پیرمرد واگن شماره ده ، کوپه آخر

همیشه مسافرت های یک روزه با قطار رو دوست داشتم و برای دیدن یه شخصی ( که بعدا مفصل راجع بهش مینویسم براتون ) هر دو ماه یکبار یه مسافرت یکی دو روزه به مشهد دارم . ترجیحا آخر شبها بلیطم رو میگیرم تا به وقت خواب توی قطار باشم و صبح زود برسم . توی این چند سالی که سفر میکنم ، توی هر سفر با آدم های جالبی هم کوپه میشم و همیشه از هم صحبتی با همشون لذت میبرم . یکی دکتر ، یکی مهندس ، یکی استاد دانشگاه ، یکی دانشجو ، یکی راننده آژانس و حتی یه بار با یه تور لیدر هم سفر شدم که خیلی آدم جالب و اهل هیجانی بود .
آخرین سفر من به مشهد دیروز بود ؛ سفری که باعث آشنایی من با یه پیرمرد فوق العاده جالب و جذاب شد . وقتی شماره کوپه و صندلیم رو پیدا کردم روی صندلی رو به رویی من نشسته بود . با خونگرمی تمام سلام کرد و با لبخند خودشو معرفی کرد . از همون ساعت های اولیه حرکت قطار مشغول صحبت شدیم تا نیمه های شب که چراغ رو خاموش کردیم و خوابیدیم . از تحصیلات و شغلم پرسید و گفت اصالتا مشهدیه ولی چند سالیه به واسطه درس و دانشگاه و ازدواج بچه هاش تهران زندگی میکنه . تمام تهران رو هم بلد بود ، مثل یه راننده تاکسی که هر روز کل شهر رو میگرده و خیابونهارو با چشم بسته میره ! تحصیل کرده دانشگاه تهران و به شدت آدم باسواد و پری بود . واقعا دوست داشتم این مسیر هیچوقت تموم نمیشد و تموم شب رو باهاش گپ میزدم . داشت میرفت نوه ش رو ببینه . انگار داشت میرفت کانادا تا درس بخونه . یه ساک کوچیک و جمع و جور هم همراهش بود . میگفت توش حوله و لباس خواب دارم فقط . اعتقادش این بود که تو سفر اهمیتی نداره شما چه لباسی تنت میکنی ، چون هیچکس منتظر دیدن لباس های شما نیست .. لذت بردم و فقط لذت بردم ، کاش هیچوقت این قطار به مقصد نمیرسید و ما همچنان مشغول صحبت بودیم . وقتی خداحافظی کردیم و پیاده شدیم تا خونه به این فکر میکردم که پیری من چه شکلی میتونه باشه ؟ میتونم برای دیگران دوست داشتنی باشم یا نه همه ازم به عنوان یه پیرمرد بداخلاق و غیرقابل تحمل یاد میکنن !؟

تعداد نظرات این پست [ ۱۷ ] است ...

۰۷ دی ۹۷ ، ۰۲:۱۴
واقعا از مصاحبت با این چنین آدم‌هایی اصلا خسته که نمی شه هیچ سیر هم نمیشه!
 با این جملش که توی سفر کسی به لباست اهمیت نمی‌خیلی حال کردم خیلی به منطق من نزدیک بود.

در مورد پیری من هم زیاد فکر کردم، در نهایت به این نتیجه رسیدم که معمولا و غالبا به جوونی و میانسالی بستگی داره، یعنی ادم‌هایی که توی پیری تودل برو هستن توی جوونی و میانسالی هم این خصوصیت را داشت‌اند که منتقل شده به پیری .... البته این معمول و غالب است و گاهی نادرا استثنا پیدا می‌شود؛ از هر دوطرف
مسعود
۱۵ دی ۹۷ ، ۱۳:۱۶
کاملا موافقم باهات جامد جان ..
۰۷ دی ۹۷ ، ۰۸:۰۰
من هم به پیریم فکر می کنم و تصویری که از خودم تو دوران پیری دارم اینه که درحال شال گردن واسه نوه هام، زندگی پر پیچ و خمم رو واسه یکیشون تعریف می کنم. 
مسعود
۱۵ دی ۹۷ ، ۱۳:۱۵
چه حس جالبیه :دی
۰۷ دی ۹۷ ، ۰۸:۰۷
من هم به پیریم فکر می کنم و تصویری که از خودم تو دوران پیری دارم اینه که درحال شال گردن واسه نوه هام، زندگی پر پیچ و خمم رو واسه یکیشون تعریف می کنم. 
مسعود
۱۵ دی ۹۷ ، ۱۳:۱۱
چه حس جالبیه :دی
۰۷ دی ۹۷ ، ۱۰:۴۰
شما که همین الان هم کلی حرف و خاطره قشنگ واسه تعریف کردن :) 
مسعود
۱۵ دی ۹۷ ، ۱۳:۱۶
مخلصم رفیق :دی
۰۷ دی ۹۷ ، ۱۱:۳۵
موید باشید
مسعود
۱۵ دی ۹۷ ، ۱۳:۱۱
ممنون از شما ..
۰۷ دی ۹۷ ، ۱۳:۱۱
احیانا خادم حرم نیستی شما؟؟
مسعود
۱۵ دی ۹۷ ، ۱۳:۱۰
نه حقیقتا :))
۰۷ دی ۹۷ ، ۲۳:۵۲
سلام
مسعود
۱۵ دی ۹۷ ، ۱۳:۱۰
سلام :/
۰۸ دی ۹۷ ، ۱۱:۱۶
سفر با قطار همیشه لذت بخشه و پر از درس 
من تجربه شو دوره دانشجویی به مدت حدود 2 سال دارم
آدمای مختلف با روحیات متفاوت
ولی یک چیزی که خیلی مشترک بود این بود که انگار این آدمها مطمئن بودند دیگه هیچوقت همدیگه رو نمی بینند خیلی راحت از خودشون می گفتند و اعتقاداتشون و ...
و من این سانسورناپذیری رو دوست داشتم :دی
هرچند گاهی وقتا قصه زندگیا تلخه و گاهی حتی باعث میشد روزها به یک نفر و زندگیش فکر کنم 

+ شما فکر نکنم پیرمرد بداخلاقی بشید فقط زود آلزایمر می گیرید (روحیه دادم الان) :دی
مسعود
۱۵ دی ۹۷ ، ۱۳:۱۰
سعی میکنم آلزایمر نگیرم :دی
۱۰ دی ۹۷ ، ۱۳:۲۶
این مدل آدمها تعدادشون خیلی کمه نمیگم انگشت شمار که برچسب بدبینی نخورم اما واقعیته... کاش حداقل چندنفرشون توی زندگی هر کدوم از ما بودن تا هر موقع دلمون از عالم و آدم میگرفت کنارشون میشستیم وسراپا گوش میشدیم برای حرفهای دلی و باارزش وبی ادعاشون...
تازه وقتی با همچین آدمهایی هم صحبت میشی میبینی دنیا میتونست جای خوبی برای زندگی باشه اما حیف که جوری شده هرجا میری ترجیح میدی همه ساکت شن تا نشنوی ادعاها رو دروغ ها رو قضاوت کردن ها رو تحقیر کردن همدیگه رو و هزار جور انرژی منفی دیگه.
براتون آرزو میکنم سالهای خیلی دورتر رو، که یه جوان از هم صحبتی با شما لذت ببره وبه فکر بیفته چقدر میتونه پیری باارزشی داشته باشه وتا ساعتها ذهنش درگیر معرفت وانسانیت شما باشه و شده برای چندساعت بهتر زندگی کنه.
مسعود
۱۵ دی ۹۷ ، ۱۳:۰۹
کاملا موافقم با شما و ای کاش تعاد بیشتری از این آدم ها داشتیم اطرافمون ..
ممنون همچنین برای شما ..
۱۵ دی ۹۷ ، ۱۹:۴۸
میای مشهد؟خوش اومدی و رفتی:))
گر به دیدن یار می ایی...زودی بیا دیری برو.
شعر از خانم نل
هاهاهاها

من پیر بشم جذاب میشم.همه اش در حال گشت و گذار خواهم بود.سفر.طبیعت.جشن.سرور...برنامه های دل انگیزی برای پیری دارم.قطعا یکیش لباسهای رنگین کمانیه که هرروز یک ست میزنم.
کلا پیر بشم خیلی خل میشم.نوه و بچه هام باهام حال میکنن.خصوصا نوه هام.چون قطعا قطعا پایه شیطنتهاشونم و بابا و مامانشو بپیچونیم بریم صفا سیتی.
یک مامانبزرگ شرور پایه.

مسعود
۱۷ دی ۹۷ ، ۲۳:۱۶
از کجا فهمیدی ؟ :))
۱۸ دی ۹۷ ، ۱۷:۲۷
این نوع سفرها جالبه. منم دوره لیسانس تجربه کردم. هر هفته سه شنبه غروب برمیگشتم خونه و تو راه کلی همسفر داشتم. البته از نوع اتوبوس. اتوبوس حرفها دو طرفه میشه نه چند طرفه.
مسعود
۲۲ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۳۵
دقیقا ..
تجربه جالبیه ..
۱۸ دی ۹۷ ، ۱۹:۱۷
آدم ها به طور کلی جالبن...
ولی شما اگه ذکر نمی کردین که ایشون یه آدم پیرن من هیچ وقت به ذهنم این موضوع خطور نمی کرد. حس می کردم یه آدم میان سال جاافتاده با خط لبخند عمیقه.

مسعود
۲۲ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۳۵
خیلی جذاب و جالب بود ..
۲۰ دی ۹۷ ، ۲۱:۲۳
چون باهوشم:))


مسعود
۲۲ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۳۱
مشخصه :))
۰۱ بهمن ۹۷ ، ۱۵:۳۸
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
***** ****** ** ****** ** ***** *** **** * ********* ** ***** ***** ***** ***** ****** **** ******* **** ******* ***** **** **** ***** ***** ***** ****** *** ** **** **** ***** *** ******** ** ***** ***** ** ******* ** ****** *** **** ****** *** *** ******* *** *** **** * ****** ****** *** ***** ***** **** ******** ** ****** **** ***** * ****** ****** ***** *** ******* ** ***** **** **** ** **** *** ** ***** ******** ***** ****** ** ***** ** ***** ** *** **** ******** ****** **** ***** ***** ** ***** ****** * ******** ***** ** ****** ****** ** *** ** ***** **** *** ***** **** **** *** ** ****** ***** ******* * ******* **** **** ** ****** ** ****** ****** **** ***** *** *****
مسعود
۲۲ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۳۰
اسپم :/
۰۲ بهمن ۹۷ ، ۱۰:۴۴
من که میدوونم ازون پیرزن غرغروهای لجباز میشم که هوای نوه هاشو داره! 

راستی خوش سفر باشی آقای دکتر
ما رو هم هوایی کردی دلمون مشهد خواست با قطار، و ازین مدل همراهان سفر
مسعود
۲۲ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۲۹
ممنون همای عزیز ..
انشالله قسمت بشه تشریف ببرین مشهد ..
۰۵ بهمن ۹۷ ، ۱۳:۵۹
منم همیشه به پیریم فک میکنم 
اینکه چه شکلی میشم ادمیم ک بقیه باهام خوش وبش کنن یا اخمو و غیر قابل تحملم ب کجا رسیدم چقدر تونستم موفق بوده باشم و اینکه چقدر تونستم تو زندگی ب جایی ک دوس دارم و از خودم راضیم رسیدم یا ن 
مسعود
۲۲ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۲۹
تصویر شیرین و در عین حال دردناکیه ..
۰۲ اسفند ۹۷ ، ۰۱:۲۶
سلااااااام  کسی خونه  هست.
؟ اهل منزل سالمن؟
مسعود
۲۲ فروردين ۹۸ ، ۱۶:۲۸
خداروشکر همه خوبیم :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">