عکسی که به قیمت بازداشت تمام شد !

  • سه شنبه ۱۲ مرداد ، ۱۶:۰۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۶۲۶ بازدید

کوله دوربینم دیگه جایی برای لنزها و فلش و ... نداشت و خیلی وقت بود که تو فکر یه کوله بزرگتر بودم و طبق برنامه ریزی هام امروز روزی بود که باید میرفتم سمت جمهوری و یه کوله دوربین میخریدم . برای اینکه خیلی معطل هم نشم مدلشو از قبل توی اینترنت انتخاب کرده بودم و کمتر از نیم ساعت طول کشید تا کارم انجام شد و پیاده اومدم به سمت ایستگاه مترو . توی مسیرم از خیابون نوفل لوشاتو رد شدم و از یه سوپر مارکت یه آب آناناس خنک گرفتم تا یکم جیگرم حال بیاد ؛ حال که چه عرض کنم ! جیگرم یه مدل دیگه حال اومد !
نی رو از کنار قوطی آب میوه برداشتم و سوراش کردم . با اولین حرکت کلی آب آناناس با پالپ هاش ( که میدونم مال خود آناناس نیست و در واقعا داریم کدو بادمجون ریز شده میخوریم ! ) وارد دهنم شد و رفتم تو سایه کوچه کناری تا دور از چشم آفتاب زیر سایه راحت باشم . تو همین حس و حال بودم که یه لحظه چشمم خورد به دیوار خونه رو به رویی ! یه دیوار قدیمی با آجرهای سه سانتی و پنجره چوبی که جون میداد برای عکس گرفتن . گوشیمو در اوردم و مشغول عکاسی شدم . بعد از چند دقیقه یه آقایی اومد و گفت اینجا دیواره سفارته ! عکس برداری ممنوعه ؛ سریع اینجا رو ترک کن منم گفتم اِ اینجا سفارته مگه ؟! واقعا نمیدونستم و بعد از عذرخواهی رفتم سر کوچه وایسادم .
یه چند دقیقه ای گذشت که دیدم اونجا شلوغ شد ، چندتا مامور نیرو انتظامی ریختن تو کوچه و یه آقای بور اروپایی با قد بلند و هیکل درشت بیسیم به دست اومد تو کوچه و یه مشت کلمه خارجی رو تند تند بلغور میکرد . منم همچنان داشتم آب میوه ام رو میخوردم و پیش خودم میگفتم یعنی چی شده ؟ چرا این همه مامور اومده . به یک دقیقه نرسید که همون آقایی که بهم تذکر داده بود به جمعشون اضافه شد و با دست منو نشون داد . همشون با هم حمله کردن سمتمو و محکم منو گرفتن و بردن توی سفارت . داد و بیداد که از چی عکس میگیرفتی ! گفتم بخدا از دیوار ، من عکاسی میکنم و اینجور جاهارو دوست دارم . ولی مگه تو کلشون میرفت ! گفتم تمام وسایلو بگردین اگر چیز مشکوکی دیدن من خودم میام کلانتری باهاتون و اونا هم نامردی نکردن و یک ساعتی داشتن همه جا و کل وسایلمو میگشتن ! مدام سوال های چرت میپرسیدن و من هم چرت ترین جواب هارو میدادم و دست آخر هم که چیز مشکوکی پیدا نکردن خسته شدن و با چندتا تذکر شفاهی ولم کردن . اینجاست که میگن همه رو برق میگیره مارو چی ؟
راستی ، حواستون به تابلوی " عکس برداری ممنوع " باشه تا براتون داستان نشه ...
پی نوشتـــ :
آدرس کانال تلگرام عوض شده . برای عضویت اینجــا کلیک کنید .

و من چقدر خوشبختم ...

  • يكشنبه ۲۲ فروردين ، ۱۲:۴۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۷۹ بازدید

امروز وقتی چشمهامو باز کردم و نگاهم به نور آفتابی که از گوشه پرده افتاده بود تو اتاقم افتاد ، وقتی که بوی تخم مرغ های مامان که همیشه زرده هاش از شدت تازگی به نارنجی میزنه به مشامم خورد و وقتی صدای پرنده کوچیکه پشت پنجره که سر صبحی داشت به دونه دونه جوجه هاش غذا میداد گوش هامو قلقلک داد متوجه شدم من چقدر خوشبختم !
خوشبختم که امروز بیست و دومین روز از فروردین دوست داشتنیه و من توی خونه ای زندگی میکنم که یه مادر مهربون زودتر از من بیدار میشه و برام صبحونه آماده میکنه . توی شهری زندگی میکنم که با همه شلوغی و دود و دمش پیر مرد کفاشی داره که هر روز صبح بهم لبخند میزنه با اینکه میدونه هیچوقت کفشی رو برای واکس زدن پیشش نبردم و حتی زیر آسمونی زندگی میکنم که ارام بخش ترین رنگ دنیا رو داره ! آبی ! که من اسمشو گذاشتم " آبیهِ رنگِ زندگی ! "
دوست دارم امروز تا خود شب خدارو شکر کنم ؛ نه به خاطر تمام نعمت هایی که بهم داده ! به خاطر همین فرصتی که در اختیارم گذاشته تا بتونم شکرش کنم ! بتونم با صدای پرنده پشت تراس و یا زردیه تخم مرغ های مامان احساس خوشبختی کنم . زندگی چیزی جز اینهاست ؟
پس با صدای بلند ، جوری که برسه به اون بالاها ! به خاطر تمام نعمت های ریز و درشتی که گاهی از شکرگذاریش غافل میشیم ، به خاطر دست های مادر و شونه های پهن و قرص پدر ، به خاطر تک تک قدم هایی که برمیداریم و زیبایی هایی که با چشم میبینیم ، میگم خدایا شکرت ...
روزتون قشنگ ...

چالش سعادت با لیست ممنوعیات !

  • چهارشنبه ۲۱ بهمن ، ۱۶:۴۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۶۸۲ بازدید

لیست ممنوعیات ! اسمش عجیب غریبه ولی فرمولش آسونه ! از امروز تصمیم گرفتم همه عادات و اخلاقایت و حتی کارهایی که مخالف با شرع و عرف زندگیه بذارم کنار و تا جایی که میشه بهترین باشم . میدونم کار سخت و شاید از نظر خیلی ها غیر ممکنی باشه ولی اگر از راه و اصول خودش جلو بریم میتونیم پیروز این بازی بشیم و به هدفمون برسیم ...
لیست ممنوعیاتی که من درست کردم پر از خصوصیات بدیه که تو وجودمه و باید از زندگیم حذف بشه . پر از کارهای غلطی که انجام میشه و باید اصلاح بشه . یه لیست بلند که هر روز بهش نگاه میکنم و میبینم چقدر پیشرفت داشتم و همین بهم انگیزه میده !
شما هم دوست دارین تو این کار سهیم باشین ؟ س همین الان قلم و کاغذ بردارین و تمام چیزهایی که باید از وجودتون خارج بشه رو یادداشت کنید و یه جای امن نگه دارید ( راستی لازم هم نیست کسی ببینه و میتونه کاملا شخصی این قضیه دنبال بشه ) . هر روز به برگه نگاه کنید و پیشرفتتون رو ببینید .
مثلا من دوست دارم تو معنویات قوی بشم ، بیشتر کتاب بخونم ، کمتر حسادت کنم ، سیگار نکشم ، ورزش کنم و کلی از این موارد که برای مثال نوشتم براتون .

فردا ؟ نهههه ! از همین امروز و الان شروع کنید و با اراده به سمت بهترین شدین قدم بردارین . هر کسی هم که دوست داشت تو نظرات همین پست لیست ممنوعه اش رو بنویسه تا بقیه هم انرژی بگیرن و الگو برداری کنن .
ما موفق میشیم ، چون قویترینیم ...
پی نوشتـــ :
کاش مثل دیوار مهربانی این حرکت هم نهادینه میشد ...