کاش گناه رنگ داشت !

  • شنبه ۱۸ ارديبهشت ، ۲۳:۰۲ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۵۰۴ بازدید

آقا ببخشید کوچه سعادت از همین طرفه ؟ کجا بهت آدرس دادن خواهر ؟ رسالت ، کوچه سعادت . آره برو جلوتره . تشکر کرد و رفت بی اونکه بدونه من تا حالا تو عمرم کوچه سعادت رو ندیدم . حتی اونجایی که بودم نمیدونستم کجای رسالته . اصلا نمیدونم چی شد که گفتم برو پیداش میکنی ! شاید یه شیطنت مسخره بود ؛ شایدم یه احساس غد بودن که نمیتونه نه بگه . به هر حال گذشت و اون خانوم با هر پرس و جویی بود به مقصدش رسید . نمیدونم تو دلش کلی فحش بار من کرده بود و یا بدتر کلی لعنت و نفرین نثارم کرد که چرا مسیرشو دورتر کردم .
وقتی اومدم خونه مستقیم رفتم تو تختم و به اتفاقات امروز فکر کردم . با خودم گفتم ای کاش ما آدم ها وقتی کار ناشایستی انجام میدیم ، گناهی میکنیم ، آسیبی به کسی میرسونیم و یا بدتر ظلمی به کسی میکنیم تو همون لحظه آثارشو تو جسم و روحمون میدیدم . مثلا امروز که من این کارو کردم اون خانوم یه لکه سیاه تو صورت من میدید و متوجه میشد که دارم سر کارش میذارم ! یا اصلا وقتی دروغی میگفتیم چهره مون زشت و چروک میشد و معلوم بود که داریم دروغ میگیم ...
یه لحظه به این چیزهایی که گفتم فکر کنید ! چقدر خوب و چقدر وحشتناک میشدیم ! از یه طرف بیشتر مراقب خودمون بودیم تا ظاهرمون حفظ بشه و با دوری از کارهای ناپسند چهرمون به هم نریزه و از طرفه دیگه هر روز تو خیابون چقدر آدم با لباس های شیک و قشنگ میدیدم که چهره شون سیاه و عبوسه ...
ای کاش بتونیم این زشتی هارو تو ذهنمون تصور کنیم و هر روز که از خواب بیدار میشیم به فکر این باشیم که چهرمون رو خراب نکنیم ...
خداوند به همه چیز بینا و شنواست ...

پی نوشتـــ :
زحمت تایپوگرافی بالا رو هم وبلاگ نقـاش فقــیر کشیده ...

تعداد نظرات این پست [ ۱۷ ] است ...

۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۳۱
آره خیلی جالب میشد! کلا اکثر آدما رنگی رنگی میشدن :|
مسعود
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۴۸
رنگ های تیره و خاکستری ...
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۲۰
آقا مسعود ی سریال هست بنام گریم,چهارشنبه ساعت ۲۲ از شبکه من و تو پخش میشه,دقیقا همینه,خباثت وجود هر کسی به شکل موجودی وحشتناک قابل مشاهده برای شخص ه گریمه ,البته غلو شدست ولیکن میشه تصور کرد اگر کسی بخواد اون خاکستری وجود من رو هم به شکل واقعی و بی نقابش ببینه چقدر میتونم وحشتناک باشم.
مسعود
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۴۹
آره دیدمش و برام خیلی جالب بود .
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۵۸
کاش رنگ داشت/:
مسعود
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۴۷
ای کاش ...
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۳۴
هوم ...
البته میگن کسایی کِ خیلی گناه میکنن چهرشون ناجور میشه .
نمونش هَم دیدم ..
مسعود
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۴۸
به نظر منم باید همینطور باشه .
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۵۲
یا ستارالعیوب...
ان شاالله نور عقلمون زیاد بشه و  متوجه تاثیر مخرب درونی و بیرونی گناهان و خطاهامون بشیم تا ناگهان خیلی زود،دیر نشده...
مسعود
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۴۷
اتشالله ...
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۰۰
یه لحظه به خودم لرزیدم عصن =|
مسعود
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۴۷
همین لرزش ها خیلی خوبه ...
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۲۴
حرفاتون درست امااونوفت چیزی به اسم ابرونبودخداپوشاننده گناهه به هزارویک دلیل
مسعود
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۴۷
موافقم باهاتون برای همین نوشتم خداوند هر کاریش یه حکمتی داره ...
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۳۳
زیر پل صدر بودم اول صبح خروس خون.. یکی ازم پرسید جناب پل رومی کجاست؟
-پل رومی!! نمیدونم.
نمیدونی؟! یعنی چی؟
-خب نمیدونم دیگه چی بگم؟!
با یه نگاه ناراحت ازم رو برگردوندو رفت..
برعکسشم هست، گاهی آدم حواسش نیست و اشتباهی آدرس میده، عذاب وجدان هم بخاطر وجود اون وجدانه.. که اگه نبود بد بود. اصولاً اگه قرار بود تمام بدی هامون تو صورتمون نمود پیدا کنه من فکر میکنم نقش وجدان کمرنگ میشد.  چون تلاش ها برای "نکردن" میشد نه " جبران کردن"
مسعود
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۰۷
یارو چه پیگیر بوده :)) میخواسته بزنتت :دی
خوب اون موقع به گناه آلوده نمیشدیم که بخوایم جبرانش کنیم !
۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۱۱
اقامسعودنمایشگاه کتاب رفتیدهی مداوم بگیدبرسه به روح شمیم زندگی
منم دلم یه عالم کتاب میخواد
دلم نمایشگاه کتاب میخواد
رفتیدحتماحتماکتاب های اقلیت،ضد،انها،گریه های امپراطورروبخرید(نویسند ش:فاضل نظری)بعدعکس بگیریدبرام بفرستید این چندتاکتاب روخیلی دوست دارم بخرم اماکم هست توبازار....
مسعود
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۰۵
چقدر دوست دارین نمایشگاهو برین !
باورتون میشه من اصلا تو برنامه ام نیست چون واقعا فرصتشو ندارم :( کلی کتاب هم باید بخرم ولی حیف که فرصتش نیست امسال ...
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۳۰
هووووووووووووووووم
:)
مسعود
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۰۴
جان :/
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۵۸
واقعا   کاش رنگ شد 
اون موقعه  چه دنیایی میشد 

منم  قبلا زیاد ادرس اشتباه میدادم 

دیروز هم  واقعا ندونسته به خانومی ادرس اشتباه دادم
کلی بعدش عذاب وجدان داشتم 
البته  من ادرس اون جای که میخواست رو بهش دادم اون یه ایستگاه زود تر پیاده شد 
مسعود
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۰۴
دنیا خیلی سیاه و کبود بود !
۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۰۳
اگه میشد بی شک میرفتم:(
اینقدرغصه میخورم که نمیتونم برم:(
یه طومارکتاب نوشتم که بخرم 
مسعود
۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۴۰
آره واقعا :(
۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۹:۵۶
به به:)
مسعود
۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۳۹
چه چه :دی
م
۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۴۳
سلام
شما هم شیطونیا بهت نمیومد کسیو بذاری سرکار :)

به دوستتون شمیم زندگی بگید سایت شهر کتاب اکثر اون کتابهایی رو که گفت( به جز یه مورد ) همه رو داره بخره راحت با پست براش میارن هزینه پستش زیاد هم نمیشه. تو ایام نمایشگاه سایت بعضی انتشاراتی ها کتاباشون رو با تخفیف نمایشگاه میفروشن یه سرچی بزنه شاید سوره مهر هم تخفیف زده باشه راحت از خود سایتشون بخره نشر چشمه که همینجوره تازه بعضی کتاباشون که تو نمایشگاه تموم شده بود سایتشون داشت
مسعود
۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۶
بعضی وقتا گل میکنه دیگه :دی
خوب چرا خودتون منتقل نمیکنین همین گفته هارو ؟ :دی قهرین ؟ :دی
۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۳۳
عذاب وجدان کافیه.فکر کنم هممون همو میبخشیم و همون فشی که بهم میدیم اروممون میکنه.یه جورایی تسکینه.
مسعود
۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۲
نمیدونم ...
۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۹:۱۰
ممنون از راهکارتون.
مسعود
۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۱۹
خواهش دوست عزیز ...
۰۵ تیر ۹۵ ، ۱۳:۲۷
یاد پینوکیو افتادم . 
ولی کلا متن تاثیر گذاری بود . قلمتون سبز
مسعود
۰۶ تیر ۹۵ ، ۱۳:۲۱
ممنون لطف دارین ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">