واقعا عاشق خدا هستیم ؟!

  • يكشنبه ۲۱ شهریور ، ۱۶:۱۷ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۸۵ بازدید

دیشب داشتم به این فکر میکردم که ما آدم ها توی عشق و دوست داشتنمون هم تبصره و اما و اگر میاریم ! به نظر من تعداد محدودی از ما عشق رو درک کرده و اونو به طور کامل توی زندگیش پیاده میکنه . بارزترین نمونه اش هم عشق و محبت نسبت به خداست ...
یه دوستی دارم که همیشه به هر جا وارد میشه اسم خدارو میاره به زبونش و به همه ما هم این تلنگر رو میزنه که بدون یاد خدا و اسمش زندگیتون رو ادامه ندین ! آدم چندان مذهبی هم نیست ولی این عشق به خدا تو وجودش نهادینه شده . ولی سوالی که همیشه برای من مطرحه اینه که آیا دوست داشتن و عشقه به یه نفر به معنی اطاعت محض ازش نیست ؟ بر فرض مثال شما عاشق جنس مخالفتون میشین و توی وجودتون حجم زیادی از دوست داشتن رو احساس میکنین ، اون لحظه اس که حاضرین برای جلب نظر و رضایت طرفتون هر کاری بکنین ، وقتی بهتون میگه الان شبه شما بی چون و چرا قبول میکنین چون عاشق و مطیع طرف هستین .
دقیقا همین قضیه هم به خدا برمیگرده ! من تمام حرفم اینه که یا عاشق خدا نباشیم ، یا وقتی عاشقش شدیم بی چون و چرا همه چیزش رو قبول کنیم و بپذیریم . نیازی هم نیست با چشم بسته این کارو کنیم ، تا هر وقت که دوست داشتیم میتونیم بگردیم و تحقیق کنیم و اون موقع به عشق واقعی به خدا برسیم و قتی به این یقین و باور رسیدیم توجیه کردن یه سری مسایل به دور از راه و رسم عاشقیه . مثلا شخصی رو در نظر بگیرین که همیشه به یاد خداست ولی از این جمله اش که انسان شرب خمر برای تو مضره و تورو از حالت انسانیت خارج میکنه پیروی نمیکنه و یا برعکس گفته خدا خودشو وارد رابطه های جنسیه نامشروع میکنه و تمام توجیهش اینه که با یه آیه قران فقط سر خودمون رو گول میمالیم و اعتقادی بهش نداره . از نظر من اینها عشق رو غیر واقعی و ظاهری میکنه .
اصلا همین دوستی که گفتم ، به بهانه اینکه کلیه هاش سنگ سازه از آبجوی الکل دار استفاده میکنه و تمام اطرافیانشم توصیه به این کار میکنه و اگر ازش سوال کنین یه لیست بلند بالا از سود آبجو میذاره جلوتون ! و اونجاس که معلوم میشه معشوقشو درک نکرده و نمیدونه که این سود زمانیه که آبجو به مرحله تولید مخمر و الکل نرسیده باشه و هیچ ماده حروم شده ای توسط خدا سود درمانی و خواصی نداره که اگر داشت با منبع علمی معتبر برای من بیارین تا به دروغ بودن همه این نوشته هام ایمان بیارم ...
پس عشق زمانی معنا پیدا میکنه که ایمان داشته باشین وقتی خدا میگه فلان چیز بده ، بده و اصلا شکی توش نکنید و وقتی که به خوردن ، گفتن و یا حتی استفاده از چیزی مارو تشویق میکنه تو انجامش تعلل نکنیم .
فقط خداست که دانای مطلق است ...

از عشق پروردگار ندیدم خوش تر ...

  • شنبه ۱۵ خرداد ، ۲۳:۰۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۹۱ بازدید

یه دوستی تو تلگرام برام نوشت : خدا گفت : من همه جا با شما بوده‌ام ، هستم و خواهم بود و حتی در جهنم نیز تنهایتان نخواهم گذاشت . شما همراه با من وارد آنجا می‌شوید و من هستم که از آن عبورتان می‌دهم ؛ جایی که نه زمان در آن وجود دارد و نه مکانی محسوب می‌شود ؛ هر چند که شما آن را مکان می‌پندارید ؛ همانگونه که به علت عدم وجود زمان ، آن را جاویدان نیز می‌انگارید .
تنها چیزی که در جهنم وجود دارد ، آتشی از جنس آگاهی است که برای شما تلخ و برای من شیرین است . زیرا به کمک این آتش است که حایل بین من و شما که همان حجاب ناشی از گناهان شما است ، سوزانیده شده ، پس از آن ، ما به یکدیگر رسیده ، بعد از پیمان نخست ، بار دیگر شما را باز می‌یابم تا برای « آزمایش آخر » این بار همه‌ی قدرت خود را در اختیار شما بگذارم .
اینک ما به هم رسیده‌ایم ؛ چیزی که ظاهراً منتظرش بودید و وصالی که طلبش را داشتید ؛ اما نه به اندازه‌ای که من مشتاق بودم . شما مرا بخشنده می‌دانید ؛ ولی اصلاً حد آن را نمی‌دانید و از آن صرفا تصوری مبهم دارید . میزان بخشندگی من را پس از وصال خواهید فهمید ؛ وقتی که همه‌ی قدرت خود را به شما ببخشم . فقط در آنجاست که مفهوم بخشنده‌ی مهربان را خواهید فهمید . حال من هستم و شما . آیا با داشتن همه‌ی قدرت من و احساس بی نیازی ، باز هم طالب من خواهید بود ؟
من برای رسیدن به شما ، مرگ و جهنم را خلق کردم تا نشانی بر « رحیم » بودن من باشد و نشانی بر قدرت خلاقیتی که ناشی از شوق رسیدن به شما است و شما ناآگاه و بی خبر از آن ، هر لحظه در آه و ناله و فریاد و طغیان نسبت به من قرار دارید .
من « رحمان » بودم تا بتوانم بازیگوشی‌ها و بی اعتنایی‌های معشوقم را نظاره کنم و باز هم به دنبال او باشم و سایه‌ی رحمانیت خود را بر سر او بگسترانم . در عوض شما نمی‌دانید که با من چه کرده‌اید ! ای کاش من نیز می‌توانستم مانند شما شکایت‌های خود را به جایی ببرم !
مرگ و جهنم ، همچون داروهای تلخی هستند که مادری با دلسوزی تمام به زور به طفل خود می‌خوراند تا او را درمان کند ولی خود بیش از طفلش تلخی دارو را درک می‌کند و طفل بی خبر از همه جا و بدون اطلاع از عشق مادر ، گریان و نالان است از این که چرا چنین خشونتی نسبت به او اعمال می‌شود .
بدون مرگ و جهنم ، ما هرگز به یکدیگر نمی‌رسیدیم و حداقل ، من عاشقی مهجور می‌ماندم و شما نیز در نیازمندی ابدی باقی می‌ماندید . اما شما بعد از این وصال ، همین که مطمئن شدید که عاشق سینه چاک ، در اختیار شماست و شما سوار بر اریکه قدرت او می‌توانید یکه تازی کنید ، با او چه می‌کنید ؟
من «رحمان» بودم تا بتوانم بازیگوشی‌ها و بی اعتنایی‌های معشوقم را نظاره کنم و باز هم به دنبال او باشم و سایه‌ی رحمانیت خود را بر سر او بگسترانم . در عوض شما نمی‌دانید که با من چه کرده‌اید ! ای کاش من نیز می‌توانستم مانند شما شکایت‌های خود را به جایی ببرم ! اما از این بابت نیز ناراضی نیستم ؛ زیرا که من هم اگرچه سرانجام آگاه می‌شوید و شما را دارم و می‌دانم که بالاخره از یکدیگر راضی خواهیم شد .
آری من به شما می‌رسم و همه چیز خود را به پای معشوق خود تقدیم می‌کنم و در آن صورت آنجا بهشت شما خواهد بود . نه آن بهشت روز نخست که بهشت ناآگاهی بود ؛ بلکه بهشت آگاهی . بهشت‌هایی که شما آن را بر اساس آگاهی‌ها ، دانسته‌ها و میل و سلیقه‌های خود بنا خواهید کرد . پس از کسب این تجربه خواهید فهمید که همه چیز عاشق شما ، در اختیار شماست و شما می‌توانید با قدرتی که در اختیار دارید ، جهان‌ها خلق کرده ، بر ابعادی سایه بگسترانید که هرگز تصورش را نداشتید و به زودی یقین حاصل می‌کنید که دارای قدرتی خدایی هستید . آن زمان که شما اینگونه خدا شدید ، می‌خواهید بدانید که با من چه خواهید کرد ؟
شما مرا بخشنده می‌دانید ؛ ولی اصلاً حد آن را نمی‌دانید و از آن صرفا تصوری مبهم دارید . میزان بخشندگی من را پس از وصال خواهید فهمی د؛ وقتی که همه‌ی قدرت خود را به شما ببخشم . فقط در آنجاست که مفهوم بخشنده‌ی مهربان را خواهید فهمید . حال من هستم و شما . آیا با داشتن همه‌ی قدرت من و احساس بی نیازی ، باز هم طالب من خواهید بود؟
شاید اگر همه داستان را بدانید ، برای من عاشق گریه کنید . برخی از شما پس از کسب اطمینان از قدرت خدایی خود و احساس بی‌نیازی نسبت به من ، خواهید گفت : " حالا که خدا هستیم و بی نیاز به او ، چرا برای خود خدایی نکنیم ؟ " و فقط عده‌ی اندکی خواهند بود که خدایی در وحدت را انتخاب کرده ، به سوی من آمده ، با من به وحدت می‌رسند . بلی ! خدای در وحدت و خدای در کثرت ، آخرین آزمایش است و شما کدام را انتخاب خواهید کرد ؟
شاید بگویید که برای اتخاذ چنین تصمیمی وقت بسیاری باقی است ! بلی هست . اما شما امروز همان کاری را انجام می‌دهید که دیروز مقدمه‌اش را چیده‌اید و امروز نیز مقدمه‌ی کارهای فردا را تدارک می‌بینید و احتمال دارد فردا همان کاری را بکنید که امروز انجام می‌دهید . پس امروز مرا دریابید تا حرکت شما کسب آگاهی و تمرینی برای فرداها باشد ، جایی در لامکان و لازمان ؛ تا شما به طور حتم مرا انتخاب کنید ؛ خدای در وحدت را و خدایی که عاشق شما است ! مرا دریابید ...
مهربان ترین رو داریم ، موافقین ؟ خدایا برای تمام داشته ها و نداشته هام شکر ...