چند وقته مامانبزرگه ( که ذکر خیرش تو این پست بود ! ) تا چشمش به ما میافته از بالا تا پایینمون رو بر انداز میکنه و زیر لب با خودش حرف میزنه ! هی میره تو فکر و میاد مارو ماچ میکنه ! تازه به جای مسعود ، پسرم صدام میکنه و تند تند قربون صدقم میره !
همیشه مهربون بودا ولی غلنبه شدن احساساتش نسب به من چند وقتیه شدیدا مشکوکه ! حس میکردم یه خبرهایی هست و زیر زیرکی داره یه کارهایی میکنه ولی توجهی نمیکردم تا اینکه همه چیز معلوم شد . همسایه رو به رویه مادربزرگه ما یه دخترداره که از قضا دم بخته و سپردن اگر کسی رو میشناسین معرفی کنین و بگین آماده ازدواجه ! ما هم که تا حالا بچه بودیم و باید درس میخوندیم و هنوز بوی شیر میدادیم یه شبه شدیم مرد مردا و رستم دستا ! دهنمون بوی مردونگی میده و درسمون هم که دیگه تموم شده و شدیدا دم بخت شدیم و اگر الان ازدواج نکنیم میشیم پیر پسر !
مامانبزرگم فکر کنم قول منو داده به همسایه و گفته ما یه کیس داریم که آماده اس واسه ازدواج ! راست میره از آینده و بچه و زن و زندگی صحبت میکنه و چپ میره از دخترهای این دوره زمونه و دوستی های خیابونی و ... صحبت میکنه و معتقده که هیچی مثل ازدواج سنتی نیست و دختر باید آفتاب مهتاب ندیده و با حجب و حیا باشه ! البته بگم با نظرش موافقم و از نظر منم دختر باید اصیل و با نجابت باشه ولی من که میدونم منظورش از این حرفا کیه و میخواد منو بکشونه سمت کی !
امان از دستش ! مارو جلو جلو قول داده بود و اگر یکم شل میگرفتم رفته بودم پای سفره عقد ! مقاومت من چند روزی ادامه داشت تا اینکه خواستگار پیدا شد و دختر مورد نظر متاهل شد و همه گیرها از روم برداشته شد ! البته میدونم مامانبزرگم تا چند سالی میگه حیف از دختر خورده خانوم ( اسم زن همسایه اس :دی ) که از کفمون رفت !
خلاصه اینکه حواستون به مهربونیه مادر پدرها و مادربزرگ پدربزرگها باشه چون همش بوی کار خیر میده و میخوان دستتون رو یه جا بند کنن :دی البته ازدواج از نظر من اگر به موقع اش انجام بشه زندگی رو سر و سامان میده ! باز هم میگم اگر به وقتش انجام بشه و خانواده ها راضی باشن ...
پی نوشتـــ :
آهنگ حسرت از سیاوش قمیشی پیشنهاد میشود ! ( + دانلود )

  • مسعود
  • يكشنبه ۲۹ شهریور ، ۲۱:۰۴ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۶۶۴

تعداد نظرات این پست [ ۴۴ ] است ...

۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۰۹
خب ازدواج کنید دیگه، خیلی هم خوبه.
دو حالت داره یا مجبورید ازدواج کنید یا مجبورید ادامه تحصیل بدید :))))
دیر میشه ها ...
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۱۵
نه بابا دیر چیه :دی من هنوز تازه بیست و چند سالمه :دی
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۲۰
الحمدلله اومدم وبت پستات نپرید:)
قالبتم نپوکید:)
خب راست میگن دیگه:)
ازدباج کن:)
مامان بزرگ منم میخواست دختر عمم رو قالب کنه به داداشم که داداشم زن گرفت دیگه:)

مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۱۴
دم داداشت گرم :))
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۲۲
خخخ میگرفتیش میرفتی از دستت راحت میشدیم   :))
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۱۴
من تا همتونو شوهر ندم جایی نمیرم :))
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۲۳
D-:
+ آهنگ هم خیلی خوب بود ((-:
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۱۴
سیاوش همیشه عالیه !
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۳۰
yes . because i am not okay
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۱۳
I'm Sunday :| :D
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۳۰
:))))))
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۱۴
:دی :))
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۳۱
ای بابا 
پرید
رفت

مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۱۳
رفت که رفت :))
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۴۰
خخ دقیقا من پدربزرگم میخواد شوهرم بده میگم پدر من تا دیروز من بچه بودم اجازه ی رانندگی رو هم نداشتم [حالا همیشه هم با ماشین بیرونما] حالا تا به سن قانونی رسیدم شدیم خانم خانما باید بشینیم کهنه بچه عوض کنیم ؟!
بعد میگه تو بابات هردوتون یه پخین اونم با اونی که من گفتم ازدواج نکرد و رفت عاشق شد
و چون منم بچه پر روام گفتم : نه بده نه بده بابام عاشق مامانم شد اگه نشده بود شما الان به کی گیر میدادی؟!
خخخ
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۱۳
ایول به مامانبزرگ :)) یه چیزه ژنتیکیه پس تو همه مامانبزرگا :|
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۴۱
لینک شدید :))
ممنونم بابت لطفی که به وبلاگ و نوشته های من داشتید ..

*شرمنده اگه دیر پاسخ مظرتون رو دادم =)
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۱۰
خواهش میکنم .
الان لینک میکنم ...
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۰۵
وااای  خدا من چقدر خندیدم واقعا ببخشید اما کلی خندیدم

دوره زمونه عوض شده 

اتفاقا پست اخر وب منم مربوط به مادر بزرگ هاست بروزم 

خدا کنه سایه مادر بزرگت همیشه رو سرخانواده تون باشه
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۹
ممنون :)) نخند حقیقته :دی
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۱۴
ای بابا ...
پس دختر خورده خانوم رو از دست دادین :)))
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۸
بخدا ! دیدی ؟ :))
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۳۳
اینجا من چیـــــزی نَگَم (بهتره بگم فضولی نکنم) بهتره :)

D:
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۸
ریلکس باش داداش :دی
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۰۱
چه اعتماد به نفسی هم داری:)))
آهنگ هم خیلی غمناک بود:(((
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۸
خیلی :))
۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۳۲
عشق اتفاقی است که میفتد
گاهی پرشتاب مثل گلوله ناغافل
گاهی آرام       مثل نشت گاز در شبی زمستانی
در هر حال عشق اتفاق کشنده ای است!!!



مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۶
لایک ؛ قشنگ بود ...
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۰۱
مهربونی مادرها همیشه زبانزد بوده اما در مورد ازدواج باید بگم که نه سنتی سنتی خوبه نه مدرن مدرن این دو تا کنار هم باشه میشه یه ازدواج خوب
قربانت ازدواج کنی بری سر سفره عقد :دی
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۶
منوافقم باهات ! نه رومیه رومی نه زنگیه زنگی !
انشالله شما :دی
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۲۶
کوتاه کردی ؟چرا؟

موهای من از بچگی هی کوتاه بود 
کلا مدل موهام همیشه همین طوری بودچیزی جدید نیست
این خاله مادر بزرگم براش عجیب بود دختر مو هاش کوتاه باشه  
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۴
عجیبه دیگه :دی چه معنی میده ؟ :|
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۳۹
امان از مادربزرگا:))
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۳
امان امان :))
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۰۲:۵۴
خدا قسمت کنه از این مادربزرگ ها...
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۴
بخدا :دی
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۱۷
خوش به حالتون مامان بزرگ بابا بزرگ دارین هییییی .چه مزه ای حتماخوش مزه اس فرزند اخر خونواده بودن هم همیشه خوب نیست حتی  ته دیگ بعضی چیزا بهت نمیرسه.



هر موقع ازدواج کردین انشالله عاقبت به خیر بشین.
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۳
خوشبختانه آخری نیستم ولی هوامو خیلی داره :دی
ممنون ...
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۲۰
با مطلبت کاملا موافقم مادربزگه منم اینطوریه البته نه درمورد من زیاد(خوشیختانه)....ولی درمورد بقیه نوه ها چرا..البته حق داره بنده خدا... چون سناشونو جمع بزنی ای بگی نگی یه دومیلیارد سال نوری ای میشه :دی
البته شما فکر کنم نوه یزرگتر باشی یا یه چیزی تو این مایه ها وگرنه مثله من درین مورد زیاد مشکل نداشتی ...
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۲
نه بابا بزرگ ؟ من جزو وسطی هام ! بالای سی سال محرد هم داریم کلی :دی
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۱۵
سلام .

خخخخ و... .

هم باحال بود و هم جالب .
البته ممنونم که به وب ما هم سر زدید .
یا حق
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۰
ممنون رفیق .
خواهش وظیفه بود ...
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۳۰
سلام... 
ای بابا... آقای نویسنده اول مطلب رو خوندیم خندیدم گفتیم شیرینی افتادیم... :)
پس زیر بار نرفتید... 
قبول دارم مامان بزرگ منم خوبه ها ولی به قول شما وقتی خیلی مهربون میشن... یعنی یه چیزی هست :)
مطلبتون خوب بود لبخند روی لب همه میاره با خوندنش... 

مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۰
ممنون مریم جان :دی نه فعلا خبری نیست :))
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۴۸
از نظر قدیمیا و مادر بزرگ ها و لا غیر ازدواج از نون شب برای جوونا واجب تره !
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۰
بخدا شهید کردن مارو :(
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۱۴
من یه صفحه دارم اسم اهنگایی که بچه های وب معرفی میکنن اونجا مینویسم اخر هفته همه رو بارگیری میکنم {منم که رو زبون فارسی حساااس:-D} چه قدر خوب بود که جلوش لینک داشتا:-D

بله بله کلا حواس ادم باید به مهربونیای همه باشه {صخره بالای تریبون:-D}
پست خوبی بود 
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۵۹
ممنون :))
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۵۷
2020

:))))))))))
مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۵۹
مخلص :دی
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۲۲
من کامنت خودم یکیه
بعد میام بقیه کامنتارو میخونم عصن خودش یه پست جداس:)
دم ملتمون گرم!
:)

مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۰۰
آره بعضی هاش لامصب عالیه !
لطف دارن به من ...
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۰۳
خوب کردین..اصن اگه از من میشنوین اینطوری عروسی نکنین...
خودتون برین دنبال زندگیتون!!!


مسعود
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۵۹
چطوری ؟!
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۵۴
خارج از کجا؟مشهد یاتهرون؟یاایران؟
خارج داریم تاخارج!
مسعود
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۱۴
خارج از ایران :دی یهو دیدی رفتم آمریکا :دی
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۵۴
مامان بزرگاهمینطورین دیگه
چیکارشون میشه کرد.

مسعود
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۱۳
عشقن ولی :دی
۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۵۵
الان مامان بزرگه پدری تون بود یامادری؟
مسعود
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۱۳
پدری :دی
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۴۵
حیف از دختر خورده خانوم که از کفتون رفت :دی
مسعود
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۱۳
ترشیدم رفت :(
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۱۴
سلام علیکم مومن

دعوتید به :
جنگ نرم یعنی همین
http://azf06.blog.ir/post/491

عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
مسعود
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۱۷
چشم سید :دی حتما سر میزنم ...
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۳۸
خداوکیلی دختر خورده خانم خیلی حیف بود از دستت رفت!
نچ نچ:)
عصن دنیا دیگه مث دختر خوردده خانم نداااره
نداره نمیتونه بیاره:)))))
مسعود
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۰۷
حالا هی داغ منو تازه کنین :( :))
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۰۲
چطوری ؟!
ــــــ
هرکس روش خودشو داره!!!!
دنبال روشی بگردید که درونتون میگه...و سعی کنید با معیارهاتون مطابقش کنید
مسعود
۰۱ مهر ۹۴ ، ۲۱:۳۱
چشم ، ممنون ...
۰۱ مهر ۹۴ ، ۰۹:۳۰
ای بابا!!!ببین!!!خودت نمیخوای دختر دار شیا!!!مرحله یکو که برات اماده ردن دیگه چی میخواستی!!!دختر خورده خانوم حیف شد...ینی حیف شد نگرفتیش:)))
مسعود
۰۱ مهر ۹۴ ، ۲۱:۲۶
مرحله اول که باب میل نبود خدا بقیه اش رو بخیر کنه :))
۰۲ مهر ۹۴ ، ۰۰:۲۲
ما که کلاااا از وقتی به دنیا چشم گشودیم مامان بزرگ نداشتیم
مسعود
۰۲ مهر ۹۴ ، ۱۱:۴۲
خدا رحمتشون کنه :(
۰۲ مهر ۹۴ ، ۱۶:۰۸
خخخخ چ مادر بزرگی به به به
یه ادرس بده برم خودمو معرفی کنم دی:)
مسعود
۰۳ مهر ۹۴ ، ۲۲:۰۵
سریع یه هفته نشده شوهرت داده :))
۰۳ مهر ۹۴ ، ۱۵:۵۷
این هم داستان شوهر دادن من کلیک
هییی درکت میکنم مادر بزرگا .... پووووووف
مسعود
۰۳ مهر ۹۴ ، ۲۱:۴۴
برم بخونم :)) باید جالب باشه :دی
۰۶ مهر ۹۴ ، ۰۴:۲۰
ولی من اخریم.
هم خوبه هم بد 
بدیش برای من این بود نتونستم هیچ وقت بفهمم پدر بزرگ مادر بزرگ داشتن چه رنگیه 
میترسم پسرمم نفهمه.تاالان که خوب پیش نرفته. /
مسعود
۰۷ مهر ۹۴ ، ۱۸:۲۵
انشالله که همیشه سایشون بالا سرتونه و پسرتون نعمت مادربزرگ و پدربزرگو تا آخر عمر میچشه ...
۱۵ مهر ۹۴ ، ۱۱:۳۴
خورده خانم:))
اره خداخیرشون بده:))...این مامان بزرگ منم همینجوریه میگم مادربزرگ کنکور دارم دعا کن میگه ان شاالله سفید بخت بشی...مامان بزرگ خداحافظ...ان شاالله سبز بخت بشی..مامان بزرگ!!!...عروسیتو ببینم دختر:|
مسعود
۱۸ مهر ۹۴ ، ۲۲:۳۹
دست گلش درد نکنه :)) فقط دنبال کار خیرن :))
۱۶ مهر ۹۴ ، ۲۰:۲۳
Eyy junam mamanbozorgeo
مسعود
۱۸ مهر ۹۴ ، ۲۲:۳۵
ممنون ...
:)
۲۳ مهر ۹۴ ، ۱۹:۰۸
مگه شما متاهل نیستین؟؟؟؟!!!!! 
مسعود
۲۴ مهر ۹۴ ، ۱۶:۴۱
متاهل ؟! :O
:)
۲۴ مهر ۹۴ ، ۲۱:۱۳
آره.. متاهلین دیگه!!
مسعود
۲۵ مهر ۹۴ ، ۲۳:۴۲
کجام متاهله ؟!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">