ما گمان میکنیم دوست داشتن همین حال و احوال های گاه و بی گاه است . شاخه های یاس و نرگس سفید سر اولین قرارها و عطر و کادوهای گران قیمت برای روزهای تولد است !
شاید هم عشق را یک دوستت دارم از اعماق دهان نه وجود تعبیر کنیم که هر از چندگاه به زبانمان می آید و نثار عشقمان میشود ...
تمام ذهنیاتم در هم پیچید زمانی که عشق را در چشم پیر زنی دیدم که پشت در اتاق عمل تمام روز را گریست تا همسر پیر و از کار افتاده اش به سلامت به زندگی بازگردد . شاید باورش سخت باشد که برای دقایقی همراه او گریستم و به عشقش که نه رنگ و بوی عطرهای گران داشت و نه با کادوهای گران اثبات میشد غبطه خوردم ...
زنده بمان پیرمرد ، چشم های ضعیفی انتظارت را میکشد ...
پی نوشتـــ :
دیدنه این صحنه برای یک روز منو به فکر فرو برد . تا همین نیمه شب دستم به نوشتن نمیرفت و دوست داشتم دوربینم همراهم بود و با یه فیلم 60 ثانیه ای این صحنه رو به تصویر میکشیدم ...
پیرمرد تو یه حادثه جسمی تو سرش فرو رفته بود ، اگر ثانیه ای دلتون شکست برای سلامتیش دعا کنید ...

  • مسعود
  • دوشنبه ۲۸ تیر ، ۰۰:۲۱ ق.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۴۰۷
نظرات شما ( ۲۰ )

امروز وقتی چشمهامو باز کردم و نگاهم به نور آفتابی که از گوشه پرده افتاده بود تو اتاقم افتاد ، وقتی که بوی تخم مرغ های مامان که همیشه زرده هاش از شدت تازگی به نارنجی میزنه به مشامم خورد و وقتی صدای پرنده کوچیکه پشت پنجره که سر صبحی داشت به دونه دونه جوجه هاش غذا میداد گوش هامو قلقلک داد متوجه شدم من چقدر خوشبختم !
خوشبختم که امروز بیست و دومین روز از فروردین دوست داشتنیه و من توی خونه ای زندگی میکنم که یه مادر مهربون زودتر از من بیدار میشه و برام صبحونه آماده میکنه . توی شهری زندگی میکنم که با همه شلوغی و دود و دمش پیر مرد کفاشی داره که هر روز صبح بهم لبخند میزنه با اینکه میدونه هیچوقت کفشی رو برای واکس زدن پیشش نبردم و حتی زیر آسمونی زندگی میکنم که ارام بخش ترین رنگ دنیا رو داره ! آبی ! که من اسمشو گذاشتم " آبیهِ رنگِ زندگی ! "
دوست دارم امروز تا خود شب خدارو شکر کنم ؛ نه به خاطر تمام نعمت هایی که بهم داده ! به خاطر همین فرصتی که در اختیارم گذاشته تا بتونم شکرش کنم ! بتونم با صدای پرنده پشت تراس و یا زردیه تخم مرغ های مامان احساس خوشبختی کنم . زندگی چیزی جز اینهاست ؟
پس با صدای بلند ، جوری که برسه به اون بالاها ! به خاطر تمام نعمت های ریز و درشتی که گاهی از شکرگذاریش غافل میشیم ، به خاطر دست های مادر و شونه های پهن و قرص پدر ، به خاطر تک تک قدم هایی که برمیداریم و زیبایی هایی که با چشم میبینیم ، میگم خدایا شکرت ...
روزتون قشنگ ...

  • مسعود
  • يكشنبه ۲۲ فروردين ، ۱۲:۴۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۲۷۹
نظرات شما ( ۱۹ )