1397 ، بوی خوش زندگی ..

  • دوشنبه ۲۸ اسفند ، ۲۲:۰۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۵۸۵ بازدید

سلام ! صدای من رو کسی میشنوه ؟ یکم آنتن هارو جا به جا کنید شاید نویز برطرف شد و صدای من رو شفاف روی بلاگ هاتون شنیدید . بعد از دو ماه اومدم تو پنل بلاگم و دو ساعته دارم آب و جاروش میکنم . همه جا تار عنکبوت بسته بود . چقدر همه تون بزرگ شدید دو ماه نبودم ! یکی زن گرفته ، اون یکی کلا کوبیده بلاگشو و از نو ساخته ، یکی طلاق گرفته و اون یکی عمه شده . یکی کلا تخته کرده و یکی دیگه هم به همون روند خطی داره میره جلو .. دلتنگتون بودم ، خیلی زیاد . تو این مدت به شدت درگیر مسایلی بودم که همه رو باید باهاتون در میون بذارم چون مطمئنا خیلی براتون جالب و جذاب خواهد بود ..
بگذریم و بریم سراغ موضوع اصلی یعنی بهار دوست داشتنی من .. وای که چقدر زود گذشت و چقدر سریع رسیدیم به هزار و سیصد و نود و هفت ! یک سال دیگه هم رفت و ما هنوز در بیان بلاگ به حیاتمون ادامه میدیم .. ممنونیم ازت بیان عزیز به خاطر جمع کردن این خانواده بزرگ از بلاگرهای ایرانی دور هم .. از ساختن این فضای صمیمی با امکانات فوق العاده که نوشتن رو برای ما جذاب تر از همیشه کرده .. ممنونیم ازت ..

تشکر بعدی رو هم باید از خانواد کوچیک خودم بکنم که مثل همیشه یه سال دیگه رو هم کنارم بودن . با من خندیدن و با ناراحتیم ناراحت شدن . توی سخت ترین مسایل زندگی کمک حالم بودن و اونقدر با نقد و نظرهای قشنگشون همراهیم کردن که گاهی زندگی کردن بدون نوشتن رو برام بی معنی کردن . امیدوارم برای همیشه خانواده مرد بارانی پایدار بمونه و بتونم شما دوست های مهربون رو در کنارم داشته باشم . صحبتم رو طولانی نمیکنم چون اهل تکرار تبریک های تکراری نیستم . سال نو و بهار زیبای نود و هفتی رو به همتون تبریک میگم و برای تک تک شما آرزوی سلامتی ، سلامتی و سلامتی میکنم .. موقع تحویل سال این رفیق کوچیکتون رو فراموش نکنید ..
پی نوشتـــ :
سال 1397 شاید سال خیلی عجیب و جالبی برای من باشه ! چون قرار مهمترین اتفاقات زندگی من توی این سال رقم بخوره . چه از لحاظ اقتصادی و مالی و چه از لحاظ احساسی و عاطفی . امیدوارم هر روز با خبرهای خوب و قشنگ از زندگیم دستم روی ارسال مطلب جدید بره و خبری از غم ، غصه و ناراحتی در میون نباشه ..
امسال احتمالا مهمون شهر خودمون تهران باشم و از خلوتی شهر لذت ببرم . البته بدون حضور خانواده !

اولین روز کاری سال 96 ...

  • سه شنبه ۸ فروردين ، ۱۲:۱۸ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۹۵۸ بازدید

هیچوقت از کار کردن توی عید خوشم نمیومد ، نمیدونم چرا ولی حس میکردم تعتیطلات رو باید یا رفت مسافرت یا تو خونه گرفت تا لنگ ظهر خوابید ! تازه حس بدترش این بود که وقتی میریم سر کار همه جا خلوته و چون بقیه الان در حال خوشگذرونی هستن به من ظلم شده دیگه ! چه تفکراتی داشتم واقعا ، آدم هر چی سنش میره بالاتر بیشتر به افکار نوجوونیش لبخند میزنه و پیش خودش میگه چه دیوونه ایی بودما ! الان که دارم از پشت مانیتور مینویسم در حال گذروندن اولین روز کاری سال 96 هستم . البته به انتخاب خودم بود اومدن یا نیومدن سر کار ولی از اونجایی که امسال مسافرت نرفتم و تو خونه هم کار خاصی نداشتم گفتم بیام سر کار تا بقیه همکارا بتونن به مسافرت و گردششون برسن ...
بگذریم ؛ با اینکه نمیدونم قراره امسال چه اتفاقاتی بیافته و زندگیم تو چه مسیری قرار بگیره سال 96 رو دوست دارم . نگاهم از همین روزهای اولش مثبته و کلی برنامه ها براش دارم . از شروع کردن دوباره تدریس عکاسی تا نوشتن کتاب و تغییرات اساسیه دیگه تو زندگیم که کم کم راجع بهشون صحبت میکنیم و امیدوارم انگیزه ایی باشه برای اونهایی که هنوز برنامه ایی برای امسالشون ندارن . پس 96 عزیزم با ما مهربون باش که ما کلی دوست داریم !
پی نوشتـــ :
اونایی که آماده ان برای تغییر و شروع یه سال متفاوت اعلام حضور کنن !
تا همین لحظه بنده 0 ریال عیدی دریافت کردم !