امید در دلهایمان یا همان لنگ کفش در بیابان !

  • پنجشنبه ۲ خرداد ، ۱۶:۳۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۴۸ بازدید

همیشه نوشته های " نیکولا " رو دوست داشتم ، حس همزاد پنداری جالبی بهم میده . امکان Select و Copy کردن نوشته هاشو بسته و از اونجایی که این امکانات برای آشنا به فنون طراحی و کدنویسی بسته نیست :دی من این پستشو نقل قول میکنم و امیدوارم ناراحت نشه  . بخونید از بلاگ نیکولای آبی :

بیایید همین اول کار با هم روراست باشیم. حقیقت تلخ این است که کیفیت زندگی‌هایمان پایین آمده. دیگر نمی‌توانیم فلان شامپوی خارجی را که موهایمان به آن عادت کرده بود بخریم؛ دیگر خریدن میوه از فلان مغازه‌ی خاص برایمان امکان‌پذیر نیست؛ دیگر موقع نگاه کردن به فروشگاه‌های اینترنتی به جای کلیک روی «پرفروش‌ترین اجناس» مجبوریم روی «ارزان‌ترین» بزنیم؛ دیگر برای هر موفقیت کوچکی به دور و بری‌هایمان شیرینی نمی‌دهیم؛ دیگر قبل از قرار گذاشتن با دوستانمان باید به وضع جیبمان و ماشین حساب گوشی‌مان نگاه کنیم؛ دیگر کمتر هدیه می‌دهیم و کمتر هدیه می‌گیریم و هزار چیز دیگر. اما خوبی‌اش این است که با همه‌ی این‌ها هنوز هم نقطه‌ی آبی کوچکی ته ذهنمان هست که نمی‌گذارد بپوسیم. نمی‌گذارد بنشینیم و لحظه‌ها را بشماریم تا ببینیم کی از ناامیدی تلف می‌شویم. وقتی از خریدن یک رژ لب ارزان قیمت دلمان می‌گیرد، نقطه‌ی امید است که می‌آید جلوی آینه و می‌گوید :«با این هم قشنگی!» نقطه‌ی امید است که طعم پرتقال‌های کوچک آبگیری را به اندازه‌ی پرتقال‌های بزرگ گران‌قیمت برایمان شیرین می‌کند؛ امید خودش را تار و پود می‌کند و جلوی کهنه دیده شدن لباس‌های قدیمی‌مان را می‌گیرد؛ امید است که اسم‌فامیل بازی کردن با دوستانمان را به اندازه‌ی کارتینگ و شهربازی و اسب‌سواری لذت‌بخش می‌کند. می‌دانید ؟ حقیقت قهوه‌ی تلخی است اما امید مثل دانه‌های شکر، تک و توک توی فنجان‌هایمان پیدا می‌شود و همان هم غنیمت است !

زگیل تناسلی رو کاملا جدی بگیرید !

  • جمعه ۱۳ ارديبهشت ، ۱۷:۴۶ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۵۳۷ بازدید

اگر با خودتون تعارف دارید یا احساس میکنید این پست به شما مربوط نمیشه همین الان صفحه بلاگ من رو ببندید چون مطلبی که میخوام راجع بهش صحبت کنم هم به شدت دردناکه و هم خطرآفرین ! اسم بیماری مقاربتی زگیل تناسلی رو اکثر شماها نشنیدین و اطلاعی هم ازش ندارین و این یعنی رفتن تو دل خطر ! یعنی افتادن تو منجلابی که تا آخر عمر باهاش دست به گریبانید . نترسید و خجالت رو کنار بذارید . صحبت کردن راجع به این مسایل ارتباطی به سنت های جامعه ما نداره و همه باید با آگاهی کامل اونو به دیگران منتقل کنن .. این مقاله نسبتا طولانی رو با صبر و حوصله یکبار برای همیشه بخونید و اونو با دیگران به اشتراک بذارین : 

زگیل تناسلی یا HPV چیست ؟

به نقل از وبسایت ویکیپدیا تاکنون بیش از 200 رده از ویروس اچ‌پی‌وی شناخته شده است و بسیاری آن را با زگیل‌های تناسلی می‌شناسند. این ویروس اما عامل بروز سرطان‌های گردن رحم، حلق، مقعد و آلت جنسی هم هست.
ویروس پاپیلومای انسانی یا HPV یک ویروس حاوی DNA است که بیش از دویست رده آن شناخته شده است و بیش از ۴۰ نوع آن نواحی جنسی را درگیر می‌کند. یکی از عمده‌ترین راه‌های انتقال این ویروس، تماس جنسی است. از هر ۴ فرد با آلت جنسی منتسب به زنانه، ۳ فرد در طول زندگی به این عفونت مبتلا می‌شوند. دراکثر مواقع عفونت‌های ناشی از HPV جدی نیستند، نشانه‌ای از خود بروز نمی‌دهند و خودبخود و بدون نیاز به درمان از بین می‌روند. به دلیل همین بروز ندادن نشانه‌های ظاهری است که ویروس HPV به راحتی منتقل می‌شود و بر خلاف باور عامه که ویروس‌های دیگری همچون HIV را خطر اصلی روابط جنسی محافظت نشده می‌داند، اچ‌پی‌وی این روزها شایع‌ترین ویروسی است که با تماس جنسی منتقل می‌شود. تنها چند رده از این ویروس موجب بروز سرطان‌های اندام‌های جنسی و تولید مثل، مقعد و حلق می‌شوند .
رعایت بهداشت در روابط جنسی و دوری از تماس‌های جنسی پرخطر مهم‌ترین روش پیشگیری از آلوده شدن به این ویروس است. در اینجا منظور از تماس جنسی پر خطر رابطه جنسی بدون حفاظت دهانی، رابطه جنسی بدون حفاظت مقعدی، تماس آلت‌های جنسی بدون حفاظت، دخول بدون حفاظت و حتی تماس مستقیم پوست یا دست با آلت جنسی فرد مبتلا به ویروس است. هنوز شواهد علمی قابل استنادی برای تأیید انتقال ویروس از طریق صندلی توالتی که فرد ناقل ویروس استفاده کرده است و یا شنا در استخری که فرد ناقل در آن شنا کرده وجود ندارد .
همانطور که گفته شد تنها چند رده از این ویروس می‌توانند موجب بروز سرطان شوند. ویروس اچ‌پی‌وی به عنوان عامل چهار نوع سرطان شناخته می‌شود؛ سرطان‌های حلق و دهان، سرطان آلت جنسی، سرطان مقعد و سرطان گردن رحم. همین‌جا یادآوری می‌کنیم که تست پاپ‌‌اسمیر مستمر و به طور متوسط هر سه سال برای افرادی که رحم دارند یکی از راه‌های پیشگیری و درمان به موقع سرطان رحم است.
باقی رده‌های ویروس تنها موجب بروز زگیل‌های پوستی می‌شوند که به راحتی هم قابل درمانند، اما بسته به بدن فرد و سیستم ایمنی‌اش، نیاز به طول زمان‌های متفاوتی برای دفع از بدن وجود دارد و تنها آزمایش‌های ویژه بعد از طی درمان می‌تواند شخص را از وضعیت ویروس در بدنش مطمئن کند.
پس از کشف ارتباط ویروس اچ‌پی‌وی و این سرطان‌ها و به ویژه با افزایش شیوع ویروس و سرطان‌ها توجه زیادی به ویروس اچ‌پی‌وی جلب شده است و به روایتی آن‌را خطرناک‌تر از ویروس اچ‌آی‌وی یا ایدز می‌کند. شیوع این ویروس در میان نوجوانان و جوانان بالاست. در این سنین عطش برای برقراری تماس جنسی و رابطه جنسی زیاد است. نهی و ممنوعیت برقراری روابط جنسی برای پیشگیری از شیوع این بیماری به هیچ وجه کافی نیست و تنها آگاه‌سازی و آموزش رعایت بهداشت جنسی می‌تواند از بروز آن پیشگیری کند.
واکسیناسیون و تکمیل دوره‌های چندگانه بهترین و امن‌ترین راه برای پیشگیری از ابتلا به ویروس برای همه افراد از هر جنس و جنسیت، گرایش و رفتار جنسی، به ویژه پیش از آغاز فعالیت جنسی توصیه می‌شود. این واکسن می‌تواند احتمال ابتلا به سرطان رحم را تا ۷۰٪ و بروز زگیل‌های تناسلی را تا ۹۰٪ کاهش دهد.
این واکسن‌ها تاثیری بر انواع ویروس‌های HPV که فرد ممکن است به آن مبتلا باشد ندارند.
پی نوشتـــ :
برای جلوگیری از طولانی شدن متن ادامه مطلب رو بخونید ..

سنگ کلیه !

  • يكشنبه ۲۷ خرداد ، ۱۸:۵۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۱۷۸ بازدید

کلا گفتم در جریان باشید ! همیشه وقتی برای یه مریضی و مشکل دیگه میرین دکتر و بعد میفهمین یه مریضی دیگه هم دارین سورپرایز نشین ! مثلا وقتی مثل من برای مشکل صفرا میرین سونوگرافی و متوجه میشین صفراتون سالمه زیاد خوشحال نشین چون وقتی جواب سونو رو میخونین میبینین یه سنگ 5 میلیمتری تو کلیه راست دارین و یه کیست پاراپلویک هم تو کلیه چپ ! همونجاس که نمیدونی خداروشکر کنی که سالمی یا شکر کنی که نیستی ! یا اصلا شکر نکنی بگی گل بود به سبزه نیز .. یا شکر کنی که بیشتر از ایناس نیست ! نمیدونم والا !
امسال به خاطر همین سنگ مسخره که افتاده توی کالیس تحتانی کلیه و هیچ دوا درمونی هم روش جواب نمیده نتونستم روزه بگیرم و تو زمستون که روزها کوتاهه باید همش رو قضا کنم . البته شدنش که میشد گرفت ولی خوب یکم ریسک بود . ممکن بود همین بی آبیه بدن باعث بشه با سرعت بیشتری بزرگ بشه و دفع کردنش سخت تر بشه ..
حالا ماجرا وقتی جالبتر شد که چند وقت پیش ساعت دو شب بابام دست به کمر اومد بالا سرم گفت دارم از درد میمیرم ! کلیه ام میسوزه ! تو خواب و بیداری نگاش کردم که دوید و رفت سمت دستشویی و استفراغ کرد . بهش گفتم هیچی دیگه سنگ کلیه گرفتی ! بردمش اورژانس و بهش مورفین زدن تا یکم آروم شد . یه چند روزی درد داشت که به زور مسکن آرومش میکردم و از دیروز خداروشکر انگار دردش افتاده ، فکر کنم کامل سنگ رو دفع کرده ..
کی نوبت من میشه خدا میدونه ! شانسم نداریم که ! به قول عموم خانوادگی زدید تو کار ساخت و ساز !

ذکر چند نکته به شدت ضروریست !

  • چهارشنبه ۲۶ آبان ، ۱۴:۲۴ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۳۰۸ بازدید

عنوانو نگاه نکنین خفنه ، چیز زیاد خاصی نمیخوام بگم فقط چندتا نکته کوچیک که حس کردم گفتنش واجب و ضروریه ...
اولندش که نمیدونم کدوم بنده خدایی آیدی تلگرام بنده رو گیر آورده و بین تمام بلاگرها تقص کرده و من هر شب چندتا مسیج از بعضی دوستان میبینم که واقعا برام خوشایند نیست . با سلام و احوال پرسی شروع میشه تا به سوال های خصوصی میرسه و جالبتر اینکه همشون میگن یه سوال خصوصی بپرسم ؟ میگم بفرمایین ؟ میگن شما چند سالتونه و از کدوم شهرین ! نمیدونم چس حس کنجکاویی هست نسبت به سن من :دی گفتم همینجا جواب چندتا سوال رو بدم که بعضی از دوستان که لطف بیشتری دارن به زحمت نیافتن . من هیج جا سنم رو نمیگم . برای اینکه دوست ندارم هیچوقت نوشته هام ار روی سنم قضاوت بشه . وقتی بگم مثلا فلان سال بعد از خوندن هر نوشته ذهن خواننده میره سمت اینکه با این سن چه خوب نوشته و یا برعکس ، از سنش خجالت نمیکشه ! این اصلا برام خوشایند نیست فقط همینو بدونید که بالای 25 سال هستم و ساکن پایتختم ...
دومندش مربوط به همون اولندش هست ! احوال پرسی ها و سوالات تلگرامی که تموم شد اون حس رفاقته به وجود میاد و مکالمه با جمله خبریه قالب وبتو بده تموم میشه . در جواب این دوستان هم بگم که کپی برداری زیاد جالب نیست . بخدا درست کردن یه قالب از ساده ترین مباحث HTML هست . شما دست به کار شو من خودم یادت میدم از صفر تا صد طراحی رو . پس خواهش میکنم درخواست قالب رو ازم نکنید چون دوست ندارم جلوتون شرمنده بشم ...
سومندش اینکه دست آخر اینقدر غر زدین که من مجبور شدم هم فونت ، هم رنگش و هم سایزش رو تغییر بدم . خیلی هاتون گفته بودین که نوشته ها ناخواناست ، منم فونت رو از Tahoma به Sahel تغییر دادم و رنگ نوشته هارو پر رنگ و سایزشونم از 8 به 10 تغییر دادم . حالا دوست دارم یکی غر بزنه فقط ! همچین میزنمش که !
چهارمندش اینکه همین الان که داره این پست نوشته میشه دارم سیگار میکشم ! نه از این سفیدها که دسته همه هستا ، وینیستون و کنت و بهمن نه ، سیگار طبیعی که تو هوا هست ! از زن و بچه میکشیم تا پیر و جوون ! والا بخدا خوب جون داریم 60 70 سال عمر میکنیم با این همه فشاری که رو بدنمونه و سمی که وارد خونمون میشه . کاش یه راهی پیدا میشد یه درجه هم که شده هوای پایتخت رو تمیز میکرد . به قول یه دوستی که میگفت قدیم ها مدرسه ها از برف تعطیل میشد الان از آلودگی هوا ...
پنجمندش اینکه سیر بیماری های ما تمومی نداره انگار ، هر مشکل و بیماریی که تو مریض ها میبینم خودم دارم بهش دچار میشم . واریکوسل ، پی اس و پاره گی لیگامان مچ دست . فکر کنم کم کم وقت بازنشستگیمه :))
ششمندش اینکه مثل همیشه عذرخواهی بابت کمرنگ بودنم تو بلاگ هاتون . رویمان سیاه است ، پای بی معرفتیم نذارین همش تقصیره درگیری های بی سر و ته زندگیمه ...

هر تاکسی قصه ای دارد ...

  • چهارشنبه ۱۲ آبان ، ۱۴:۱۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۹۳۵ بازدید

× میرداماد ؟ میرداماد میری آقا ؟
- الان خیلی شلوغه .. ممم .. بیا بالا میریم توکل به خدا ...
× آقا ممنونتم نیم ساعته وایسادم هیچکس سوارم نمیکنه .
- آخه صرف نداره الان خیلی شلوغه .
× باز هم خدا پدر مادر شمارو بیامرزه سوارم کردی .. ممنون آقا . ماشینمو یه هفته اس خوابوندن فلج شدم بخدا .. همش باید منتظر تاکسی باشم و به هیچ کاریم هم نمیرسم ...
- ای بابا .. چرا خوابوندن ؟ تخلف کردی ؟
× نه والا .. داشتم برمیگشتم تو اتوبان پلیس جلومو گرفت گفت مدارک ؟ یه افسر نشست تو ماشین گفت باید ماشین بره پارکینگ .. هر چی هم سوال کردم گفت امنیت اخلاقی از شما شکایت کرده ! گفتم منو چه به موردهای اخلاقی ! ضبط و سیستم خفن هم نداشت ماشینم .. فرستادنم وزرا گفت خودتو معرفی کن .. رفتم گفت سال 92 یه خانوم بدحجاب تو ماشینت بوده .. گفتم خدا خیرت بده من یادم نیست دیروز کجا بودم سال 92 ؟
- حالا واقعا بود ؟
× نه حاج آقا .. فقط میخواستن 450 تومن عوارض و 320 تومن خلافی مارو پیاده کنن .. آخرشم نگفتن مشکل چی بوده هی میگفتن شکایت داری دیگه گیر نده .. برو پرداخت کن یه هفته دیگه بیا ماشینتو در بیار .. اینم مملکت ماست ! میبینی توروخدا ...
تمام این صحبت ها بین من و راننده مسنی که یه ماسک سفید به صورتش زده بود و از لرزش های دستش معلوم بود چندین بار سکته رو رد کرده رد و بدل شد . پیرمرد آرومی با موهای کم پشت سفید که حدود بیست دقیقه ایی رو با هم هم کلام بودیم تا به مقصد رسیدیم . دستاش میلرزید ، حرف های من انگار سر زخمی رو باز کرده بود که داشت از شدت عفونت به سوزش شدید میافتاد ...
تعریف کرد ، از گذشته ها ، میگفت سال 78 یه مغازه داشته که متری 10 میلیون قیمتش بوده ، وضع و اوضاع مالیش خیلی خوب بوده و برای خودش برو بیایی داشته . داداشش به مشکل مالی میخوره و برای نزول کردن پول ازش میخواد ضامنش بشه . اینم ضامن میشه و داداشش تمام پول هارو به باد میده ، فرار میکنه و میره یه جا که هنوز هم معلوم نیست کجاست خودشو گم و گور میکنه و برادرش میمونه با کلی طلبکار ، میرن وکیل و دادگاه رو میخرن و قاضی حکم میده تمام اموالشو مصادره کنه . ماشینش ، مغازه اش ، خونه اش و مابقی اموالشو بالا میکشن و دست از سرش برمیدارن . میگفت سکته کردم و از شدت ناراحتی چهره ام چندین سال شکسته شد ، چند بار تا مرگ رفتم و برگشتم ...
از شنیدن این حرفای پیرمرد خیلی ناراحت شدم ، گفتم چقدر بی رحم بوده داداشش ، اونا که از خون و گوشت هم بودن . قصه زندگیش به همینجا ختم نشد ، میگفت سال 83 یه ویلا داشتم توی محموداباد که چند سال بهش سر نزده بودم . وقتی رفتم دیدم توش یه خانوار زندگی میکنه ! سند هم داشتن حتی ، اونجا بود که فهمیدم ازم کلاهبرداری کردن ! سند سازی کردن و ملکمو بدون اصلاع من فروختن . خریدار هم کله گنده بوده و باز مثل چند سال قبل این آقا هم قاضی و دادگاه رو خریده بود و ملک رو از چنگش درآوردن .
به قدری از مشکلات زندگیش گفت که دوست داشتم محکم بغلش کنم ، بگم تنت سلامت مال دنیا میاد و میره . وقتی خواستم پیاده شم بهم گفت با این همه خداروشکر ، راضی ام به رضای خدا ...
تا شب داشتم بهش فکر میکردم ، دیگه نداشتن ماشین و تو صف تاکسی وایسادن برام ناخوشایند نبود ...
خدایا شکرت ، راضی ام به رضا تو ...