رفت ،
بی آنکه پشت سرش را هم نگاه کند ؛
به آبی که برایش ریختم و قرآنی که به سرش گرفتم .
حتی چمدانش را هم با خودش نبرد ،
میگفت باید این کار را بکند ، برای هر دوی ما خوب است  .
عاشق ها گاهی مدتی از هم دور بمانند قدر داشته هایشان را میدانند ...
او نمیدانست که زمان با او هم عقیده نیست !
وقتی برگشت چمدانش هنوز پشت در بود ،
در زد ، صدایم کرد ؛
صدایش را شنیدم ، ولی نشناختم ...
رفتنی اگر نرود هم دیگر مال تو نیست ؛
چون یکبار در فکرش رفته است ...
برای داشتنش نجنگ !
ماندنی باشد میماند ،
حتی اگر تمام نشانه ها به رفتن دعوتش کند ...
#مسعودکوثرى

  • مسعود
  • چهارشنبه ۲۹ دی ، ۱۱:۰۶ ق.ظ
  • دست نوشت
  • بازدید : ۱۸۲
نظرات شما ( ۱۱ )