ششم فروردین ماه یک هزار و سیصد و چهل و هشت ؛
شهرزاد عزیزم ، سلام !
امیدوارم حالت خوب باشه . امیدوارم حالت شبیه خنده هات باشه . امیدوارم خنده‌هات شبیه همون سه سالی باشه که شبانه‌ روز بهشون فکر می‌کردم . این یه ریاضته واسه من . فرصت نشد . زندگی فرصت نداد که باهات خداحافظی کنم . رو در رو . فرصت ندادن تا مثل آدم بغلت کنم . مثل آدم موهاتو بزنم پشت گوشت ، ماچت کنم . مثل آدم بهت نگاه کنم . بهت بگم : شهرزاد ! شهرزاد عزیزم ! عشق من ! خانوم من ! من رفتم . رفتم که برنگردم .
خداحافظ ...

اژدها وارد میشود ( 1395 ) - مانی حقیقی

پی نوشتـــ :
نظرتون راجع به این فیلم چی بود ؟

من می‌تونم ضایعات رو حس کنم . همه آدم‌های مربوط به این نسل بنزین پر می‌‌کنند ، میز تمیز می‌کنند ، قربانی‌هایی با یقه‌های سفید هستند ، برای مردها آگهی‌های مربوط به ماشین و برای زن ها لباس جذابیت خاص خودشون رو دارند .
ما کارهایی رو می‌کنیم که ازشون متنفریم چون می‌خوایم با پولش چیزهایی رو بخریم که بهشون هیچ احتیاجی نداریم . ما بچه‌های نسل وسط تاریخ هستیم ، هیچ هدف و مقصدی نداریم ، هیچ جنگ بزرگی نداریم ، رکود شدید نداریم .
جنگ بزرگ ما یه جنگ روحی هستش ، رکود شدید در زندگی خود ما هستیم . همه ما بزرگ شده تلویزیونیم و می‌خوایم باور کنیم که یه روز میلیونر ستاره سینما یا موسیقی راک می‌شیم ولی نمی‌شیم .
آروم آروم داریم متوجه واقعیت می‌شیم و خیلی خیلی هم کفری هستیم ...

باشگاه مشت‌زنی ( 1999 ) - دیوید فینچر

پی نوشتـــ :
جنگ بزرگ ما یه جنگ روحی هستش ، رکود شدید در زندگی خود ما هستیم ...