logo

چهارراه ولیعصر بهترین حس دنیا بود !

  • يكشنبه ۲ آبان ، ۲۱:۵۷ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۳۸۲

خیلی شلوغ بود ، حدود ساعت 11 صبح بود و همه جا پر از تاکسی های زرد و سبز . موتور سوارها با کلاه کاسکت های کج و کوله ویراژ میدادن و سر چهارراه ولیعصر از ترس پلیس مسیرشون رو کج میکردن و از کوچه پس کوچه ها میرفتن . کنار خیابون وایساده بودم و چشمم به چراغ عابر پیاده بود که رنگ قرمزش بشه سبز و حرکت کنم . تنها کسی که منتظر ایستاده بود من بودم ، باقی عابرها حرکت میکردن و هیچکس به چراغ راهنما نیم نگاهی هم نمی کرد ...
چشمم افتاد به اونور خیابون ، یه روحانی خوش قیافه و مرتب دقیقا رو به روی من وایساده بود . اون هم لا به لای سیل جمعیت حرکت نمیکرد و منتظر بود چراغ سبز بشه . چشممون به چشم هم افتاد ، برای چند ثانیه همدیگرو نگاه کردیم ، چراغ سبز شد و با هم حرکت کردیم ، به هم نزدیک شدیم و باز دوباره توی چشم های هم نگاه کردیم . فقط یک متر با هم فاصله داشتیم ، یه لبخند قشنگ تحویلم داد و با یه لحن قشنگتر گفت " سلام جوون ، روز خوبی داشته باشی " و از کنارم رد شد و رفت ، اونقدر حس خوبی بهم داد که حتی یادم رفت جواب سلامشو بدم ، یه لحظه مکث کردم ، دوباره راه افتادم . بوی عطر لباسش مونده بود هنوز ؛ ولی خودش توی جمعیت محو شده بود ...
لبخند ، سلام ، روحانی و بوی عطرش که شاید چند هزار تومن هم بیشتر قیمت نداشت ، بهترین حس دنیا بود ...

تعداد نظرات این پست [ ۲۱ ] است ...

۰۲ آبان ۹۵ ، ۲۱:۵۸
میتونه حس جالبی باشه حالا که خوب فک میکنم :دی
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۴
خیلی زیاد ...
۰۲ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۱
این روحانی‌های مهربون رو باید طلا گرفت...
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۴
واقعا !
۰۲ آبان ۹۵ ، ۲۲:۳۹
بعضى آدما همچین به دل میشینن :)
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۳
خیلی زیاد ...
۰۲ آبان ۹۵ ، ۲۳:۰۵
خیلی دوس دارم بیام تهران برم خیابونِ ولیعصر و خیلی جاهایِ دیگه .. 
از بالاشهرِتون گرفته تا پایینِش :) دوس دارم یه روز رو کامل اختصاص بدم به اینکه تو تهران فقط خیابون هارو چرخ بزنم ولی نمیدونم عمری باقی میمونه یا نه !
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۳
میمونه داداش چرا نمونه ؟
یه آخر هفته سوار هواپیما ، ماشین یا قطار شو و یه سفر یکی دو روزه به تهران داشته باش ...
۰۳ آبان ۹۵ ، ۰۰:۲۱
چقد قشنگ توصیف کردین^_^
بعضی وقتا حسای خوب رو کسایی بهمون منتقل میکنن که انتظارش رو نداریم
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۲
ممنون لطف داری ...
راستی ، شادورد یعنی چی ؟
۰۳ آبان ۹۵ ، ۰۰:۲۹
خیلی زیبا نوشتید مرسی
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۲
ممنون از توجهت رفیق ...
۰۳ آبان ۹۵ ، ۰۰:۴۷
:)
آخیش! 
آدم میره وب یکسری،کلی انرژی منفی میگیره؛بعد کلیک میکنه روی ستاره ی شما،حالش خوب میشه! :)
والا چرا نمیان از شما یاد بگیرن چطوری پست بذارن که حس خوبی منتقل کنه ؟! :)
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۵:۱۷
عزیزی علی جان کلی لطف داری به من رفیق ...
۰۳ آبان ۹۵ ، ۰۶:۳۲
ان شاالله ولی عصر هم اینگونه نگاهی بهمان بیاندازد ...
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۵:۱۶
انشالله ...
۰۳ آبان ۹۵ ، ۰۸:۲۷
تو فرانسه یه رسم قشنگی دارن که سر صبح هر کسی رو تو خیابون ببینن، جدای از این‌که می‌شناسنش یا نمی‌شناسنش یا اصلاً فرانسویه یا خارجی، فرقی نداره به هر حال بهش با لبخند صبح بخیر میگن! این رو گفتی یاد اون قضیه افتادم و واقعاً منتقل کردن انرژی مثبت به سادگی یه صبح بخیر گفتنه، مهم هم نیست کجای دنیا باشی، این یه احساس مشترکه...
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۵:۱۶
چه حرکت جالب و قشنگی ...
۰۳ آبان ۹۵ ، ۱۰:۳۶

تا باشه از این حس های خوب

:))

مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۴:۴۷
والا :دی
۰۳ آبان ۹۵ ، ۱۱:۱۱
ای کاش همه روحانیون اینطوری باشند: عالم عامل
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۴:۴۷
واقعا !
۰۳ آبان ۹۵ ، ۱۴:۱۳
شماعطرطرف ولبخندوسلامش جذبتون کرده من دیروزتواتوبوس یه اقایی روبروم نشسه بودکه نگاهش خیلی خیلی برام اشنابودهردومون بهم نگاه میکردیم کویاواسه هم اشنابودیم امانمیدونم چرانفهمیدم کی بودحتی وقتی هم ازاتوبوس پیاده شدم هنوزداشت نگاه میکردحتی وقتی هم اتوبوس حرکت کردسرش روخم کرده بودتامنوازبیرون ببینه...اماخیلی خیلی نگاهش اشنابود...
بعضی روزهاوبعضی ادمهاحسابی گیج مون میکنن...
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۵:۱۱
دقیقا همینطوره ! واقعا چرا ؟!
۰۳ آبان ۹۵ ، ۱۷:۱۴
امام جماعت خوابگاهم شخصیتی این چنینی دارند که تو نگاه اول جذب شون میشی.
ایشون رو هیچ وقت ژولیده و نامرتب ندیدم. جوراب های همیشه سفید تمیز، عطری نامحسوس. صدایی رسا و دلنشین که فوق العاده خوب به فکر وا میدارنت و بعد میزنن لهت میکنند :))
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۴:۴۷
چقدر خوبن اینجورر آدم ها ...
۰۳ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۶
واقعا توهمچین وقتایی آدم احساس آرامش میکنه
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۴:۴۶
دقیقا ...
۰۳ آبان ۹۵ ، ۲۰:۴۴
قشنگ بود...
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۴:۴۲
ممنون ...
۰۴ آبان ۹۵ ، ۱۲:۴۸
چه خوبی که میون خیلی جمعیت که ادم هیچ شباهتی باهاشون نداره 
یکی پیدا بشه که به آدم لبخند بزنه :)
روز خوبی داشته باشی
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۴:۴۲
خیلی زیاد .
ممنونم ...
۰۵ آبان ۹۵ ، ۰۰:۵۴
این پست چه حس خوبی داشت...سراسر آرامش :))))))))))))
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۴:۱۲
مرسی ...
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۶:۵۹
=هاله
مسعود
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۷:۴۴
چقدر قشنگ ...
۰۹ آبان ۹۵ ، ۱۲:۱۷
بعضی ادما ناخواسته حس خوبی به ادم میدن😊
مسعود
۰۹ آبان ۹۵ ، ۱۸:۰۰
واقعا ! گل گفتی !
۱۴ آبان ۹۵ ، ۲۳:۵۴
عین صحنه های این فیلم چند ثانیه ها!:دی
مسعود
۱۶ آبان ۹۵ ، ۲۰:۰۳
اگر دوربینم باهام بود حتما فیلمش میکردم ...
۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۷:۴۱
 پیاده روی های چهار راه ولیعصر . شش صبح من دختر عمه بیمارستان ولیعصر و شیطنت های من تا عصر . و کلافگی های یه بیمارستان از دست کنجکاوی های من و پارتی کلفت داشتن و سکوت بقیه . چند سطری که من به خاطرات خوب و دور هل داد
مسعود
۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۳:۳۶
خوب نوشتید ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">