این پست برای فردای یلداست !

  • شنبه ۳۰ آذر ، ۲۰:۱۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۸۷ بازدید

یکی انار میخرید ، یکی هندونه ؛ یکی آجیل میاورد و یکی ماهی درست میکرد ؛ مامان همیشه از اون حلیم بادمجون های معروفش ( غذای شیرازی مثل کشک بادمجون ) که همه با ولع تمام میخوریم درست میکرد و عمه جان هم از اون کتلت های پف کرده و لذیذش ..
دایی جان ناپلئون که همیشه روزگار وسط سرش خالی بود و از قدیم سیگار بهمن پا بلند میکشید دیوان حافظ بزرگ و سفیدشو باز میکرد و برای هممون فال میگرفت ؛ یکی شادکامی و خوشحالی به نامش میشد و یکی سختی و سرما .
خونه مادر بزرگ با حیاط کوچیک و اتاق های کمش اونقدر جا داره که شب یلدارو همه کنار هم میگذرونیم و برای سلامتی و طول عمرش دعا میکنیم . اونم جواب همه رو با غر زدن های زیر لب و طولانی میده و به فکر سر دردهای پیرمرد همسایه پشتیه !
پدر بزرگ هم که 26 ساله تمام این شب هارو از پشت قاب عکس روی دیوار نگاه میکنه و با خنده و خوشحالی ما شاد میشه ؛ چقدر زود رفت و چقدر زود بی کس شدیم ..
تمام شب های ما یلداست ! وقتی کنار همیم و قدر تک تک دونه های انارو میدونیم . وقتی مادربزرگ خوشحاله که تنها نیست و وقتی دایی جان هزاری های تا نخورده عیدی میده  ..
قدر کنار هم بودن رو بدونید و به پیام بهداشتی احترامی روی عکس زیر م توجه بفرمایید! عمرتون به بلندای شب یلدا و کامتون به شیرینی و سرخی انار ..

مینیمال ؛ یلدا

  • سه شنبه ۳۰ آذر ، ۱۲:۱۸ ب.ظ
  • مینیمال
  • ۱۸۲۷ بازدید

گمانم انارها به یلدا نرسیدند ؛
مثل منی که تو را یک دقیقه بیشتر ندارم ...

پی نوشتـــ :
بلندترین شب سال رو در کنار عزیزترین هاتون به شادی و سرور آرزومندم ...