آهای ! جایتان همیشه خالیست !

  • دوشنبه ۲۳ مرداد ، ۱۵:۵۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۰۱ بازدید

بعضی از آدم ها هستن که هیچوقت نباید بمیرن ، هیچوقت ! همیشه بودنشون به آدم حس خوب میده و وقتی از پیشمون میرن تا آخر عمر نبودنشون رو باور نمیکنیم . یکی از این آدم ها مرحوم خسرو شکیبایی هستن که شاید باورتون نشه ولی من گاهی اوقات یادم میره چندین سال دیگه کنارمون نیست و ازش چندتا سکانس پشت دوربین و چندتا دکلمه با صدای بی نظیرش مونده . هیچوقت یادم نمیره وقتی توی اکباتان دیدمش و ازش پرسیدم شما آقای شکیبایی هستین و اون با لبخند جواب داد نه من دوستشم . اینقدر سنم کم بود که همه جا میگفتم من دوست آقای شکیبایی رو دیدم که خیلی شبیهش بود . حیفش ، حیفش که دیگه کنارمون نیست و باید به خاطراتش اکتفا کنیم . همیشه هرجا بازیگری ازش صحبت میکنه صداقت و خوش قلبیشو مثال میزنه و همیشه سر مزارش توی بهشت زهرا گلهای تازه و خوشبو هست . روحت شاد عمو خسرو ..

یکی دیگه از رفتگانی که من هیچوقت نبودنش رو باور نمیکنم احمد شاملوی عزیزمه . هنوز هم که هنوز با عشق دکلمه هاشو گوش میکنم و شعرهاشو با اینو و اون به اشتراک میذارم . به قدری نوشته های عاشقانه اش رو دوست دارم که گاهی با وجود مرد بودنم به داشتن همچین مردی توی زندگیم به آیدا حسودی میکنم . همیشه به خودم میگم ای کاش هنوز زنده بود و ما حداقل توی شبکه های مجازی میتونستیم از وجودش بهره ببریم . توی کلاس های شعرش شرکت کنیم یا حتی توی صفحه اینستاگرامش با عشق حرفامونو کامنت کنیم . حیف و واقعا حیف که کنارمون نداریمشون ، این آدم ها هیچوقت تموم شدنی توی اسم و رسمشون نیست و وجودشون برای همیشه لازم و ضروریه ..

خسرو شکیبایی ، احمد شاملو ، حسین پناهی ، فریدون مشیری ، بانو سیمین دانشور و باقی افرادی که توی زندگیم ازشون تاثیر گرفتم رو هیچوقت فراموش نخواهم کرد ، روحتون شاد اسیران خاک ..

شاملو ؛ کجایی جان برادر ...

  • پنجشنبه ۲۸ مرداد ، ۰۰:۱۵ ق.ظ
  • دست نوشت
  • ۵۸۹ بازدید

دو سه خط شعر که میخونم تو ذهنیاتت غرق میشم . همیشه وقتهای بیکاری اولین کاری که به ذهنم میرسه نگاه کردن به بیت های شعرته . بیش از حد احساس همزاد پنداری میکنم با تک تک لحظه های زندگیت و بی نهایت محو غصه های تو میشم وقتی به عکسی که سیگار به گوشه لب داری خیره میشم ...
شاملوى من ،
شانه هایت را از برف تکاندم ،
اما تو هنوز ریشه هایت جان ندارد !
به کدامین خاک خفته اى ،
جانِ برادر ...
#مسعودکوثرى

بوی ناب ماندن ...

یه دوستی داشتیم تو دانشگاه همون ترم اول عاشق و دلباخته نگاه های یکی از همکلاسیهامون شد . هر روز آخر کلاس مینشست و تمام مدت زیر زیرکی نگاش میکرد . اصلا میرفت تو دنیای خودش و کاملا مدهوش میشد . بارها میشد کنارش بودم و چند بار صداش میزدم ولی انگار نه انگار . حتی تو خیالاتش آینده زندگیشو با اون دختر ساخته بود و به قول گفتنی اسم بچه هاشونم انتخاب کرده بود . من هم به عنوان یه دوست هر کمکی از دستم برمیومد براش انجام دادم چون میدونستم نیتش خیره . پسر بدی هم نبود ، البته تا وقتی ذهنیتی که از خودش ساخته بود برای همه ما قشنگ بود . گذشت و گذشت ؛ به هر واسطه و رابطی بود دستشو گذاشتیم تو دست دختر مورد علاقه اش ...
خیلی خوشحال بود ، روزهاش خیلی قشنگ شده بود و اینو میشد از برقی که ته چشماش سو سو میزد فهمید . ولی این خوشی دوامی نداشت و یه صبح که از خواب بیدار شدم ، چشمم به 12 تا میس کالی افتاد که روی گوشیم بود . شدیدا نگران شدم و خواب از سرم پرید ، قبل اینکه باهاش تماس بگیرم زنگ خونه رو زد و گفت پایین منتظرمه ! طاقت نیاورده و از 8 صبح منتظرم بوده اینجا . لباس پوشیده و نپوشیده ، صبحونه خورده و نخورده رفتم سمتش و مشغول صحبت شدیم ...
همه چیز تموم شده بود و تمام شکست های عشقیه دنیا روی سرش خراب شده بود . همه چیز با یه حرف به هم ریخته بود و اون حجم زیاده عشق از بین رفته بود ! پرسیدم اون حرف چی بود ؟ با دستای لرزون و اشک های روی گونه گفت میدونی خونه شون پایین شهر ؟
اونجا بود که یاد این جمله خودم افتادم و تو دلم گفتم ما آدم ها گاهی اوقات چقدر میتونیم سطحی نگر باشیم ...
کاش ،
همیشه دستانت ،
بوی ناب ماندن میداد ...
#مسعودکوثری

دوستیه ما هم مدت زیادی طول نکشید و از اون دوست چندین ساله که خبر ندارم . کاش هیجوقت خود واقعیش رو نشونم نمیداد و هنوز هم جز بهترین دوستهام بود ...

من و تو و یک بعد از ظهر جمعه !

  • دوشنبه ۲۶ بهمن ، ۱۲:۰۰ ب.ظ
  • دست نوشت
  • ۶۴۶ بازدید

من عاشق ظهرهاى جمعه ام که بیشتر از روزهاى دیگر میتوانم کنار تو دراز بکشم و دستم را لا به لاى گیسوانت غرق کنم ...
بیشتر از هر صبح دیگر گرماى تو را کنارم لمس کنم و فارق از فکرهاى آزار دهنده و قسط های عقب مانده بانک بدهی های آغوشت را پرداخت کنم ...
زندگی میتواند زیباترین اتفاق باشد وقتی که هر روزمان جمعه و هر ساعتمان ظهرهای کنار هم بودن است ...
#مسعودکوثری

پی نوشتـــ :
متن های بیشتر تو کانال تلگرام " دلنوشته های آقای میم " ...