدمت هنوز ادامه داره . من بچه تهران و اون به قول بعضی ها بچه شهرستانی و دهاتی که بوی علف میده . من از یه فرهنگ شهری و اون از یه فرهنگ ساده تر روستایی که شاید برای خیلی ها افت کلاس باشه رفت و آمد با اینجور افراد ولی برای من بزرگترین افتخاره که یه رفیق غیر تهرانی دارم و کلی ازش چیز یاد میگیرم . رفیقی که نه بوی علف میده و نه رفتار جلفی که بعضی ها از به قول خودشون شهرستانی ها انتظار دارن ازش سر میزنه . همیشه بهترین نوع قهوه رو برامون درست میکنه و با موهای آب و شونه شده باهامون میاد بیرون . نه اهل به رخ کشیدن داشته هاشه و نه باهاش احساس غیر راحتی میکنی . واقعا من افتخار میکنم به داشتن یه همچین رفیق شهرستانیی !
بیاین کلیشه هارو دور بریزیم و بیشتر راجع به حرف زدنامون فکر کنیم ! به خودمون بقبولونیم که بین یه تهرانی و کسی که تو شهر یا شهرستان های دیگه ایران زندگی میکنه هیچ فرقی نیست و همه ایرانی هستیم . هیچ لحجه و هیچ صورت آفتاب سوخته ای زشت نیست و ما حق نداریم از این لفظ " شهرستانی " به عنوان توهین و تحقیر استفاده کنیم ..

یکنواختی خدمت و یک رفیق بی نظیر ...

  • پنجشنبه ۲۴ تیر ، ۱۵:۲۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۷۰۶ بازدید

شما به هر کاری هم که علاقه مند باشی و با لذت تمام مشغول انجام دادنش باشی بعد از یه مدت کوتاه به طور کامل ازش خسته و دوچاره روزمرگی میشی . مخصوصا اگر اون کار اجباری باشه و شما چاره ای جز انجامش نداشته باشی . از هر پسری که سوال کنی خسته کننده ترین دوران زندگیشو خدمت سربازی معرفی میکنه و منم از این قانون استثنا نیستم و با وجود تلاشی که میکنم تا از این دوران اجباریه خدمت بهترین استفاده رو بکنم باز هم گاهی وقتا درجا میزنم و خسته میشم ...
محیط تکراری ، آدم های تکراری و حتی فعالیت های تکراری . سر و کله زدن با مریض و گاهی وقتا شنیدن حرف زور میتونه خیلی کسالت بار باشه و تو این جور مواقع فقط دوست دارم سرمو به پشتی صندلی تکیه بدم و چشمهامو ببندم و وقتی از فکر و خیال بیرون میام که دنبال جمع کردن امضاهام هستم و با یه شیرینی پایان خدمتم رو جشن میگیرم . البته بعد از خدمت دلم برای یه سری دوست و آشنایی که تو این مدت پیدا کردم به شدت تنگ میشه . مخصوصا برای دوست جدیدی که چند روزه به جمع سربازای اتاق عمل اضافه شده و از همون اول آشنایی وقتی کتاب به دست دیدمش حس خیلی خوبی بهم دست داد . اولین مکالمه ای که بین ما برقرار شد سوال راجع به کتابی بود که میخوند . خیلی کامل و دقیق از نویسنده و برداشت هاش برام توضیح میداد و من با لذت تمام گوش میکردم . بحث ما چند ساعتی ادامه پیدا کرد تا رسید به سینما و فیلم و ... از اونجایی که خیلی کارهای سینما رو دنبال میکرد از توی صحبت هاش لیستی از فیلم هایی که قبل مرگ باید ببینم رو درآوردم و توی نوت گوشیم ذخیره کردم تا سر فرصت بگردم و پیداشون کنم .
این مکالمات ما هر روز ادامه پیدا میکنه و بعضی روزها از یک ساعت هم بیشتر تبادل اطلاعات میکنیم . در ضمن این دوست جدیدمون به شدت صدای قشنگ و گیرایی هم داره که شاید بهش پیشنهاد بدم یه سری به رادیو بزنه . گویندگی داستان با این صدا خیلی میتونه طرفدار پیدا کنه .
ممنون بابت حضور به موقع ات دوست جدید هم خدمتی ...
پی نوشتـــ :
" تولد یک سالگی و یک چالش متفاوت ! " به درخواست دوستای کنکوری یک هفته تمدید شد !