خبرهای شیرین لا به لای لجنزار زندگی !

  • يكشنبه ۲ مهر ، ۱۶:۲۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۰۹ بازدید

گاهی وقتا لا به لای خبرهای دردناک و ناراحت کننده روزنامه ها ، کانال های تلگرامی و اخبار یه خبرهای خوبی به آدم میرسه که ته دلش امیدوار میشه و میگه نه انگار هنوز عشق و علاقه نمرده .. واقعا خیلی مردن اونایی که تو هر شرایطی پای عشق و کسی که عاشقشن میمونن ، حتی با وجود یه چشم از دست رفته و صورت اسیدپاشی شده . خبر ازدواج مهرداد و مرضیه ابراهیمی ، قربانی اسیدپاشی های سریالی اصفهان دقیقا همون خبر خوشحال کننده ایی بود که شنیدنش لبخند رو روی لب های خیلی ها آورد . براتون آرزوی خوشبختی میکنم زیباترین زوج های دنیا ..
همچنین بخونید :
+ لانتوری ؛ دردی که باید دیده شود !
+ ازدواج مرضیه ابراهیمی ، قربانی اسید پاشی اصفهان ..
+ حادثه اسیدپاشی‌های زنجیره‌ای در اصفهان ..

خوشه های خشک خشم !

  • پنجشنبه ۲ شهریور ، ۱۳:۲۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۸۶ بازدید

داشتم تو لاین خودم میرفتم و خیابون خیلی شلوغ بود . هوا سرد بود و شیشه ماشین ها بخار کرده بود . یه دفعه از لاین رو به رو با سرعت اومد و پیچید جلوی من ، زدم رو ترمز تا بهش نخورم . همینطوری به بخار روی شیشه ماشینش نگاه میکردم تا چهرشو تشخیص بدم . عین خیالش نبود و پیاده شد تا بره سمت مغازه خرید کنه . ماشینشم همون وسط ول کرده بود . اینقدر عصبی شدم که شیشه رو دادم پایین و یه صفت حیوونی بهش نسبت دادم . بعدم وایسادم تا ببینم چی جواب میده و به قول خودمون ببینم چه غلطی میخواد بکنه ! اومد سمت ماشینم و رفیقشم شیشه رو داد پایین ببینه چه خبره . زد به شیشه و شروع کرد پر رو بازی درآوردن . منم که از کوره در رفته بودم و عصبانیتم به بالاترین حد خودش رسیده بود قفل فرمون رو برداشتم و حمله کردم سمتش . هم ترسیده بود و هم خودشو آماده کرده بود برای دفاع . رفیقشم از ماشین پیاده شد و داشت میدویید سمت ما . رسیدم به 10 سانتیش یهو خشکم زد ! به خودم اومدم ! گفتم داری چی کار میکنی احمق ؟ قفل فرمون برداشتی باهاش چی کار کنی ؟ هم بزنی جوون مردمو ناقص کنی هم خودتو بندازی گوشه زندان ؟ تمام این فکرها تو یه ثانیه از سرم گذشت . قفل فرمونو آوردم پایین و چشمامو بستم . چند ثانیه بعد تو چشماش نگاه کردم و گفتم چه از کوره در رفتم . قفل فرمون چرا برداشتم ؟ اومدم من بزنم تو بزنی که چی بشه . چندتا نفس عمیق کشیدم و رفتم نشستم لب جوب آب . اونم که هنوز مات و مبهوت بود اومد وایساد کنارم و گفت داداش گفتم زدی ناقصمون کردی . بهش گفتم شرمنده الکی عصبی شدم . نشست کنارم و گفت من عذرخواهی میکنم هم بد پیچیدم جلوت و هم بهت توهین کردم . یه ده دقیقه ایی به همین منوال و با همین حرفها گذشت تا آروم شدیم . دست کرد توی جیبش و سیگار بهم تعارف کرد گفتم اهل دود نیستم . یه نخ کشید و با هم روبوسی کردیم . سوار ماشین شدیم و هر کی رفت سمت خودش ..
این اتفاق یکی از بزرگترین درس های زندگیه من تو کنترل خشم بود . بهم یاد داد چقدر عصبانیت شدید میتونه خطرناک باشه . ممکن بود الان اون گوشه بیمارستان بود یا دور از جون فوت شده بود و منم تو گیرو دار دادگاه یا حتی درگیر با حکم اعدام بودم . تازه بدترش اینه که وقتی کشتی کسی رو مهم نیست کی باشی چی باشی قانون باید برات اجرا بشه . چون گرفتن جون کسی به هر عنوان و بهانه ایی قابل قبول نیست ..
از این ماجرا یک سالی میگذره و من یاد گرفتم کمی بیشتر رو خودم کنترل داشته باشم . کمتر به حرکات بقیه عکس العمل های آنی نشون بدم و منطقی تر برخورد کنم . اینطورری بیشتر سودشم به خودم میرسه ..
تو همین رابطه بخونید :
+ ناگفته های جدید مادر « حمید صفت » درباره قتل همسرش
+ جزئیات ماجرای قتل ناپدری حمید صفت از زبان خانواده‌اش

برای آتناهای سرزمینم ...

  • پنجشنبه ۲۲ تیر ، ۱۳:۱۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۶۵ بازدید

قلبم فشرده شد وقتى داستان رو شنیدم . وقتى براى اولین بار چهره معصوم آتناى هفت ساله رو دیدم .. دخترى که قربانى افکار بیمار و شوم مردى چهل و هفت ساله شد . بخونید مقاله " برای آتناهای سرزمینم " رو به قلم #مسعودکوثرى و به نقل از کانال تلگرامم :

از کنار مسئله تجاوز نباید مثل جرم هاى دیگه رد شد و فقط به زندان انداختن متجاوز اکتفا کرد . شخصى که توى فکرش تجاوز رو پروش میده ، به بلوغ میرسونه و اینقدر مسئله رو جدى دنبال میکنه که دست به عملى کردن نیت شومش میزنه نمیتونه یه فرد عادى و سلامت از لحاظ روحى و فکرى باشه ..
برخورد قانون با شخص متجاوز باید در کنار زندان و جنبه عمومى جرم روانشناسانه و اصلاحگر باشه . یعنى جلساتى گذاشته بشه و این علاقه توى فرد ریشه یابى و کندوکاو بشه . اینقدر این بررسى ها ادامه پیدا کنه تا مشخص بشه آیا این شخص صلاحیت لازم براى حضور مجدد توى جامعه رو دارا هست یا نه ؟ آیا بعد از اتمام دوران محکومیت هنوز به دنبال عملى کردن نیت هاى شومش روى قربانى هاى دیگه هم هست ؟ یا همین فشار زندان و پذیرش اشتباه باعث قرار گرفتنش توى مسیر درست شده و میتونه به عنوان به فرد عادى به آغوش جامعه برگرده ..
پس نتیجه اینکه از جرم تجاوز نباید ساده گذشت ، نباید سطح زشتى و پلشتى این عمل رو با سایر جرایمى که به انگیزه هاى مالى صورت میگیرن برابر دونست ..
مسئله مهم دیگه دلجویى و درک صحیح شخص مورد تجاوز قرار گرفته هست ، شخصى که توى این نیت شوم هیچگونه اختیار عملى نداشته و قربانى یک ذهن بیمار شده . از اونجایى که 99% قربانیان تجاوز رو خانوم ها تشکیل میدن، ترس از آینده و آبرو باعث و بدتر از اون نگاه هاى سرزنشگر اطرافیان باعث سکوت و عدم ارجاع این مسئله به مراجعه قانونى و پیگرى هاى آتى و در نتیجه قربانى شدن هاى زن هاى دیگه و تکرار عمل شوم متجاوز میشه ..
به امید روزى که تابوى اعتراض به این عمل شکسته بشه و خدایى ناکرده اگر هر کدام از زنان و دختران سرزمین من قربانى این اتفاق شدن بتونن اعتراضشون رو با صداى بلند به گوش افرادى که مسئول برقرارى امنیت و نظم هستن برسونن و جامعه به این حد از رشد و تعالى رسیده باشه که بتونه این افراد رو با آغوش باز و گرم پذیرا باشه ..

و همینطور ویدیوی کمل ( Komal ) رو ببینید و براى کودکانتون به نمایش بذارین ، با اونها صحبت کنید و بهشون یاد بدین چطور از اندام هاى جنسیشون محافظت کنن :

+ فیلمی کوتاه درباره ی آموزش به کودکان برای جلوگیری از آزار جنسی ( دانلــود ) ( مشاهده آنلاین در آپارات )

همچنان سر به هوا و گیج !

  • چهارشنبه ۱۴ مهر ، ۱۳:۲۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۶۱۲ بازدید

یعنی من اگر هر روز هم از وسایلم مراقبت کنم و اونارو توی پر قو نگه دارم باز یه اتفاقی هست که بیافته و اعصاب نازنینم رو خورد کنه ! وسط مسافرت ، وقتی کلی برنامه ریزی کردی برای عکاسی و وقتتو خالی کردی ، ماشین قرض کردی و از اون سر شهر اومدی مسجد وکیل برای عکاسی باید لنزت بیافته زمان و عدسیش خورد بشه ! این انصافه آخه ؟
اگر یادتون باشه محرم سال قبل هم رفته بودم کوه برای عکاسی و همین اتفاق دوباره برام افتاد ! یه قسمتی شیب خیلی زیاد و مجبور بودیم بریم بالا ازش . همین که اولین قدم رو گذاشتم زیر پام خالی شد و با صورت خوردم زمین . بعد از بلند شدن دیدم شیشه لنز ، فیلتر و هود خورد شده و تمام عدسی هاش جا به جدا شده !

البته ایندفه خسارت مثل دفعه قبل نبود و با یه تعمیر جزیی میتونم دوباره ازش استفاده کنم . این وسط چیزی که برام جالبه اینه که هر چی بیشتر رو چیزی حساس میشیم زودتر خراب میشه و بیشتر در معرض خطر قرار میگیره ! حالا نمیدونم واقعا اینطوریه یا همش یه تلقین تو ذهنم !
راستی ، عکس های سفر به شیراز ، مسجد وکیل و مسجد نصیرالملک هم میتونین توی کانال تلگــرام ببینید .
مراقب زیباییتون باشید که حادثه خبر نمیکند :دی