× میرداماد ؟ میرداماد میری آقا ؟
- الان خیلی شلوغه .. ممم .. بیا بالا میریم توکل به خدا ...
× آقا ممنونتم نیم ساعته وایسادم هیچکس سوارم نمیکنه .
- آخه صرف نداره الان خیلی شلوغه .
× باز هم خدا پدر مادر شمارو بیامرزه سوارم کردی .. ممنون آقا . ماشینمو یه هفته اس خوابوندن فلج شدم بخدا .. همش باید منتظر تاکسی باشم و به هیچ کاریم هم نمیرسم ...
- ای بابا .. چرا خوابوندن ؟ تخلف کردی ؟
× نه والا .. داشتم برمیگشتم تو اتوبان پلیس جلومو گرفت گفت مدارک ؟ یه افسر نشست تو ماشین گفت باید ماشین بره پارکینگ .. هر چی هم سوال کردم گفت امنیت اخلاقی از شما شکایت کرده ! گفتم منو چه به موردهای اخلاقی ! ضبط و سیستم خفن هم نداشت ماشینم .. فرستادنم وزرا گفت خودتو معرفی کن .. رفتم گفت سال 92 یه خانوم بدحجاب تو ماشینت بوده .. گفتم خدا خیرت بده من یادم نیست دیروز کجا بودم سال 92 ؟
- حالا واقعا بود ؟
× نه حاج آقا .. فقط میخواستن 450 تومن عوارض و 320 تومن خلافی مارو پیاده کنن .. آخرشم نگفتن مشکل چی بوده هی میگفتن شکایت داری دیگه گیر نده .. برو پرداخت کن یه هفته دیگه بیا ماشینتو در بیار .. اینم مملکت ماست ! میبینی توروخدا ...
تمام این صحبت ها بین من و راننده مسنی که یه ماسک سفید به صورتش زده بود و از لرزش های دستش معلوم بود چندین بار سکته رو رد کرده رد و بدل شد . پیرمرد آرومی با موهای کم پشت سفید که حدود بیست دقیقه ایی رو با هم هم کلام بودیم تا به مقصد رسیدیم . دستاش میلرزید ، حرف های من انگار سر زخمی رو باز کرده بود که داشت از شدت عفونت به سوزش شدید میافتاد ...
تعریف کرد ، از گذشته ها ، میگفت سال 78 یه مغازه داشته که متری 10 میلیون قیمتش بوده ، وضع و اوضاع مالیش خیلی خوب بوده و برای خودش برو بیایی داشته . داداشش به مشکل مالی میخوره و برای نزول کردن پول ازش میخواد ضامنش بشه . اینم ضامن میشه و داداشش تمام پول هارو به باد میده ، فرار میکنه و میره یه جا که هنوز هم معلوم نیست کجاست خودشو گم و گور میکنه و برادرش میمونه با کلی طلبکار ، میرن وکیل و دادگاه رو میخرن و قاضی حکم میده تمام اموالشو مصادره کنه . ماشینش ، مغازه اش ، خونه اش و مابقی اموالشو بالا میکشن و دست از سرش برمیدارن . میگفت سکته کردم و از شدت ناراحتی چهره ام چندین سال شکسته شد ، چند بار تا مرگ رفتم و برگشتم ...
از شنیدن این حرفای پیرمرد خیلی ناراحت شدم ، گفتم چقدر بی رحم بوده داداشش ، اونا که از خون و گوشت هم بودن . قصه زندگیش به همینجا ختم نشد ، میگفت سال 83 یه ویلا داشتم توی محموداباد که چند سال بهش سر نزده بودم . وقتی رفتم دیدم توش یه خانوار زندگی میکنه ! سند هم داشتن حتی ، اونجا بود که فهمیدم ازم کلاهبرداری کردن ! سند سازی کردن و ملکمو بدون اصلاع من فروختن . خریدار هم کله گنده بوده و باز مثل چند سال قبل این آقا هم قاضی و دادگاه رو خریده بود و ملک رو از چنگش درآوردن .
به قدری از مشکلات زندگیش گفت که دوست داشتم محکم بغلش کنم ، بگم تنت سلامت مال دنیا میاد و میره . وقتی خواستم پیاده شم بهم گفت با این همه خداروشکر ، راضی ام به رضای خدا ...
تا شب داشتم بهش فکر میکردم ، دیگه نداشتن ماشین و تو صف تاکسی وایسادن برام ناخوشایند نبود ...
خدایا شکرت ، راضی ام به رضا تو ...

  • مسعود
  • چهارشنبه ۱۲ آبان ، ۱۴:۱۱ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۴۰۸
نظرات شما ( ۲۶ )

همیشه وقتی سوار تاکسی میشم یه دستم به وسایلمه یه دستم به دستگیره بالای تو با مغز نرم تو شیشه . مخصوصا وقتی ماشینش پیکان باشه و راننده هم از این کهنه کارا باشه و به جرعت بگم نتونین یک سانت قسمت سالم تو بدنه ماشینش پیدا کنین ! اصلا یه حالی داره ها ، انگار اومدین شهر بازی و سوار ترن شدین و هر لحظه باید خودتون رو آماده کوبیده شدن به جدول ، ماشین جلویی ، ماشین کناری و ماشین اون یکی کناری کنید !

تازه وقتی با هزار ترس و لرز به مقصد رسیدین و بعد از به جا آوردن سجده شکر که سالم و سلامتین پشت ماشین رو نگاه میکنین چشمتون به یه برچسب زرد میخوره که به صورت هشتگ نوشته شده : #من_بین_خطوط_میرانم ! اونوقته که با خودتون میگین منظورش دقیقا کدوم خطوطه و برداشتش از این برچسب چی بوده که چسبونده تنگه ماشین ...

تا اونجایی که من خبر دارم تاکسیرانی این برچسب هارو به تاکسی ها داده تا همشون رو یه قسمت معینی از ماشین بچسبونن و عضویتشون تو این کمپین رو اعلام کنن که طبق شواهد بنده اکثرا بعد از چسبوندن این برچسب با کمی تغییرات و ابتکار درونی یه نـ به ابتدای کلمه آخر #من_بین_خطوط_میرانم اضافه میکنن و با تبدیل جمله به #من_بین_خطوط_نمیرانم سبک رانندگیشون رو به واقعیت نزدیکتر میکنن !
کلا خواستم بگم شما مثل این اندک افراد نباشید و سعی کنید همیشه تو رانندگیتون ، زندگیتون و حتی برخورداتون جمله #من_بین_خطوط_انسانیت_میرانم رو اصل قرار بدین تا این اسم جهان سومی از روی ما برداشته بشه و به جایگاهی که لایقشیم برسیم ...
مورد بعدی هم کرایه هاست که سعی کنید پول خورد بدین تا مسیر 2 هزار تومنی رو به بهانه نداشتن پول خورد باهاتون 5 تومن و یا بی انصاف تر 10 تومن حساب نکنن ! دیدم که میگماااا !
پی نوشتـــ :
یه بلاگ جدیدی اضافه کردم به اسم " توییت نوشت های آقای سر به هوا ... " بد نیست یه سری بهش بزنید . توییت های کوتاه رو هر روز اونجا ثبت میکنم ...

  • مسعود
  • سه شنبه ۸ تیر ، ۱۶:۳۴ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۴۱۷
نظرات شما ( ۱۵ )