چندتا داستان عجیب ولی واقعی !

  • دوشنبه ۱ دی ، ۱۴:۲۴ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۱۷۳۰ بازدید

تو اینترنت داشتم دنبال یه مطلبی میگم چشمم خورد به این چندتا داستان جالب و عجیب ! اگر شما هم مثل من سرتون درد میکنه برای اینجور داستان ها قشنگ رو صندلیتون لم بدین و از درگیر شدن سلول های مغزتون لذت ببرید !

ناپدید شدن کودکان در بومانت :
ناپدید شدن کودکان در بومانت سال 1996 و در پی گم شدن سه کودک 9 ، 7 و 4 ساله اتفاق افتاد. این سه کودک آخرین دفعه با یک مرد بلوند دیده شدند. با اینکه برخی ادعاها درباره این کودکان وجود دارد و گفته می شود نامه ای عجیب از طرف یکی از کودکان پیدا شده اما ناپدید شدنشان تا به امروز همچنان یک راز باقی مانده .

لیتوفیدا :
لیتوفیدا به معنای ” بچه سنگی ” است . این پدیده زمانی اتفاق افتاد که یک زن از باردار بودن و بچه ای که در رحمش رشد می کرد اطلاع نداشت. جنین بعد از مدتی در داخل رحم زن تبدیل به سنگ شده بود . اما قسمت عجیب این داستان کجاست ؟ این بچه سنگی حدود 55 سال تشخیص داده نشده بود !

پی نوشتـــ :
برای جلوگیری از طولانی شدن متن ادامه مطلب رو بخونید ..

گزارش چالش داستان من و وبلاگ نویسی !

  • سه شنبه ۲۸ آبان ، ۱۴:۲۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۹۸۳ بازدید

پیرو پست قبلی که " چالش داستان من و وبلاگنویسی " رو برگزار کردیم ، تو این پست میخوام براتون یه گزارش کامل و مفصل از این اتفاق بذارم تا بتونم شمارو هم تو هیجان آشنایی با پشت پرده وبلاگهایی که هر روز میخونیم شریک کنم . من یه قسمتی از پست این بلاگ هارو تو قسمت نظرات همین پست به اشتراک میذارم و مابقی رو میتونید تو بلاگ خودشون بخونید . اینطوری از طولانی شدن غیر معقول این پست هم جلوگیری میکنیم .

پی نوشتـــ :
اگر تو این چالش شرکت کردین و پستتون تو نظرات نبود ، بهم اطلاع بدین تا ارسالش کنم ..
ممون از همه دوستایی که به دعوت من پاسخ دادن و تو این چالش شرکت کردن ..

و جمعه های من اینگونه سر میشود ...

  • جمعه ۳۰ مهر ، ۱۳:۲۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۲۵۲ بازدید

شیرین ترین قسمت روزهای جمعه همین ده بیست صفحه ای هست که داستان همشهری میخونم . لمس کاغذ خیلی حس خوبی داره .
برایم نوشت : انگار خاطره اى بود که دیگر نبود ، حتى نشانه هایش ...

داستان های کوتاهشو دوست دارم ، کاملا میتونم خودمو جای شخصیت هاش تصور کنم ...