کلاس سوم ابتدایی و چسب نواری !

  • سه شنبه ۲۴ مهر ، ۱۹:۲۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۱۸ بازدید

سر خیابونمون یه مدرسه راهنماییه که همیشه وقتی از سر کار میام یه نیم ساعتی رو تو ترافیک ماشین هایی که اومدن دنبال بچه هاشون میگذرونم . قد و نیم قد تو سر و کله هم میزنن تا از هم جدا بشن و برن سوار ماشین مامان باباهاشون بشن و برن خونه . وقتی نگاهشون میکنم یاد دوران ابتدایی خودم میافتم . یه مدرسه قدیمی با کلی درخت چنار و کاج بلند که همیشه تو گرما زیر سایه ش میشستیم و وقتایی هم که برف میومد از ضربه های محکم ما در امان نبود تا سرشو خلوت کنیم و برفشو بریزیم رو سر بقیه همکلاسی هامون !
یادمه وقتی کلاس سوم بودیم با صمیمی ترین رفیقم که هنوز هم رفاقت بیست و چند ساله داریم تو یه کلاس افتادیم . من همیشه درسم خوب بود و اون خیلی اهل درس خوندن نبود برای همین تو یه کلاس نمیافتدیم و سال سوم هم استثنا چون تعداد دانش آموزا زیاد بود پخشمون کردن تو کلاس های دیگه و ما شدیم همکلاسی و بقل دستی . اینقدر خوشحال بودیم از این وضعیت که قراره بهترین سال تحصیلی عمرمون رو کنار هم بگذرونیم ؛ هر چند این اوضاع خیلی ادامه نداشت و مارو از هم جدا کردن . من سمت راست کلاس اون عقب ها ، اون سمت چپ کلاس جلوی جلو ! دلیلش هم فقط یه چیز بود ، حرف زدن هامون با هم تمومی نداشت !
این موضوع خیلی تو مخ معلم رفته بود و هر چی تذکر میداد ما کوتاه نمیومدیم ، البته بیشتر بقل دستیم حرف میزد و همیشه کلی خاطره دست اول برای تعریف کردن سر کلاس داشت ! جالبیش اینه که ما با هم همسایه هم بودیم و غیر از ساعت مدرسه هم بیشتر وقتمون رو با هم میگذروندیم و نمیدونم چرا این خاطره های هیجانیش سر کلاس یادش میومد و چنان با آب و تاب تعریف میکرد که اصلا یادمون میرفت سر کلاسیم و معلم داره برای ما درس میده !
این قضیه ادامه دار شد و معلم وقتی دید تذکراتش فایده نداره یه تصمیم جالب و بیشتر خنده دار گرفت . زمستون بود و سر کلاس نشسته بودیم ، درست یادم نیست کدوم زنگ بود . وسط خاطره مسافرت و مه شدید گردنه حیران بودیم که معلم رو بالا سرمون دیدیم ! بدون هیج حرفی دوستم رو بلند کرد و برد پای تخته . از توی کشوی میزش چسب نواری درآورد و دهنش رو با چندتا چسب محکم بست . بعدم فرستادش بشینه سرجاش و بقیه درسش رو بده . هم خنده م گرفته بود و هم دلم براش میسوخت که همه بچه ها داشتن بهش میخندیدن . چیزی نگفتم و با چهره ایی که سعی میکردم حالت همدرد رو به خودش بگیره به بقیه درس گوش دادم . چند دقیقه ایی گذشت و دیدم داره با دست میزنه به پام ، نگاش کردم دیدم یه گوشه چسب رو باز کرده و داره ادامه خاطره رو تعریف میکنه ! خیلی حرفاش واضح نبود و من از بخار پشت چسب فهمیدم باز هم داره حرف میزنه ! خودمو ول کردم و بهش خندیدم و گفتم تو آدم بشو نیستی انگار !
اون روز با هر مصیبتی بود گذشت و فرداش با مامانش اومد مدرسه . اومد با معلم دعوا کرد که غرور بچه م رو جلوی همه خورد کردی دیگه چطوری میتونه با بقیه دوستاش راحت باشه ، بگه بخنده و درس بخونه . معلم گفت بچه شما پر روتر از این حرفاس و هر جوریه حرفشو میزنه درسم که نمیخونه ! پس نگرانش نباشید ..
یادش بخیر ، از اول هم به درس علاقه نداشت و تا اول دبیرستان بیشتر بالا نیومد و رفت سراغ کار ، هر چند تو کار موفق بود و الان مشغول شغلی هست که همیشه آرزوشو داشت . سوم ابتدایی بهترین دوران تحصیلی زندگیم بود که هر وقت بهش فکر میکنم کلی دلم برای اون دوران تنگ میشه ! البته فقط تنگ میشه و هیچوقت دوست ندارم برگردم بهش ! :دی
پی نوشتـــ :
به نظر من باید قبول کنیم تحصیلات تکمیلی و عالی برای همه نیست ، کسی رو نباید مجبور به کاری کرد و آینده همه نباید به دکتر و مهندس شدن ختم بشه و اگر کسی تو نحصیلاتش موفق نبود حتما آدم به درد نخور و بی آینده ایی نخواهد شد . باید به استعدادهاش توجه کرد و اون استعداد میتونه تو موسیقی ، ورزش یا چیزهای دیگه باشه . به جای فشارهای بی مورد خانواده ها که اکثر شماها هم تجربه اش کردین باید به علایق بچه ها بها داد . ما یکی از فامیل های نزدیکمون خودش پزشک هست و دخترش تو اتریش موسیقی میخونه ، تمام !

تعداد نظرات این پست [ ۶ ] است ...

۲۴ مهر ۹۷ ، ۲۲:۱۰
درواقع نباید برای آینده شغلی بچه ها تصمیم گرفت
ولی بعضی برخوردهای نامناسب (غیرمستقیم) باعث میشه که اون فردی که حتی توانایی واستعداد یک کاری رو داره، بااین نوع رفتارها(مثلابعشیا که درس خوندن وخیلی رشتشون هم تاپ هست...یِطوری حرف میزنن که انگارتوی دنیا فقط همین یه رشتست که همه چیزش عالیه و درامدشم بالاست)از کاری که داره انجام میده ، منصرف بشه !
بنظرم این نوع رفتارها بیش از حد زننده است
مسعود
۰۲ دی ۹۷ ، ۲۳:۲۸
کاملا موافقم !
۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۰:۴۲
آخه قرار نیست که همه دکتر و مهندس بشن جامعه به همه شغلها نیاز داره . بنا ،جوشکار، نجار ، کشاورز، دامدار ....
اگه قرار باشه نهایت تلاش و هدف همه دکتر و مهندس شدن باشه پس بقیه کارا رو کی انجام بده
مسعود
۰۲ دی ۹۷ ، ۲۳:۲۸
کاملا درسته !
۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۰:۴۶
سلام مرد بارانی
وب تو یکی از موردعلاقه های منه
قبلن ها بیشتر میخوندمت و کلی کیف میکردم
امروز یادت افتادم و اومدم بهت بگم دمت گرم که اینقد خفنی‌
مسعود
۰۲ دی ۹۷ ، ۲۳:۲۷
ممنون از شما که اینقدر محبت دارید به من ..
باز هم سر بزنید بهم ..
۲۶ مهر ۹۷ ، ۱۰:۴۱
یهو دلم واسه مدرسم تنگ شد
مسعود
۰۲ دی ۹۷ ، ۲۳:۲۲
برعکس من :دی
۲۶ مهر ۹۷ ، ۱۱:۲۷
یه جمله از یکی از اندیشمندان بزرگ جهان هست که مضمونش اینه:
کشوری که به فلسفه و لوله باز کنی اهمیت درخوری نمیده، نه فلسفه‌اش درست میشه نه آبی از لوله‌هاش میره.
مسعود
۰۲ دی ۹۷ ، ۲۳:۲۶
چقدر جالب بود ..
۲۸ مهر ۹۷ ، ۱۰:۲۳
وااااای منم از این هم کلاسی ها داشتم اون حتی سر کلاس خوراکی هم میخورد 
الانم بهترین دوستمه با اینکه رشته هامونو دانشگاهمون متفاوته ولی هنوز دوستیمون پا برجاست 
مسعود
۰۲ دی ۹۷ ، ۲۳:۲۶
چقدر خوب :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">