حال خوش قدر کنار مسجد ارگ ...

  • شنبه ۲۷ خرداد ، ۱۴:۳۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۱۴ بازدید

تا عصر پنجشنبه که از سر کار اومدم خونه برنامه ایی برای جایی رفتن نداشتم و تصمیم داشتم بخوابم تا شب اینقدر که خسته بودم . تازه پیش خودم گفتم نهایتا میرم مسجد محله خودمون یا محل قبلیمون پیش رفقای قدیمیم ولی انگار قسمت جای دیگه با یه حس و حال دیگه بود . ساعت حدودا 9 بود که یکی از دوستام زنگ زد و گفت امشب جایی نمیری ؟ گفتم نه هنوز برنامه مشخصی ندارم . گفت بیا با هم بریم مسجد ارگ ، من زیر انداز هم آوردم تو حیاطش بشینیم هوا هم خیلی خوبه ، هم دعامونو میخونیم هم جای باصفاییه . یکم من و من کردم و با دو دلی گفتم باشه بریم . قرارمون شد ساعت 12 . لباس پوشیدم ، یه قرآن کوچیک هم داشتم با یه مفاتیح خیلی قدیمی برش داشتم و با ماشین اون رفتیم سمت مسجد ارگ . مسیر خیلی شلوغ بود و پلیس همه راه هارو بسته بود ، ساعت حدود 1.30 بود که رسیدیم و رفتیم تو مسجد ارگ . جای سوزن انداختن نبود و یه متر مربع هم جا برای نشستن پیدا نمیشد . به زور اون گوشه کنارها یه جای کوچیک پیدا کردیم و زیر اندازمونو پهن کردیم برای نشستن . هوا خیلی خنک بود و باد ملایمی هم صورتمون رو نوازش میکرد . تا سحر اونجا بودیم ، حس خیلی خوبی داشت ، هم مراسم احیا بود و هم تغذیه روحی . وقتی داشتیم برمیگشتیم کلی خدارو شکر کردم برای این حس ناب ، برای داشتن خدا تو قلبم .. امشب هم قسمت بشه میریم ، دعامون کنید ...

دوره طلایی به نام ماه رمضان !

  • پنجشنبه ۲۰ خرداد ، ۱۲:۰۲ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۶۸۶ بازدید

اون اولا که تازه 15 سالم شده بود فکر میکردم اگر روزه بگیرم تا ظهر نشده قطعا خواهم مرد ! برام نخوردن و نچشیدن طعم غذا از صبح تا غروب یه کابوس بود ! البته مامانم هم همیشه میگفت نمیتونی بگیری مدرسه میری حالت بد میشه الان هم زیاد بهت واجب نیست . منم از خدا خواسته نمیگرفتم و میگفتم مامانم گفته روزه واست خوب نیست . اگر امتحان داشتیم که هیچی سر جلسه خودمو میزدم به غش و ضعف و میگفتم روزم ؛ نمیدونین چقدر خوراکی گیرم میومد از همکلاسی ها جهت بر طرف شدن ضعفم !
یکم که بزرگتر شدم دیگه خبری از اون توجهات نبود و مامانم میگفت باید روزه بگیری و کم کم شروع کنی به انجام دادن تکالیفت . منم از سر ناچاری روز هامو شروع کردم . اوایل خیلی برام سخت بود . اینکه همش بشینی یه گوشه بی حال و نتونی بری فوتبال با دوستات سخت ترش هم میکرد . هیچوقت یادم نمیره یه سال که ماه رمضون تو شهریور ماه بود و همه خونه مادربزرگم بودیم عمو کوچیکم اومد که بره بیرون . سویچ موتورشو بهش دادم و گفت میخوای یه دوری باهاش بزنی ؟ گفتم چرا که . سویچو که داد غیب شدم و بعد از گشتن نصف تهران با باک خالی موتورو تحویلش دادم . اینقدر آفتاب خورده بودم که داشتم از تشنگی میمردم . هیچوت به این شدت تشنگی بهم فشار نیاورده بود . رفتم تو خونه دیدم همه خوابن و یواشکی رفتم سر شیر آب و با ولع تمام شروع کردم به خوردن آب . بعدش رفتم سر کابینت ها و چندتا کلوچه پیدا کردم . تو کمتر از یک دقیقه همشو خوردم و روزمو به وقت شرعی خودم باز کردم !
باز هم بزرگتر شدم و دیگه روزه برام سخت نبود . واقعا هم برام تحمل گشنگی و تشنگی لذت بخش بوده و هست . به نظرم اگر قبل از ماه رمضون مدام نمیتونم بیاد تو کار قطعا بهونه اش هم جور میشه و از روزه گرفتن مرخص میشیم . من از این یک ماه به عنوان فرصتی برای پاکسازی بدن استفاده میکنم . از شربت های گیاهی و داروهای سنتی میخورم و بعد از ماه رمضون نتیجه اش رو تو خودم میبینم . پوست شفاف و هیکل بدون چربی اضافه ...
اگر سالمین ، باز هم تکرار میکنم اگر کاملا سالمین و روزه براتون کوچکترین ضرری نداره از این فرصت طلایی برای لاغری و رژیم سالم استفاده کنین و مطمئن باشین هیچ چیز خدا بی حکمت نیست ...
پی نوشتـــ :
ماه احسان علی خانی مبارک !
چیزی نمونده 27 روز :دی