1397 ، بوی خوش زندگی ..

  • دوشنبه ۲۸ اسفند ، ۲۲:۰۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۶۶ بازدید

سلام ! صدای من رو کسی میشنوه ؟ یکم آنتن هارو جا به جا کنید شاید نویز برطرف شد و صدای من رو شفاف روی بلاگ هاتون گوش کردید . بعد از دو ماه اومدم تو پنل بلاگم و دو ساعته دارم آب و جاروش میکنم . همه جا تار عنکبوت بسته بود . چقدر همه تون بزرگ شدید دو ماه نبودم ! یکی زن گرفته ، اون یکی کلا کوبیده بلاگشو و از نو ساخته ، یکی طلاق گرفته و اون یکی عمه شده . یکی کلا تخته کرده و یکی دیگه هم به همون روند خطی داره میره جلو .. دلتنگتون بودم ، خیلی زیاد . تو این مدت به شدت درگیر مسایلی بودم که همه رو باید باهاتون در میون بذارم چون مطمئنا خیلی براتون جالب و جذاب خواهد بود ..
بگذریم و بریم سراغ موضوع اصلی یعنی بهار دوست داشتنی من .. وای که چقدر زود گذشت و چقدر سریع رسیدیم به هزار و سیصد و نود و هفت ! یک سال دیگه هم رفت و ما هنوز در بیان بلاگ به حیاتمون ادامه میدیم .. ممنونیم ازت بیان عزیز به خاطر جمع کردن این خانواده بزرگ از بلاگرهای ایرانی دور هم .. از ساختن این فضای صمیمی با امکانات فوق العاده که نوشتن رو برای ما جذاب تر از همیشه کرده .. ممنونیم ازت ..

تشکر بعدی رو هم باید از خانواد کوچیک خودم بکنم که مثل همیشه یه سال دیگه رو هم کنارم بودن . با من خندیدن و با ناراحتیم ناراحت شدن . توی سخت ترین مسایل زندگی کمک حالم بودن و اونقدر با نقد و نظرهای قشنگشون همراهیم کردن که گاهی زندگی کردن بدون نوشتن رو برام بی معنی کردن . امیدوارم برای همیشه خانواده مرد بارانی پایدار بمونه و بتونم شما دوست های مهربون رو در کنارم داشته باشم . صحبتم رو طولانی نمیکنم چون اهل تکرار تبریک های تکراری نیستم . سال نو و بهار زیبای نود و هفتی رو به همتون تبریک میگم و برای تک تک شما آرزوی سلامتی ، سلامتی و سلامتی میکنم .. موقع تحویل سال این رفیق کوچیکتون رو فراموش نکنید ..
پی نوشتـــ :
سال 1397 شاید سال خیلی عجیب و جالبی برای من باشه ! چون قرار مهمترین اتفاقات زندگی من توی این سال رقم بخوره . چه از لحاظ اقتصادی و مالی و چه از لحاظ احساسی و عاطفی . امیدوارم هر روز با خبرهای خوب و قشنگ از زندگیم دستم روی ارسال مطلب جدید بره و خبری از غم ، غصه و ناراحتی در میون نباشه ..
امسال احتمالا مهمون شهر خودمون تهران باشم و از خلوتی شهر لذت ببرم . البته بدون حضور خانواده !

تولدت مبارک من ...

  • پنجشنبه ۳۱ تیر ، ۱۷:۱۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۲۵۸ بازدید

بزرگ شدم ، کمى بیشتر از سال قبل قد کشیدم و انگشتانم کمى بلندتر شد . دانه بلوط تابستانى بیست و چند سال دارد ! احساس میکنم نیمى از راه را رفته ام و هنوز چند شعر و قهوه براى ادامه زندگى ام مانده است ...
از درخت جدا شده ام و حالا ریشه اى در خاک دارم ، گرما نوازشم میکند و عصرهاى تابستان به چین هاى پیشانى ام اضافه میکند ! خوشحالم که زادروزم را جشن میگیرم . خوشحال از اینکه کامل تر میشوم و هر روز به بیشتر به زیر خاک میروم ...
عطر من را حس میکنى ؟ یادگارى ات را روى شاخه هایم بنویس و مرا در شعرهایم جستجو کن ،
شاید ،
روزى ،
لا به لاى قافیه اى ،
در ایهام و آرایه اى ،
مرا پیدا کردى ...
تولدت مبارک بیست و چند ساله ترین دانه بلوط ...
#مسعودکوثرى