و داماد گفت به شما مربوطه ؟!

  • سه شنبه ۲۶ بهمن ، ۱۵:۰۴ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۸۳۳ بازدید

تو آسانسور داشتم میومدم پایین که برم سمت بانک ؛ در همین حین داشتم با موهام ور میرفتم و بلند بلند آواز میخوندم که یهو طبقه 2 وایساد . سریع خودمو جمع و جور کردم و قیافه کاملا جدی به خودم گرفتم جوری که از تو چشمام معلوم باشه این صداها مال همسایه اس و فرهنگ آپارتمان نشینی کم کم داره از بین میره ! در باز شد و یه آقا داماد شیک و مرتب با یه دسته گل سرخ که از شدت تازگی هنوز بوی دلچسبشو داشت وارد آسانسور شد . بوی عطرش منو مست کرد چه برسه به عروس خانوم !
یکم براندازش کردم و تو دلم گفتم بذار شب عروسیش یه مزه ایی هم پرونده باشم تا شاد و خوشحال به استقبال زندگی بره ! یهو بی مقدمه گفتم آقا تو هم افتادی تو دام ؟ یه لبخند زشت هم تحویلش دادم و منتظر شدم بزنه زیر خنده و بگه ای بابا چی کار کنیم دیگه ! همونطور که منتظر بودم و لبخندم داشت خشک میشد با یه قیاه کاملا عبوس و ژل زده برگشت رو به من و بعد از دو ثانیه خیره شدن تو چشم هام گفت : من شمارو میشناسم ؟ یا با هم شوخی داریم ؟ ازدواج کردن یا نکردن بنده به اجازه شما انجام میشه ؟ تازه بعدش پرسید شما ازدواج کردی ؟ گفتم نه خداروشکر ! گفت برخوردتون همه چیز رو توجیه میکنه ، براتون متاسفم که ازدواج رو مثل یه زنجیر دور گردن میبینید ! البته گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه ...
آسانسور رسید همکف و درش باز شد ، بدون کوچکترین حرفی سرمو انداختم زیر و زدم از ساختمون بیرون . یه خورده که مسیرو رفتم یدونه زدم پس کله خودم و گفتم شما ازدواج کردی ؟ نه ! پس سرت تو کار خودت باشه و نمک نریز :))
کلا این روزها فشار زندگیها زیاده با دامادها شوخی نکنید !

تعداد نظرات این پست [ ۵۲ ] است ...

۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۱۱
تا شما باشی با دامادها شوخی نکنی :)

احتمالا توی دل خودش گفته بزار ضایعش کنم
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۸
دقیقا همینو گفته فکر کنم :))
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۱۴
معلومه هول شدی اصلا :)) 
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۸
بخدا :))
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۱۶
من بودم اسباب کشی میکردم میرفتم :دی
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۷
باید همین کارو کنم داش علی :))
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۱۸
دامادم دامادای قدیم
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۷
بخدا ملت دیگه رد دادن :))
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۳۸
من با خوندن این پست بلند بلند خندیدم :))))))
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۷
انشالله همیشه بخندی :دی
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۲۷
دییگه فقط شانس آوردی دسته گل دستش بوده و لباس شیک تنش. وگرنه یک کتک هم میخوردی با این حساب :)))
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۴
بخدا :)))
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۳۰
این روزا مردم اصاب مصاب ندارن.... :)
راستی واقعا شما ازدواج نکردی ؟!!
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۲
ندارن بخدا :))
من والا تو خرج و مخارج و مشکلات خودم موندم چرا یکی دیگه رو هم بیارم باهم تو خرج و مخارج و مشکلات بمونیم ؟ :))
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۴۳
دامادِ عصبی و بی جنبه به درد نمیخوره :)) :|

مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۱
بخدا که نمیخوره :))
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۱۵
خخخ
شوخی‌شوخی با تازه‌دامادِ زیر فشار زندگی هم شوخی؟ 
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۱
نمیدونم فید بکش میتونه اینقدر خشن باشه :))
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۴۱
 وای ؛))))) 
چقدر جدی بوده بنده خدا! قیافه تون رو دوست داشتم اون موقع می دیدم ؛)))
 
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۵۸
خیلی اصلا خشکم زد :))
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۵۳
خخخخخخخ عجب جوابی داد
به کل **********بهت
لطفا نظرمو منتشرکن
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۵۴
منتشر میکنم تا سطح فرهنگتو بقیه هم ببینن :)
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۲۱
سلاممم
خیلی قشنگ بود
انرژی گرفتم .مرسییی
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۵۳
خواهش میکنم ...
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۲۳
سلامم مجدد
حالا بعدش نگین به من، من شما رومیشناسم؟ایا شوخی دارم من باهات... خخخ
یه خواننده جدید وبلاگتونم.
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۵۲
خوش اومدین :/
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۳۰
:))))))))) 
چه بنده خدا ناراحت بوده! شاید جواب رد بهش داده بودن!
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۴۶
شب نامزدیش بود :))
فکر کنم تازه فهمیده چی شده :دی
وااااای خداااا 
خب بابا راست میگه چرا فک می کنین ازدواج یه زنجیر دور گردنه
اصلا چرا ما خانوما رو زنجیر تلقی می کنین :((
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۴۷
من اصلا همچین تصوری ندارم از ادواج و فقط خواستم ضوخی کرده باشم ...
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۹
خیلی خوب بود :))) طرف احتملا عضو گروه یا دسته ای در راستای مبارزه با تفکرات اینچنینی بوده .. احتمالا بعدا با خودش کلی حال کرده و به قیافه شما خندیده :)))
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۴۳
احتمالش کاملا زیاده :))
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۷
واااااای مردم از خنده
یارو چه مثلا خواسته جنتل بازی دراره بهش می گفتیدسخت نگیر والا
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۳۵
جنتل ؟ :دی
چشم ...
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۵
بابای عروس گفته کو خونه ت کو ماشینت؟ پسره اعصاب نداشته :دی
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۳۴
احتمال زیاد :))
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۸
وای آقا مسعود واقعا خندیدما.
خیلی قشنگ گفت داماده خدایی.
ببخشیدا ناراحت نشید ولی جوابش رو دوست داشتم شاید چون خودمم اجازه شوخی به هرکسی رو نمیدم.
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۳۴
خیلی بی جنبه بود به نظر من :/
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۰۶:۳۷
ببخشید هاا
ولی اون پس گردنی به خودتون به. موقع بود
:)))
ولی اگه اقا داماد نخندید
در عوض
خوانندگان میخندد از جمله من
پس ب قسمت پر لیوان نگاه کنید:دی
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۳۴
خوبه باز دل شما جوونارو شاد کردم :دی

۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۳۶
سلام:)
وبسی خندیدیم...
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۳۲
سلام .
همیشه بخندید ...
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۱۳
فک کنم داشت از خواستگاری برمیگشت و ب تفاهم نرسیده بودن ک اعصاب نداشت :/// 
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۳۲
نه افتاده بود تو دام :))
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۴۹
خخخخخخ 
اره والا شوخی نمیشه کرد 
ولی حس بدیه درکتون میکنم
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۳۲
اعصاب ندارن این تازه دامادا :دی
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۰۸
خیلی شیک با کلاهک اتمی ویرانت کرد! :))
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۷
کاملا ویران :))
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۲۰
آخی چه ضد حالی !

من جات بودم جوابش میدادم :  حالا چرا میزنی؟

مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۷
بعضی وقتها سکوت بهترین جوابه ...
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۱
جلوی عروس خانوم کار قشنگی نبوده :)
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۷
عروس خانوم نبود تنها بودیم با داماد ...
۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۰۳
تازه ایشون هنوز وارد فشارهای اصلی زندگی نشده و این‌جوریه! :))
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۷
وارد بشه که فک کنم کتک بزنه همرو :))
۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۰۲
خیلی عاشق بوده گویا آقای داماد، شاید هم عکسش!
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۷
دقیقا برعکسش :))
۲۸ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۳۸
من کلی خجالت زده شدم (((((((((:
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۹
مرسی :))
۳۰ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۰۸
عااالیییی 
ینی عاشق برخوردش شدم😂😂
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۶
عالی بود :))
۳۰ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۲۷
خوب البته مقداری رفتارش خشک بوده اونم برای شب عروسی خووب خخخخخخخ
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۶
مقداری یکم بیشتر :دی
?
۳۰ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۵۶
من بدم میاد هرکی از راه رسید باهام شوخی کنه....
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۶
خیلی خوبه :))
۳۰ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۳
خیلی مثل اینکه فشار روش بوده بنده خدا :))  این همه تراکم بی ظرفیتی در یک انسان بعیده
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۶
خیلی فک کنم :))
۳۰ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۶
اوه اوه چه داماد بی جنبه ای! حالا یه لبخند زدن و شوخی کردن که جای دوری نمی رفت.
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۶
تو دلم گفتم بیچاره زنش :/ :))
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۸
:))))
این یه داماد واقعی بوده.خیلی خوشم اومد! (^.^)
ولی از یه جهت دیگه باید گفت : مردم اعصاب ندارن!شوخی هم سرشون نمیشه! :| 
مسعود
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۱۰
انشالله یه داماد همینطوری نصیبتون بشه تا خوشتون نیاد :دی
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۵۸
اعصاب نداشته اصلا‌‌‌‌، خواسته جلوی عروس هم خودی نشون بده! 
مسعود
۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۳۳
خود شیرین :/
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۳۰
دیروز که خوندم پخش زمین شدم از خنده آبروم جلو همکارهام رفت بعدش هم نشد پیام بدم . 
یعنی هر چی فکر میکنم یه نتیجه داره عروس گربه رو دم حجله کشته 
داماد عصبی بوده رو شما خالی کرده تمام عصبانیت رو خخخ
ایشاال عروسی خودتون  فقط خوش اخلاق تر 



مسعود
۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۳۴
احتمالا همین که شما میگین بوده ...
۰۳ اسفند ۹۵ ، ۰۶:۵۷
چه بی اعصاب :))))
مسعود
۰۷ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۲۰
خیلی :))
۰۳ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۱۰
عجبا!!!
ولی خداییش بدجور جوابتون رو دادن :)))))
اصلا اگه من جای شما بودم افق که سهله میرفتم عمود. 

+راستی بعد مدتها سلام .خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا سر بزنم.
مثل همیشه عالی هستین.
مسعود
۰۷ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۹
ممنونم لطف دارین ...
خوش اومدین ...
۰۳ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۵۳
هزینه ها یکم اعصابشونو خرد کرده بوده :)
به دل نگیرید :)
مسعود
۰۷ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۸
نه والا به ماشین و کت شلوار و بوی عطر تام فوردش نمیخورد :دی
۰۳ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۲۴
حقتون  بوده :)
چیکار به مردم دارید!!!

مسعود
۰۷ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۸
شما ببخشید :دی
۰۸ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۱۸
وااا
چه آدم بی مزه ای بوده :/
مسعود
۰۹ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۵۵
نچسب اصلا :/
۰۹ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۱
باید کم نمیاوردى و از جانب ما مجرد ها دفاع جانانه میکردى و میگفتى میبینمت یه سال دیگه! چه پررو شده :| یه زن گرفتى دیگه برادر من، ملت رو که دیگه نباید بزنى! چهارتا میگیرن بقیه. اونوقت اصلا همه ش به کناااار، دستش به گوشت نمیرسه چیه؟ :)) آقا پیداش کن دوباره به هر نحوى و بگو الان دستت به گوشت رسید؟ :)) 
مسعود
۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۹
والا از این فازها داشت دیگه :)) انگار نهنگ شکار کرده داداشمون :|
۱۳ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۵۵
خسته نباشی

قالب قشنگی داره بلاگت
مسعود
۱۴ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۵۵
مرسی ...
۱۶ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۴۹
اون دیگه به کل از اعصاب تعطیل بوده.:\
اما خب اگه لبخند مهربونانه بهش تحویل میدادی(؟) عوارض ناجورش کمتر میشد.
اینم درسی برای سال 96:)

مسعود
۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۵
والا اینقدر خورد تو ذقم که در رفتم :))
۲۱ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۵۳
چیشد جوابمو ندادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر دوس نداری دیگه دنبالت نکنم
مسعود
۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۵۹
چرا دوست نداشته باشم ؟
۲۵ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۱۴
روزای اول عروسی ، آقا دامادا از هر فرصتی برای پاچه خاری عروس استفاده می کنن
بنده خدا مجبوره میفهمین ؟ مجبور  :))
مسعود
۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۴
والا این دیگه پاچه خواری نبود :))
م
۲۶ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۸
به نظرم از اون دامادایی بوده که با همسرش خیلی تفاهم داره
مسعود
۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۴
یه همچین چیزهایی :))
۱۰ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۲۱
سلام، با عرض معذرت اما حقتون بود... خوشم اومد از جواب داماد....
افتادی تو دام؟؟؟یعنی چی این حرفا اخه...
والا :-)
مسعود
۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۱۸
شما به اعصاب خودت مسلط باش :/ :دی
۱۹ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۱۵
آقا داماد هنوز در مرحله انکار به سر می‌برده. این جمله «براتون متاسفم که ازدواج رو مثل یه زنجیر دور گردن میبینید!» رو بیشتر با خودش بوده. داشته ناخودآگاهش رو آروم میکرده که «چرا خودتو باختی پسر. هنوز که اتفاقی نیفتاده. قوی باش مرد.»
که عشق آسان نمود(!) اول / ولی افتاد مشکل‌ها
راستش انگیزه اصلیم برای نظر دادن رند شدن تعداد نظرات بود :))
مسعود
۱۹ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۱۵
دست شما درد نکنه بهنام جان :دی
به نکته زیری هم اشاره کردی که از قلم افتاده بود :دی
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۴۹
اگه بگم از این داماده خیلی خوشم اومد خیلی ناراحت میشید؟؟:)))
اما عجب جوابی داده ها:)))
موفق و مانا باشید
یاعلی
مسعود
۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۴۱
جوابشو دوست داشتم خودم هم ولی پر رو بود :| زن ذلیل :|
۲۵ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۱۶
بسی خندیدم :)
مسعود
۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۳۲
لبتون خندون ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">