یک روز زیبا در بازار گل !

  • يكشنبه ۹ آبان ، ۲۰:۲۸ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۵۲۴ بازدید

عاقا مارو جمعه از خواب ناز بیدار کردن که بریم بازار گل ! پدر من ، مادر من منو چه به این بازار رفتن ها ! خودتون برین و زود برگردین ، نه من از گل سر در میارم نه حقیقا علاقه زیادی به نگه داری از گل و باغبونی دارم ! خلاصه حرف تو کتشون نبرد و مارو بردن بازار گل . طبق معمول همیشه دیر رسیدیم و به زور از لای در رفتیم تو . یه گلدون بزرگ هم از خونه آورده بودن که هم خاکشو عوض کنن و هم بذارنش توی یه گلدون بزرگتر و قشنگتر ؛ منم کرده بودن مسئول حمل و نقلش و همه جا دنبالشون میرفتم . از اونجایی که مامان من به گلدون هاش خیلی اهمیت میده برای یه کود و خاک تمام بازارو زیرو رو کرد و دست آخر به یه جا رضایت داد و ما خک اینو عوض کردیم . به من گفتن همینجا پیش گل بشین تا کسی بهش دستبرد نزنه ما زود برمیگردیم که زودشون شد یک ساعت و چشمتون روز بد نبینه ! با یه گلدونه دیگه برگشتن دو برابره سایز گلدون قبلی ! گل هم که نه درخت بود چون قطر تنه اش اندازه دور کمر من تو دوران نوجوونی بود :))
هیچی دیگه باز دوباره رفتن و چندتا گلدونه دیگه هم خریدن ، در سایزها و شکل های مختلف ! من از گل و گییاه سر در نمیارم ولی یکیش خیلی خوشگل بود اسمش گل یخی بود فکر کنم . همه رو گذاشتیم کنار هم و خواستیم جمع کنیم بریم . یه اقایی اومد که یه گاری داشت و به رو به بابام گفت آقا گاری ؟ بابام گفت نه پسرم هست مرسی !
من برم بخوابم هنوز کمرم تیر میکشه !

تعداد نظرات این پست [ ۲۳ ] است ...

۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۰
میفهمم چی میگید 
منو هم صرفاً جهت خربارکش میبرن با خودشون :دی
(دور از جونم:دی)
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۲
دور از جانمان بله :دی
۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۳
خخخخخخخخ
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۱
:دی
۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۶
خدایا، چقدر خندیدم به جمله پدرتون :))))
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۱
:دی
۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۱۸
در حقیقت برای جابه‌جایی‌های غول‌آسا (!) نیازت داشتن :))
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۱
در حقیقت همینه :))
۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۲۲
پس بگو بخاطر امر مهم بار کشی از خواب ناز بیدارتون کردند :)))))))))

منم با این که علاقه زیادی به گل و گیاه دارم باور کنید فقط گل سرخ رو خوب میشناسم.یعنی همه رو قاطی میکنم.
اما خدا وکیلی اون تیکه پدرتون خوب بود٬پسرم هست مرسی...آخ من به فدای پدر های ناب و تاپ ایرانی.

+انشالله که کمرتون زودتر خوب شه.
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۱
من که هیچ گلی رو نمیشناسم :))
ممنون ...
۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۵۹
از اولشم معلوم بود شما رو برای ایفای نقش گاری می خواستن
چرا متوجه نبودین اخه
:))))
+
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۰
چی بگم والا منِ ساده :( :دی
۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۳:۰۶
گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است.
:)
آقا دوربین میبردی عکس مینداختی. سوژه به این خوبی.

مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۰
والا من اهل عکاسی از اینجور سوژه ها نیستم حس میکنم کاملا تکراریه :دی
۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۳:۳۳
حیف نیست بازار گل رفتین،عکس نگرفتین برامون؟!:|
جمله پدر:))))))))))
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۳
والا من اصلا عکاسی نمیکنم از در و دیوار و شهر علاقه ندارم اصن به این سوژه ها :(
۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۲
نه پسرم خودش یه پا گاریه :|
حرف خاصى ندارم :دى
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۴۹
خلاصه اینطوری :))
۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۳:۵۶
عاشق اون جمله ی باباتم
گل یخی قشنگه ما هم کل راه پله ها رو گل یخی چیدیم 😂😂😂
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۴۸
:))
آره خیلی قشنگه :دی
۱۰ آبان ۹۵ ، ۰۰:۱۴
زیبا بود(؛
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۴۸
مخلص :دی
۱۰ آبان ۹۵ ، ۰۱:۱۶
همینجا پیش گل بشین:دی
چه خوبن مامان باباتون خدا حفظشون کنه:دی
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۴۸
چشم :))
۱۰ آبان ۹۵ ، ۰۹:۰۶
خخخخخ - پس بگو چرا اصرار داشتن تو رو هم ببرن :)
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۴۸
آره دیگه :دی
۱۰ آبان ۹۵ ، ۱۴:۳۹
چه کاریه عاخه! گل ها دارند زندگی‌ـشون رو میکنن؛ما هی بلندشون میکنیم میاریم‌ـشون گوشه آپارتمان ها! اونا هم دلشون میپوسه :(
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۴۷
همینو بگو عاقا ! نخریم :دی
گلدون به این گنده ای رو میدن رو دوش جوون مردم :))
۱۰ آبان ۹۵ ، ۲۰:۲۱
گاهی اوقات تیکه های باباومامانهانه تنهاناراحتمون نمیکنن بلکه خیلی هم مارومیخندونن
مثل جمله اخرپدرشما درموردگاری...
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۴۷
اره بابا من که همه جوره عاشقشونم :دی
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۴:۱۳
خسته نباشید واقعا😊
بالاخره پسرخانواده اید دیگه 

مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۴۶
متاسفانه بله :( :|
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۷
:)) 
خسته نباشی 
+ گل گیاه داشتن خیلی خوبه ^_^
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۱۹:۴۵
ممنون :دی
نه زیاد :|
۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۵
حالا فهمیدین چرا برده بودنتون D:
جالبه مامان منم همینطوره علاقه شدید به گل
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۴۸
دقیقا جا افتاد برام :))
۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۲۸
حالا فهمیدین چرا برده بودنتون D:
جالبه مامان منم همینطوره علاقه شدید به گل
مسعود
۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۴۸
دقیقا جا افتاد برام :))
۱۲ آبان ۹۵ ، ۰۱:۰۶
گل و گیاه داشتن و باغچه داری خیلی خوبه:)

مسعود
۱۶ آبان ۹۵ ، ۲۰:۳۰
آره ولی بنده علاقه خاصی ندارم :دی
۱۲ آبان ۹۵ ، ۱۲:۰۳
:|
مسعود
۱۶ آبان ۹۵ ، ۲۰:۲۹
:|
۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۷:۳۵
یعنی جمله اخر پدر گرامی کلا شاد فرمود بنده رو . من عاشق گل و گیاهم دنیایی گل و گلدون های کویچک و بزرگ دارم . رسیدگی بهوشن سخته و وقت گیر اما خب دوست دارم دیگه 
مسعود
۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۳:۳۷
من علاقه خاصی بهشون ندارم :دی
۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۳:۱۴
ایوای :)))))))
مسعود
۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۳:۱۵
:| :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">