پابلو امیلیو اسکوبار گاویریا !

  • دوشنبه ۸ آبان ، ۱۲:۳۲ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۱۳ بازدید

تا حالا اسم پابلو اسکوبار به گوشتون خورده ؟ چقدر از این آدم میدونین ؟ تا حالا کتابی ، مقاله ایی چیزی ازش خوندین ؟ فیلم چی ؟ اگر هیچکدوم از این هارو نه دیدین و نه خوندین به جرات میتونم بگم با یکی از جالبترین و عجیب ترین آدم های تاریخ بشریت آشنایی ندارین ! پس یکم حوصله کنید و کل این پست رو با دقت بخونید .
اسمشو اتفاقی توی یکی از فیلم های هالیوودی شنیدم . وقتی پلیس با مواد گرفتشون ، مجرم گفت صد گرم کوکایین همراهم دارم ، پابلو اسکوبار نیستم که میخواین اعدامم کنین ! همین کلمه موند توی ذهنم و باعث شد برم سراغ گوگل :

"پابلو اسکوبار" با القابی چون پدرخوانده ، رئیس ، جادوگر ، رابین هود ، بزرگترین گانگستر جهان، قاچاقچی افسانه‌ای، سلطان کوکائین یکی از مشهورترین چهره های تاریخ معاصر کلمبیاست که در دهه های 80 و 90 میلادی به کابوس این کشور تبدیل شده بود.
اسکوبار علیرغم پیشینه‌اش که پسر یک کشاورز فقیر کلمبیایی بود . رهبر کارتل "مدلین" بود که 80 درصد بازار کوکائین جهان را در دست داشت. او هفته‌ای حدود 420 میلیون دلار درامد داشت که وی را به یکی از ثروتمندترین مافیای مواد مخدر در طول دوران تبدیل کرد. این قاچاقچی مواد مخدر در زمان خود به قدری قدرتمند بود که آمریکا از او به‌عنوان یکی از مهم‌ترین دشمنانش یاد می‌کرد.
سال 1989 نشریه فوربس وی را به‌عنوان هفتمین مرد ثروتمند دنیا معرفی کرد. ثروت او بر اساس اخبار این نشریه چیزی نزدیک به 35 میلیارد دلار برآورد شد. کارتل او بخش بزرگی از قاچاق مواد به آمریکا، مکزیک، پورتوریکو، جمهوری دومینیکن و سایر نقاط قاره را زیر سیطره خود داشت و کنترل بیش از 80 درصد قاچاق کوکائین در جهان نیز برعهده اسکوبار بود. با این حال این قاچاقچی شاید به خاطر تجربه گذشته از زندگی در فقر و تنگدشتی دوستدار فقرا بود و به مردم تنگدشت کمک می کرد ؛ برای همین در کلمبیا گروهی به او لقب رابین هود داده بودند .
اسکوبار در ادامه راهش برای پیشتازی در قاچاق مواد، کلمبیا را به پایتخت قتل در جهان تبدیل کرد و بیش از 7 هزار قتل سازماندهی شده سال 1991 توسط مافیای او انجام گرفت. وی حتی در این راه به بیش از 600 جوان فقیر پاداش‌های زیادی برای کشتن و کنار زدن افسران پلیس پرداخت کرد .
ماجرای اسکوبار بعد از ترور "لوئیز کارلوس گالان" که نامزد ریاست جمهوری کلمبیا بود برای دولت این کشور جدی شد و آنها سعی کردند به نوعی او و کارتلش را تحت کنترل قرار دهند. در اولین مرحله دولت شروع به مذاکره با اسکوبار کرد و به او پیشنهاد داد دست از اعمال مجرمانه بکشد و  تسلیم شود در عوض در محکومیت و دوران زندان هم دولت برای او امتیازاتی قائل خواهد شد.
قاچاقچی بزرگ بعد از تصویب قانونی که به دولت اجازه می داد برای ایجاد آرامش با مجرمانی مثل او صلح کند تصمیم گرفت خود را تسلیم کند. بعد از تسلیم او بحث زیادی درباره این قانون به راه افتاد و عده ای معتقد بودند که اسکوبار با نفوذش باعث تصویب این قانون شده است. این گمانه چندان هم دور از واقع نبود چرا که زندان اسکوبار یک خانه مجلل با کلیه امکانات بود که تنها تحت نظر دولت و نیروهای امنیتی قرار داشت. عجیب آنکه اسکوبار از همین خانه اعمال مجرمانه اش را مدیریت می کرد و کارتلش را اداره می کرد. دولت که متوجه موضوع شده بود تصمیم گرفت او را به زندانی دیگر منتقل کند و در ادامه به امریکا تحویل دهد. سلطان کوکائین با فهمیدن توطئه دولت برنامه ای برای فرار از زندان طرح ریزی کرد و از دست نیروهای امنیتی فرار کرد.
در حالیکه دولت در دستگیری مجدد اسکوبار به در بسته خورده بود و او نیز خیابان های شهر را به صحنه انتقام گیری تبدیل کرده بود در سال 1992 نیروهای ویژه ارتش کلمبیا مامور شدند برای به دام انداختن و یا ترور او آموزش ویژه ببینند و عملیات یافتن او را با جستجوی خانه به خانه آغاز کنند.
سرانجام بعد از درگیری و کشمکش های فراوان در دوم دسامبر سال 1993 جنگ علیه اسکوبار به پایان رسید؛ او محلی پرجمعیت و شلوغ در ساختمان های حومه مدلین را که خودش ساخته بود برای زندگی انتخاب کرد تا جست وجوی او مشکل شود. اما نیروهای ارتش با تقسیم منطقه به مثلث های کوچک و با استفاده از تکنولوژی رادیویی به جست وجوی وی پرداختند.
در روز دوم دسامبر محل دقیق او شناسایی شد و نیروهای ارتش منطقه را به محاصره در آوردند. محل اختفای او یک کافه بسیار معمولی در حومه شهر بود. نیروهای ویژه اقدام به تیراندازی به سمت او و محافظش کردند. آن دو به سمت پشت بام گریختند و با دویدن روی آن سعی کردند خودشان را به خیابان پشتی برسانند. اما هر دو آنها با شلیک ماموران پلیس کلمبیا از پا درآمدند. گلوله ها پا، نیم تنه بالایی و گوش چپ او را زخمی کرد اما قاچاقچی فراری زنده بود. ناگهان و در بین درگیری او با شلیک تیری به سرش از پا درآمد. ماجرای قاچاقچی مخوف کلمبیا در همان لحظه به پایان رسید اما این سوال که چه کس یا کسانی دستور شلیک نهایی و قتل او را دادند همچنان برای مردم این کشور بی پاسخ مانده است .

پدرخوانده و القاب دیگر
پابلو اسکوبار القاب و عناوین متعددی داشت که در طول زندگی و فرآیند اعمال مجرمانه اش به او داده بودند. إل دُکتر (دکتر)، إل پادرینو (پدر خوانده)، إل پادرُن (رئیس)، إل سینیور (لُرد)، و تزار کوکائین از جمله آنها بود .

2500 دلار کِش پلاستیکی برای بستن اسکناس ها
طبق گفته های حسابدار مخصوص او و رابرت برادرش، بزرگترین قاچاقچی تاریخ هر ماه ۲۵۰۰ دلار برای خرید کش پلاستیکی و بستن اسکناس ها صرف میکرد .

پابلو اسکوبار برای مردم زادگاهش رابین هود به حساب می آمد
پابلو إسکوبار برای مردم زادگاهش مِدلین به عنوان رابین هود شناخته میشد. پابلو در یک خانواده فقیر در مدلین کلمبیا به دنیا آمد و فرزند یک کشاورز تهیدست بود. او پس از آنکه به ثروت هنگفتی از راه های نامشروع دست پیدا کرد، مقداری از اموال خود را برای آبادانی و گسترش محل تولدش هزینه کرد. او زمین های فوتبال و پارک های بازی، بیمارستان و کلیسا در شهر کوچک خود ساخت. به همین دلیل همشهری هایش به او لقب «رابین هود» داده بودند. زیرا آنها ادعا می کردند او اموال را از ثروتمندان میدزدد و به نفع همشهری های فقیرش خرج می کند.

پابلو یک آدم کش بود
پابلو إسکوبار برای رسیدن به بالاترین پله های ثروت و تجارت مواد مخدر، هزاران نفر از رقبا، مأموران دولتی کلمبیا و نیروهای پلیس را کشت. تعداد افرادی که او کشته است نزدیک به ۴۰۰۰ نفر برآورد میشوند. این قاچاقچی مخوف ۲۰۰ قاضی و ۱۰۰۰پلیس را به قتل رساند.

حمله موش ها به اسکناس های پابلو
او پول هایش را در انبارها و خرابه ها و در مکان های مختلفی جاسازی و أنبار میکرد. پول ها و إسکناس هایش آنقدر زیاد بودند و روی هم تلنبار میشدند که موش ها آنها را میجویدند و از بین می بردند. به طور کلی موش ها ۱۰ درصد از ثروت او را جویدند.

پنهان کردن پول ها مثل دزدهای دریایی
با توجه به مقدار هنگفت أموالی که روزانه به دست میآورد، باید پول هایش را در جایی مخفی میکرد که کسی نتواند به آنها دست پیدا کند. به همین خاطر او بشکه های پلاستیکی را برای نگهداری اسکناس های بیشمارش انتخاب کرد و آنها را درون بشکه های پلاستیکی قرار داده و در زمین های کشاورزی و باغ ها دفن میکرد. گزارش ها نشان میدهد که در سال ۲۰۱۲ میلادی یک کشاورز کلمبیایی از زمین زراعی خود بیش از ۶۰۰ میلیون دلار مخفی شده درون خاک را پیدا کرد که به اسکوبار تعلق داشت.

آتش زدن دو میلیون دلار برای گرم شدن دخترش
پابلو و خانواده اش همیشه در حال تعقیب و گریز و فرار بودند. در یکی از این تعقیب و گریزها آنها مجبور میشوند تا در یک مخفیگاه پنهان شوند، دختر پابلو که به سرماخوردگی و التهاب ریه مبتلا شده بود باید هر چه سریعتر گرم میشد. پابلو إسکوبار دو میلیون دلار را برای گرم شدن دخترش به آتش کشید.

او برای زندانی شدن معامله کرد و مجلل ترین زندان را ساخت
در سال ۱۹۹۱ میلادی پابلو إسکوبار تصمیم گرفت تا خودش را به پلیس کلمبیا تسلیم کند تا به این شکل گیر نیروهای پلیس آمریکا نیفتد. او برای زندانی شدن با کلمبیا معامله کرد و پیشنهاد ساخت یک زندان اختصاصی را داد. کلمبیا این پیشنهاد را قبول کرد. زندان او یکی از مجلل ترین زندان ها بود تا جایی که به آن کاتدرال می گفتند. این زندان یک زمین فوتبال، و یک تلسکوپ و یک خط تلفن داشت. اسکوبار تلسکوپ را برای این میخواست که خانواده و خانه اش را ببیند و خیالش بابت آنها راحت باشد. خط تلفن را هم برای گفتگوی روزانه با دخترش و جویا شدن احوال او میخواست. او از همین خانه اعمال مجرمانه اش را مدیریت می کرد و بعد از گذشت یکسال از در مخفی زندان فرار کرد.

قانون مذاکره سلطان کوکائین، نقره یا سرب
می گویند پابلو إسکوبار قانون خاصی در گفتگوها و مذاکراتش داشته است؛ قانون نقره یا سرب. به معنای دیگر اگر کسی رشوه ی او (نقره) را قبول نمیکرد مجبور بود طعم سرب (گلوله) را بچشد و کشته شود .

مرگ پابلو، خودکشی یا شلیک پلیس ؟!
 تنها پسر او سال 2009 در مصاحبه‌ای با دیلی تلگراف گفت که یک بار پدرش هنگام فرار به همراه اعضای خانواده حدود دو میلیون دلار اسکناس را آتش زد تا با آن گرم شویم و غذا بپزیم.
در سال 1992 نیروهای ویژه ارتش آمریکا به جست و جوی جنایتکارانی مثل اسکوبار پیوستند. آنها نیروهای ویژه ارتش کلمبیا را برای مبارزه با اسکوبار آموزش دادند. بنابراین طرح جست وجوی او آغاز شد و عملیات، جست وجوی بلوک ها نام گرفت. سرانجام بعد از کلی درگیری و کشمکش در دوم دسامبر سال 1993 جنگ علیه اسکوبار به پایان رسید. او محلی پرجمعیت و شلوغ در ساختمان های حومه مدلین را که خودش ساخته بود برای زندگی انتخاب کرد تا جست وجوی او مشکل شود. اما نیروهای ارتش با تقسیم منطقه به مثلث های کوچک و با استفاده از تکنولوژی رادیویی به جست وجوی وی پرداختند.در روز دوم دسامبر محل دقیق او ردزنی شد، نیروهای ارتش منطقه را به محاصره در آوردند. محل اختفای او یک کافه بسیار معمولی در حومه شهر بود. نیروهای ویژه اقدام به تیراندازی به سمت او و محافظش آلوارو کردند. آن دو به سمت پشت بام گریختند و با دویدن روی آن سعی کردند خودشان را به خیابان پشتی برسانند. اما هر دو آنها با شلیک ماموران پلیس کلمبیا از پا درآمدند. گلوله ها پا، نیم تنه بالایی و گوش چپ او را زخمی کرد اما قاچاقچی فراری زنده بود. ناگهان و در بین درگیری او با شلیک تیری به سرش از پا درآمد. هیچ وقت مشخص نشد چه کسی آن گلوله آخر را شلیک کرد. براساس شایعات هوگو ایگویلار به دستور مقامات قضایی و دولتی با هفت تیر نه میلیمتری به سر او شلیک کرد.آنها اسکوبار را کشتند چون در صورت اعتراف او در دادگاه پای افراد زیادی به ماجرای او باز می شد. اما بیشتر اعضای فامیلش از جمله دو برادرش این نظر را رد می کنند. روبرتو می گوید: «من او را می شناختم. امکان نداشت خودش را تسلیم کند. وقتی از فرار کردن ناامید شده دست به خودکشی زده و با هفت تیر به سر خودش شلیک کرده». این فرضیه منطقی تر به نظر می رسد چون گلوله از فاصله نزدیک شلیک شده است. بعد از مرگ او کارتل مواد مخدرش از هم پاشید و تکه تکه شد. به این ترتیب مشکلی از قاچاق مواد مخدر حل نشد چون کارتل رقیب او یعنی کالی به زودی جای اسکوبار را در بازار مواد مخدر گرفت. البته رئیس این کارتل هم در سال های پایانی دهه نود توسط پلیس کلمبیا به قتل رسید. با مرگ اسکوبار بسیاری از مردم شادمان شدند اما تصویری که از او یک رابین هود برای مردم شهر فقیر زادگاهش ساخته بود باعث شد بسیاری برای او سوگواری کنند. جنازه او در سال 2006 تحویل خواهرزاده او نیکولاس اسکوبار شد. او در سال 1976 با ماری ویکتوریا ازدواج کرده بود که فقط 15 سال سن داشت. آنها دو فرزند به نام های خوان و مانوئلا داشتند. اسکوبار برای راحتی خوانواده اش اقدام به ایجاد مزرعه یا قصر شخصی ناپولس کرد. او تصمیم داشت یک ارگ به شیوه یونانی برای همسرش بسازد. کارهای ساختمانی آن ارگ شروع شد اما هرگز به پایان نرسید. مزرعه، باغ وحش و ارگ در سال 1990توسط دولت مصادره شد و به خانواده های کم درآمد سپرده شد. فضای کلی مزرعه هم به صورت یک پارک عمومی درآمد. بعد از مرگش همسر او ویکتوریا و دو فرزندش از کلمبیا رفتند و حالابه نام فامیلی سانتوس کابالرو شناخته می شوند.

تدفین پابلو اسکوبار در میان اندوه مدلین
بیش از ۲۵ هزار نفر برای تدفین إسکوبار جمع شده بودند. بسیاری از مردم او را قهرمانی میدانستند که به فقرای هم وطنش کمک میکرد. برخی از افرادی که در تدفین شرکت کرده بودند به سمت روزنامه نگاران آمریکایی حمله کردند و آنها را در کشته شدن پابلو رابین هود مدلین، و بزرگترین قاچاقچی تاریخ مقصر میدانستند ..
مثل من متعجب شدین نه ؟ وقتی اینارو برای رفقام تعریف میکردم میگفتن داستانش شبیه فیلم های هالیوودی میمونه و باورشون نمیشد همچین آدمی وجود داشته و سال 1993 کشته شده . بهتون پیشنهاد میکنم یه نگاهی به لینک های زیر هم که در رابطه با زندگی و مرگ اسکوبار ساخته شده بندازید :
+ فیلم سینمایی Escobar : Paradise Lost محصول سال 2014
+ سریال Narcos محصول سال 2015
+ بزرگترین قاچاقچی‌ تاریخ چطور به دام‌ افتاد ؟ + تصاویر

تعداد نظرات این پست [ ۱۵ ] است ...

۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۲
درود بر مرد بارانی بزرگ
بسیار حیرت انگیز و جالب بود - آدمها چه راحت می توانند دو چهره کاملا متفاوت داشته باشند آنقدر بد که با کارخرید و فروش مواد مخدر تعداد بیشماری انسان را بیچاره کند وآنقدر خوب که به خانواده های فقیر کمک کند و از خود اسطوره بسازد
فوق العاده بود
اما این آدمها یک رازهای سر به مهر دارند که با خودشان می برند تا پایان دنیا - ایشون هم یک راز بزرگ می توانند باشند.
سپاس از پستهای بسیار بسیار خوبتان
جناب دکتر و چه خوب که در دنیای امروزی هنوز هم انسانهای فروتن پیدا می شود . شما گوهر هستید و قدر گوهر وجودتان را بدانید
در پناه مهر خداوند بزرگ سربلند و شاد باشید ( آمین)
مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۵
ممنون از شما که منت میذارین و میخونید ..
همیشه سلامت و سربلند باشین ..
۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۳
واو !! 
کلا من از ترین ها خوشم میاد 
حتی اگه بزرگترین آدم کش و قاچاقچی تاریخ باشه ! 
دمش گرم ! 
مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۵
من عاشقش شدم حقیقتا ..
۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۴:۳۱
جالب بود. عجب آدمی بوده طرف. :)

مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۵
عجیب !
۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۶:۱۷
فقط در حد اسم در موردش شنیده بودم... لامصب عجب مارمولکی بوده!
ولی با همه این اوصاف نمی‌دونم چرا از مرگ افرادی مثل همین اسکوبار یا مثلاً بابک زنجانی خودمون خوشحال نمیشم؟ شاید چون اینا نابغه‌ان و به خاطر نبوغشون می‌شه در اداره کشور ازشون گرفت، دلم نمیاد کشته بشن، حتی اگه مجرم بالفطره باشن...
مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۶
من هم میگم حیفن اینجور آدم ها ، نباید به این راحتی بمیرن ..

۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۸:۳۰
واقعا عجیبه!
اتفاقا چند هفته پیش فوتبال ۱۲۰ یه آیتم نشون داد راجع به اسکوبار و فوتبال، اینم لینکش شاید دوست داشتین.
http://90tv.ir/video/414800/%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-120-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1
مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۴
آره دیدمش .
خیلی جالب بود ..
۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۹:۱۷
فقط اون دو میلیون دلار :||||| !!!!
مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۵
فقط اونجاش ناراحتم کرد :))
۰۹ آبان ۹۶ ، ۱۵:۲۵
واقعا قصه ی زندگیش مثل یه فیلم میمونه که یکسری اتفاقات و جریانات دست بدست دادن تا اون تبدیل بشه به پابلو اسکوباری که جاودانه بشه
ولی من بشخصه نمیتونم خانواده دوست بودنش و آتیش زدن دو میلیون دلار واسه گرم شدن خانواده ش یا کمک به فقرا با پول قاچاق رو کنار معتاد شدن چند هزار نفر و نابود شدن چند هزار خانواده بخاطر اعتیاد و کشتن 200 قاضی و 1000 پلیس قرار بدم
شخصیت دوگانه ایی داشته
مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۴
هم رابین هود بود و هم داروغه ..
۰۹ آبان ۹۶ ، ۲۱:۴۵
داشتم فکر می‌کردم با این ۱۷ گیگ اینترنت مونده که داره زمانش تموم میشه چیکار کنم؟ وقتی عنوان رو خوندم جذب شدم، هعی ادامه دادم اونقدر که دوست داشتم مطلب تموم نشه. حتما فیلم هایی که معرفی کردی رو در نزدیک ترین فرصت میبینم. 
مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۴
مخلصم آرش جان .
نارکوس رو حتما ببین ..
۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۵:۵۷
بارکد؟
مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۳
درسته :دی
۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۷:۲۹
چه جالب بود
اون سریاله در مورد زندگی همینه؟
اگر باشه به نظر جالب میرسه و باید دید
مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۳
بله در مورد زندگیه اسکوباره ..
۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۲:۱۲
قبلا مستندش را دیده بودم، آدم عجیبی بوده! سنگدل اما مهربون، باهوش اما احمق! 
مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۳
فوق العاده جالب برام شخصیتش ..
۱۲ آبان ۹۶ ، ۱۱:۲۱
بسیار عالی :))
واقعا ممنون و خسته نباشی بخاطر این معرفی عالی...
مرسی:)
مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۲۱
خواهش میکنم :))
۱۴ آبان ۹۶ ، ۰۷:۱۷
اصلا نشنیده بودم اسمش رو. ممنون از اطلاع رسانی
مسعود
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۱۹
خواهش میکنم عزیز ..
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۵:۱۴

جالب بود هم فیلمش رو دیده بودم هم مستندش رو .

اینجور آدما زائیده ی یک سیستم اقتصادی وفرهنگی ضعیف و بی رحم هستن که برای جبران آنچیز که نداشتن دست به کارای عجیب و اشتباه میزنن. مقصر هم نیستن چون در این دنیا کسی به فقرا و حرفای اونا اهمیت نمی ده و این میشه عقده ای که بالاخره یک جا میزنه بیرون.


مسعود
۲۱ آبان ۹۶ ، ۱۱:۰۳
کاملا موافقم ..
۱۶ آبان ۹۶ ، ۰۶:۳۶
در جریان معرفی سریال نارکوس در وبلاگ بدمست با این آدم آشنا شده بودم اما اینجا همه چیز مفصل تر بود...
و من در طول خواندن متن داشتم فکر میکردم چقدر قضاوت آدم ها سخته این فرد یه قاچاقچی مخوف بوده،یه همشهری دوست داشتنی،و چیزی که از متن برمیاد یه پدر خوب و مهربون و حتی شاید همسری خوب کسی که بعد مرگش تو دنیا یکسری شادمانی کردند و یکسری سوگواری ....
هر آدمی ابعادی داره و چقدر این ابعاد متفاوت گاهی میتونه خود فرد و پیرامونش رو شگفت زده کنه...
و ما تا کجا میتونیم این حجم از ابعاد شخصیتی شاید متناقض رو در وجود خودمون پرورش بدیم؟
جالب بود.نه بعنوان یکی از ثروتمندترین ادم های کره ی زمین بلکه بعنوان یک انسان با چند شخصیت متفاوت واسم جالب بود....
مسعود
۲۱ آبان ۹۶ ، ۱۱:۰۲
برای من هم همین تضادهاش جالب بود !
سریال رو خودم هنوز ندیدم ولی تو برنامه ام گذاشتم حتما ..

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">