از دیروز تا امروز ، از بلاگفا تا بیان !

یادمه اولین بلاگی که داشتم برمیگرده به سال 84 ، اون موقع ها بلاگفا و پرشین بلاگ رو بورس بودن و با وجود امکانات کمی که داشتن از نظر من نهایت تکنولوژی بودن ! مخصوصا بلاگفا که کار باهاش خیلی هم ساده بود و با ده دقیقه گشت و گذار تو پنلش میشد زیر و بم کار باهاشو درآورد . اولین پستی که توی وبلاگم گذاشتم رو هیچوقت یادم نمیره ؛ از یه سایت موزیک کپی کرده بودم و وقتی بعد از ارسالش نتیجه کار رو توی صفحه اول وبلاگم دیدم ذوق زده شدم و هیجانم وقتی بیشتر شد که شروع کردم به دست کاری کدهای قالب . ساعت اضافه میکردم ، شکل موس رو تغییر میدادم ، برای بازدید گننده ها پیغام خوشامد گویی میذاشتم و خلاصه هر روز یه چیز جدید یاد میگرفتم . اون موقع ها اینترنت دایل آپ بود و باید یک ساعت تمام صبر میکردی تا یه صفحه باز بشه و ADSL مال از ما بهترون بود ، یعنی تو خونه ها خیلی کم بود و اکثرا شرکت ها و سازمان ها ازش استفاده میکردن . خبری از وایمکس و وایرلس و فلان هم نبود .

روزی بیست سی تا پست کپی میکردم و میذاشتم و بین دوست و آشناها میگفتم هر کی موزیک جدید میخواد بره به این آدرس ، سایت خودمه و هر روز به روز میشه ( وقتی یادم میافته که همیشه مثل کارت ویزیت آدرس بلاگمو تو جیبم داشتم تا کسی خواست بدم بهش خندم میگیره ! ) . خلاصه گذشت و گذشت تا یه روز دیدم وبم فیلتر شده ! اصلا دنیا رو سرم خراب شد و پیش خودم گفتم این همه هزینه اینترنت و غرغرهای مامان که بسه تلفن همش مشغوله و گردن دردهای خودم که ساعت ها پای کامپیوتر بودم همش به هدر رفت . کلا وبلاگ بازی رو کنار گذاشتم و روزی یک ساعت فقط توی گوگل چیزهای الکی سرچ میکردم و سرمو گرم میکردم . بعد از شش ماه دوباره رفتم سمت بلاگفا و یه وب جدید زدم . اسمش یادم هنوز ایران جاوا دات بلاگفا دات کام . یه قالب شیک براش پیدا کردم و شروع کردم به کار شریف کپی برداری . یه آمارگیر هم از وبگذر گذاشته بودم گوشه قالبم و هر روز از تعداد بازدید کننده هام ذوق میکردم . یه بار اومدم سراغ وبم و دیدم بازدیدکننده های دیروزم شده 120 نفر ! از شدت خوشحالی داشتم ایست قلبی میکردم ! احساس میکردم چقدر رشد کردم و چقدر تو کارم موفق شدم ! کپی برداری رو با جدیت تمام ادامه دادم که کم کم ضربه هاش به درس و تحصیلم از طرف خانواده احساس شد و نتیجه اش شد تعطیلی وب دوم و جدا کردن مودم از کامپیوتر توسط بابام !
دوران دبیرستان هم تو چندتا وبلاگ ساده که هر کدومشون به یه نحوی از بین رفتن گذشت ، با وجود اینترنت ضعیف ، محدودیت های درسی و زمانی و فشارهای خانواده میلم به نوشتن و بازی با کیبورد هیچوقت کم نشد . از هر فرصتی استفاده میکردم و حتی شده توی کافی نت شروع میکردم به نوشتن . اصلا اوضاع خوبی نبود ولی با ورود سیستم ADSL به خونه و رد کردن کنکور و ورود به دانشگاه همه چیز فرق کرد . وقت آزادی که در کنار درس و کار داشتم بهترین زمان برای نوشتن بود . اولین وبسایتم رو ترم یک دانشگاه تاسیس کردم و دیگه خبری از کپی برداری های قدیم نبود . یه وبسایت تخصصی نرم افزار که روز به روز رشد میکرد و دلیلش هم این بود که اون سال ها تعداد اینجور وبسایت ها کم بود . به قدری کارهای وبسایت و هزینه هاش زیاد شده بود که مجبور شدم نویسنده و پشتیبان فنی بگیرم و عملا یه تیم شده بودیم . یادم سال 89 بود که رکورد یه میلیون بازدید در روز رو ثبت کردیم و چقدر خوشحال بودیم از نتیجه کارمون . تبلیغات میگرفتیم و همزمان برای رشد بیشتر تبلیغات هم میدادیم . از شاتل ، سامسونگ و حتی اداره پست تبلیغات رزرو شده داشتیم و اسم و رسمی به هم زده بودیم . اوضاع خوب پیش میرفت ولی مشکل زمان داشتیم ، درس هام سنگین و سنگین تر میشد و روز به روز کمتر وقت داشتم برای رسیدن به سایت . اینقدر دور شدم ازش که تصمیم گرفتم همه چیز رو بذارم برای فروش . آگهی فروش سایت رو زدم و دو روزه براش مشتری پیدا شد . با حال ناراحت فروختمش و هفته بعد دیدم سایت کلا بسته شده . دامنه رو با قیمت بالا گذاشتن برای فروش و تمام اطلاعات رو هم فروختن به یه وبسایت خارجی ...
تا دو سال بعد از این ماجرا سمت نوشتن تو فضای مجازی نرفتم . گه گداری برای تحقیق یا فیسبوک و توییتر میرفتم و نهایت استفادم بازی آنلاین و دانلود فیلم و موزیک بود . به پیشنهاد یکی از دوستام یه بلاگ ساختم توی بلاگفا و با همین دامنه مرد بارانی شروع به نوشتن کردم . وقتی بعد از 7 سال وارد پنل بلاگفا شدم از اینکه هیچ تغییری نکرده بود متعجب شدم ! قشنگ حس کردم علیرضا شیرازی ( مدیر بلاگفا ) بلاگفا رو به حال خودش رها کرده و این سایت اینقدر کاربر داره که هیچ میلی برای اضافه کردن امکانات جدید برای جذب مخاطب نداشته باشه . بگذریم ؛ دو سالی مهمون بلاگفا بودیم تا یه روز متوجه شدیم مهموناشو بیرون کرده و قسمت اعظمی از اطلاعاتش از بین رفته . صبر کردن و انتظار برای درست شدن اوضاع جایز نبود چون با توجه به شناختی که نسبت مدیریت بلاگفا داشتم میدونستم تا سال بعد هم متوجه موضوع نمیشن چه برسه بخوان پیگیری و رفع نقص کنن . سریع دامنه رو منتقل کردم به بیان بلاگ و نوشتن رو از سر گرفتم . اولین پستم توی این بلاگ رو پنجشنبه 19 تیر سال 1394 ، ساعت 15:20 بعدازظهر با عنوان " سلام وبسایت جدید " منتشر کردم . از اون روز دقیقا 2 سال میگذره و امروز مرد بارانی در کنار بهترین رفقای مجازیش وارد سومین سال فعالیت خودش میشه . توی این دو سال 219 بار دکمه سبز رنگ " انتشار " رو فشار دادم و به حدود 5400 تا کامنت پر مهر شما جواب دادم . 270،000 نفر بازدید کننده داشتم و حدود یک میلیون بار صفحه وبم توی مرورگرهای شما باز و بسته شده . از غم و شادی نوشتم ، از خاطرات سربازی ، از اتفاقات روزانه ، از مشکلات و دردهای جامعه ، زیبایی های اطراف و تمام نوشته هایی که باید ثبتشون میکردم تا در آینده وقتی دوباره میخونمشون ، زیر لب بگم : چقدر اون روزها زود گذشت ...
یه تشکر گرم میکنم ، از همه کسایی که تو این سال ها کنارم بودن ، نوشته های بی قافیه و پر از عیب و ایرادم رو خوندن . توی خیلی مسایل راهنماییم کردن و اشتباهاتم رو بهم گوشزد کردن . با من خندیدن و از ناراحتی من ناراحت شدن . شماها واقعی ترین دوست های مجازی دنیا هستین ...
راستی به آمارهای زیر یه نگاهی بندازید شاید براتون جالب باشه :
+ پر بازدیدترین نوشته : سربازی و دردی به نام استعلاجی ! ( 3224 بازدید )
+ پر بحثترین نوشته : حذف وبلاگ های فرسوده ( 71 نظر )
+ محبوبترین نوشته : پدر همیشه قهرمان میماند ! ( 11 رای مثبت )
+ جذابترین بخش : اعترافات احمقانه شما ( 33 اعتراف )
+ بیشترین مشارکت : اتاق آرزوها : ( 93 تا آرزو )
+ کمترین مشارکت : فکرهاتو بنویس : ( 5 تا ایده )

تولدت مبارک من ...

  • پنجشنبه ۳۱ تیر ، ۱۷:۱۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۸۵۴ بازدید

بزرگ شدم ، کمى بیشتر از سال قبل قد کشیدم و انگشتانم کمى بلندتر شد . دانه بلوط تابستانى بیست و چند سال دارد ! احساس میکنم نیمى از راه را رفته ام و هنوز چند شعر و قهوه براى ادامه زندگى ام مانده است ...
از درخت جدا شده ام و حالا ریشه اى در خاک دارم ، گرما نوازشم میکند و عصرهاى تابستان به چین هاى پیشانى ام اضافه میکند ! خوشحالم که زادروزم را جشن میگیرم . خوشحال از اینکه کامل تر میشوم و هر روز به بیشتر به زیر خاک میروم ...
عطر من را حس میکنى ؟ یادگارى ات را روى شاخه هایم بنویس و مرا در شعرهایم جستجو کن ،
شاید ،
روزى ،
لا به لاى قافیه اى ،
در ایهام و آرایه اى ،
مرا پیدا کردى ...
تولدت مبارک بیست و چند ساله ترین دانه بلوط ...
#مسعودکوثرى