پدر همیشه قهرمان میماند !

  • سه شنبه ۲۳ خرداد ، ۱۳:۲۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۳۴ بازدید

وقتی 6 سالم بود ، بابا قوی ترین مرد دنیا بود ! همیشه و همه جا کنارم بود و هیچ سوالی رو برام بی جواب نمیذاشت .. جلوی همه دوستام با ذوق تمام تعریف میکردم که وقتی پشت فرمون میشینه هیچ آدرسی رو گم نمیکنه و همه جای تهران رو بلده ! همه خیابون ها و حتی کوچه پس کوچه هارو هم زیر پاش میذاره و مارو سریع به مقصد میرسونه .. اون موقع ها پیکان سبز رنگ مدل 48 ش نرم ترین و سریع ترین ماشین دنیا بود . بزرگتر که شدم هر وقت درسی رو تو مدرسه متوجه نمیشدم دلم رو به دانش بابام گرم میکردم و میدونستم که شب وقتی از سر کار میاد با حوصله میشینه و برام توضیح میده . اینقدر درس هارو خوب متوجه میشدم که فرداش تو مدرسه به هم کلاسی هام میگفتم بابای من حتی از خانوم معلم هم بیشتر بلده . اونا هم با چشم های بیرون زده شروع به تحسین و تمجدید بابا میکردن و من هم از داشتن همچین پدری احساس غرور میکردم . یادمه یه بار معلم علوم ازمون خواست کاردستی صورت یه ببر رو درست کنیم و بیاریم ، شبش بابا رفت کاغذ رنگی و مقوا و چسب و ... خرید و خودش شروع به ساختن کرد . صبح که از خواب بلند شدم تا برم مدرسه دیدم آماده شده روی کیفمه . بردش مدرسه و اینقدر با سلیقه درست شده بود که تا آخر سال روی در کلاس چسبونده بودنش ...
از اون روزها بیست و چند سالی میگذره ، از روزهایی که دیگه پیکان بابا زیر پامون نیست و ماشینش تبدیل به مدل جدید شده و چندتا چین عمقی هم روی پیشونیش اضافه شده . دیروز وقتی که داشتیم از کرج به سمت تهران میومدیم ازم سوال کرد اسم این اتوبان چیه و با تعجب جواب دادم شهید باکری دیگه ! گفت آره فراموش کرده بودم . همین لحظه بود که تمام خاطرات بچگی از جلوی چشمام رد شد .. پیر نشو لعنتی تو هنوز قوی ترین بابای دنیایی ...

تعداد نظرات این پست [ ۲۸ ] است ...

۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۴
سلامت باشن پدرتون... پدرها همیشه قهرمان میمونن، حتی اگه پیر بشن و آدرسا رو یادشون نیاد
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۳
ممنونم ، همچنین برای شما ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۰
خدا حفظشون کنه
ایشالا همیشه سایه‌شون بالای سرتون باشه :)
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۳
ممنونم ، همچنین برای شما ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۲
ان شالله سال های سال سایه پدرجان بالای سرت باشه مسعود جان :)

مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۳
ممنونم رفیق ، همچنین برای شما ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۳
بابا ها به قهرمان بودنشون بابان و هیچ وقت این قهرمان بودنشون تموم نمیشه
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۲
کاملا درسته ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۰۳
چه خوب و قشنگ :)
خدا حفظش کنه
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۲
ممنونم ، همچنین برای شما ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۶
:(
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۲
:((
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۳۴
خدا سایه پدر رو سالهای سال بالا سرتون نگه داره.
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۲
ممنونم ، همچنین برای شما ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۶
دوس داشتم این متنتون رو. در عین سادگی دوس داشتنی بود. :)
سایه ی پدرتون مستدام.
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۲
ممنونم ، همچنین برای شما ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۱۷
زنده باشه
سایه اش مستدام
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۸
ممنونم لطف دارین ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۴۶
خیلی عالی بود👏
تبریک میگم بابت پدر فوق العاده‌ای که دارید و امیدوارم که سایه شون همیشه رو سرتون باشه و از عطر حضورشون لذت ببرید🙏❤
ولی لوس نشدین؟ همه کارا رو پدر جان انجام دادن که😀😀😀 منم دلم ازینا خواست☺😢
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۸
ممنونم ، همچنین پر شما ...
نه والا احساس قدرت و غرور میکنم ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۶
گاهی نمیشه جلوی بایدها رو‌گرفت
و همه‌ی ما محکومیم به یه چرخه‌ی باید
متولد شدن، خردسالی، کودکی، نوجوانی، جوانی، پیری و مرگ
کاش حداقل به چهرمون اجازه‌ی پیر شدن نمیدادیم
گاهی پیر شدن و یه نگاه به پشت سر انداختن خیلی دردناکه😢 امیدوارم ازین دسته از آدما نباشیم
پیری...
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۵
این که ببینی همه چیزت به بطالت گذشته دردناکه ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۶
پدر قهرمانیه که هیچ وقت روی سکو نمیره؛ به خاطر ما پیر می‌شه ولی صداش هم در نمیاد...
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۵
چه جمله نابی !
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۲
پدر یعنی دلگرمی یعنی آرامش. خدا همه پدرها را حفظ کنه. 
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۲۲
یعنی همه چیز ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۶
تجربه کردم این حس رو..
وقتی بابام بهم گفت برای بلند کردن مبل کمکش کنم..
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۲۲
خیلی دردناکه :(
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۳۵
به نظرم همین که می تونی پیر شدن بابات رو هم ببینی بازم موهبته


مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۲۲
از این جهت هم میشه بهش نگاه کرد ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۸
اینکه آدم ذره ذره پیر شدن عزیزاشو ببینه غم انگیزه... من هر وقت عمیق میشم تو این قضیه بغضم میگیره :(

:: خدا باباجانِ گلتون رو براتون حفظ کنه. ایشالله همیشه سالم و سلامت بمونن :)
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۵
واقعا هم دردناکه :(
ممنونم ، همچنین برای شما ...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۰۳
زمان قدر ترین دشمن بشره و ما هی فرسایش تمام این سالها رو یادمون میره ... 
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۴
واقعا :(
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۳
یکم مرداد ماه 1394 اینو برام نوشتی:
سلام .
پست آخرتو خوندم ! سبک نوشتنت رو دوست دارم !
احساس میکنم یه جورایی مثل من می نویسی ...
خوشحال میشم به منم سر بزنی .
ممنون ...
از اون روز دنبالت میکنم.
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۳
چقدر جالب نمیدونستم که قبلا اومدم توی وبت :دی
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۶
خدا طور عمر با عزت همراه با سلامتی بهشون بده
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۳
ممنونم ، همچنین برای شما ...
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۲
کاش هیچوقت هیچ بابایی پیر نمیشد فقط بزرگتر میشد
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۰
ای کاش همینطور بود :(
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۴
آخ...دلم خواست گریه کنم با این پستتون..بزرگترین ترس زندگیم همینه که اصلا نمیخوام اسمشو بیارم..نقطه ضعفمم هست تازه..ولی فقط باشن...
سایشون همیشه بالاسرتون
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۳۹
ممنونم همچنین برای ما ...
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۶
غمگین ترین اتفاق ممکن:(
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۳۹
هی :(
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۴۷
:( کاش میشد مامان باباها رو پیچید تو زرورق که پیر نشن:)
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۳۹
ای کاش :(
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۴۸
یادم رفت خدا باباتونو حفظ کنه
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۳۹
ممنونم همچنین برای شما ...
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۷
گریه داد ....
):
😭
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۳۹
خیلی :(
۲۶ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۴۰
ما همیشه عادت داریم قهرمان ها رو تو اوج ببینیم مخصوصا بابا ها که به جرئت میتونم بگم همه پدرها قهرمان زندگی بچه هاشون هستن ...
بابایی من که همیشه تلاشش و خستگی ناپذیریش و امیدواریش همیشه الگوم بوده٬دیگه مثل سابق نیست٬ هر وقت بهش نگاه میکنم که چین و چروک های صورتش از همیشه بیشتر به چشم میخوره ٬ موهای سرش که دیگه کم کم داره یه دست سفید میشه و از بالا رفتن نمره چشمهاش از مریضیهاش همه داره میگه بابایی مثل قبل نیست ....
اما نمیتونم قبول کنم.بابا واسه من هنوز بچگی هامه که واسش هیچی ناممکن نبود....
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۳۵
من هنوز هم قبول دارم ، چون دوست دارم اینطوری به خورد خودم بدم ...
۳۱ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۳۳
سلام 
خدا پدرتون رو براتون حفظ کنه 
وپدر دوستان و همچنین پدر من رو قرین رحمت خودش کنه 
من از پدرم دریا و طلاطم و طوفان رو یادمه اخه بابام ناخدا بود 
مسعود
۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۲:۳۶
ممنونم ،
روح پدرتون شاد ...
۰۳ تیر ۹۶ ، ۲۳:۲۴
هواشو داشته باشین...
بابا ها پایان ناپذیرن.
دنیان.
عشقن
مسعود
۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۲:۲۲
رو چشم ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">