و باز هم خواب های دنباله دار ...

  • چهارشنبه ۱۲ اسفند ، ۱۸:۳۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۶۸۶ بازدید

دیشب طرف ساعت های 12 بود که از شدت خستگی محبور به خوابیدن شدم . با اینکه ظهر حدود 2 ساعتی خوابیده بودم ولی چشمام از روی هم بلند نمیشد و به زور قهوه بیدار بودم . بعد از یه تمرین سنگین هم تو باشگاه حسابی بدنم گرفته بود و همین بیشتر گیجم میکرد . مسواکمو شستمو گذاشتم سر جاش و رفتم سمت رختخوابم . هنوز ده دقیقه ای نگذشته بود که یه خواب عمیقی رفتم که با هیچ سر و صدایی نمیشد بیدارم کرد . من عادت دارم بعضی شب ها به سینه میخوابم و دیشب هم طبق عادت دمر خوابیدم ...
چند دقیقه ای گذشت که توی خواب از خواب بیدار شدم ! ( نمیدونم میتونین این حرفمو لمس کنین یا نه چون برای همه اتفاق نمیافته . فقط تعداد کمی توی خواب بیدار میشن و دست و پا میزنن تا روحشون به جسمشون برگرده و واقعا بیدار شن . ) یه دستی از پشت اومد ساق پاهامو گرفت و آروم آروم منو روی زمین کشوند . اینقدر که تا دم پنجره اتاقم روی زمین بودم و بعد از رسیدن به پنجره با سرعت از زمین فاصله گرفتم و به هوا رفتم . اون دست ها همینطور منو توی هوا بالا میبرد و من زمین و خونه ها و ماشین ها و ... رو کوچیک و کوچیکتر میدیدم . با هم به چندتا نقطه از کره زمین رفتیم و من ساکت و آروم فقط تماشا میکردم ...
محو نورهایی شده بودم که توی شب سوسو میزدن . ابرهایی که مثل پنبه های درشت تو هم پیچیده شده بودن و درخت هایی که مثل برگهای گل کلم وسط ظرف سالاد زمین زیر لایه ای از تاریکی شب حالت ترس و وحشت عجیبی بهم میدادن ...
اینقدر تو آسمون ها میگشتم که به طلوع آفتاب نزدیک میشدیم . کم کم زمین داشت روشن میشد که برگشتم به زمین . باز همون دوتا دستی که ساق پامو گرفته بودن منو کشون کشون روی زمین از پنجره اتاقم روی تختم گذاشتن و موقع رفتن با دوتا دست محکم روی کمرم کوبیدن که از خواب پریدن ! دستمو بردم پشتم دیدم داره میسوزه ! انگار که واقعا همین چند دقیقه پیش دستی بهم ضربه زده !
خواب عجیبی بود ! مثل خیلی از خواب های دیگه ای که میبینم و مطمئنم خیلی افراد کمی هستن که مثل من باشن . سعی میکنم اونایی که قابل تعریف کردنه براتون یادداشت کنم ...
راستی ! هنوز کمرم داره میسوزه ولی به گردشش میارزید ...
دل نوشتـــ :
خواب من را نمیبرد ؛ تو را میاورد ...

تعداد نظرات این پست [ ۳۳ ] است ...

۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۳۳
منم یبار از این خواب ها دیدم فقط همون دو تا دست حسابی کتکم زدن، حسابی ها ! صبح که بیدار شدم کل اتاق پر بود از موهای من :/
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۱۱
چقدر عجیب !
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۳۹
خیلی دوست دارم اینجور خوابا رو :)) 
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۱۰
یه با دو بارش خوبه بیشترش میشه عذاب !
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۰۵
عین که نه اما شبیه همین ماجرا سر منم اومده: http://1matarsak.com/post/194
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۸
چقدر جالب !
الان میخونم ...
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۹
قالبتون چه خوشگله...
خوشگل سازی کردید.
:)
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۸
قابل شمارو نداره ...
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۳۶
سربازی تموم شد در نبود ما؟:)
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۷
نه هنوز وسطاشه :دی
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۴۲
دوباره قالب عوض شد.
:))
چه خوب شده.
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۷
من کلا صبح تا شب دارم باهاش ور میرم :|
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۵۶
وا وِبلا :| آقا مسعود ِ ـمون دیوونه شده .

من کلاً وقتی خواب ببینَم یا خوابِ چند روز ِ قبل رو میبینَم یا خوابِ تکراری :|
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۷
کلا رد دادی تو :| =))
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۵۹
کاش دیگه هیچ وقت تجربه نکنیش! 
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۷
زیاد پیش میاد عادت کردم ...
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۵۹
به نظر وحشتناک میاد اما واقعا به نظرم خیلی باحاله!
منم دیشب یه سری خوابای عجیبی دیدم که بیدار که شدم از ترس نمیدونستم چه کنم. خیلی وحشتناک بود.
بقیه اشون رو هم بگید! مشتاقیم!
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۷
حتما ! سعی میکنم بنویسم اونایی رو میشه بیان کرد ...
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۵۷
چه هیجان انگیز و البته کمی ترسناک !
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۵
خوب در عین حال بد !
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۴۵
کمی تا قسمتی میتونم درک کنم :/
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۵
خوبه :(
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۵۵
وای چه باحال 
 عاقا کاش منم از این خواب ها ببینم ولی من فقط کابوس میبینم  کابوس ها دیونه کننده است  
کلا  من یا خوابم نمیبره یا اگه ببره حتما   کابوس ها  مسخره ای میبینم که  کلی رو  روح و روان تاثیر گذاشته  وجالبه من بین خواب وبیداری گم میشم یعنی نمیفهمم که خوابم یا بیدار  
از هرچه خواب و کابوس و رویا متنفرم  
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۴
کابوس روانی کننده اس !
۱۳ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۰۶
خیلی جالب بود.
ادم شک میکنه واقعا رفته بودی یا خواب بودی.
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۴
واقعا !
احساس میکردم روحم کاملا جدا شده ...
۱۳ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۲۳
چه پ.ن خوبی ...
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۴
خیلی ...
۱۳ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۳۳
هاا
من قبلنا بختک می اومد سراغم تو خواب! 
خیلی وضعیت بدی است.
ولی خواب شما هم با حال بوده :)
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۳
من تا حالا سراغم نیومده :دی
۱۳ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۵۸
منم  بعضی وقتا اینطوری خواب میبینم
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۳
خیلی حس خوب در عین حال بدی داره !
۱۳ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۵۸

فقط میتونم بگم هیچی

مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۳
مرسی :دی
۱۳ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۱۴
مسعود فک کنم از بنده های برگزیده ی خدا هستی که این اتفاقا برات می افته :| 
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۳
بخدا :)) خودم هم یه حس هایی میکنم :دی
۱۳ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۴۱
نکنه به معراج رفتی؟؟/ ..خخخخ؟؟
ول من و یاد سکانس آخر فیلم بردمن انداخت یه قسمت از خوابت ،اونجا که رفتی بالا همه چی کوچک میشه رو میگم...
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۲
نمیدونم فکر کنم :))
بیدمن ! باید حتما ببینمش !
۱۳ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۱۰
چه خواب عجیبی؟ من هم خواب های عجیب می بینم اما این طوری خواب ندیده بودم. یک بار فقط یک خواب دیدم دارم شبیه سوپرمن و با لباسش بین کره های زمین و مریخ واسه خودم پرسه می زنم در حالی که یک دستم به حالت مشت و کشیده به سمت جلوی سرم قرار داشت!
زودتر بیایی روی فرم پهلوون.
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۲
این فکر کنم مال فیلم دیدنه زیاده :دی
۱۳ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۴۶
منم از این خوابا میخوام :/
البته ترجیحا بیدار نشم ...
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۲
نمیدونم دلیلش چیه !
۱۴ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۱۳
یا خود خداوند !!

دفعه دیگر بهشان گوش زد کنید  دست هایتان را به جای ساق پاهایتان بگیرند اینگونه که تمام احشا ابدومینالتان در هم می ریزد ! :)

راستی سوغاتی چه آوردید از این گردش؟؟ :))
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۲
ابدومینال !
والا یه سوزش کمر !
۱۴ اسفند ۹۴ ، ۰۳:۲۲
من که نه اما مادرم این مدل خوابا خیلی میبینن
البته من چون خودم تجربه نکردم درکش برام سخته
یادمه مامانم میگفتن خوابی دیدن که داشتن پرواز میکردن تو اون خواب
تجربه ی یه حس سبکی و خلاصی از این جسم سنگین


مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۰
واقعا همینطوره ...
۱۴ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۴۶
" ازخواب بیدار میشن و دست و پا میزنن تا روحشون به جسمشون برگرده و واقعا بیدار شن "

.MardeBarani

این باید یه دلیل خاصی داشته باشه.تجربه مشابهی داشتم...اینکه به سختی بلند شم.
مطمئنم یه چیزی هست(همونطور که توی پدیده های دیگه ی زندگی هم هست)

مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۵۹
نمیدونم !
شاید به خاطر فکر و خیالات زیاد باشه ...
۱۴ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۰۰
برا منم پیش اومده از این خوابا بینمو بعدم پرت شم از تخت پایین
انگار خود خود واقعیته
مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۵۳
خیلی حس خوب در عین حال بدی داره !
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۴۲
چند وقت پیش تو یک گروهی بحث آزاد داشتیم درباره ترس..
بعد یکی دقیقا همین بحث خواب رو مطرح کرد
تقریبا تجاربی مشابه اتفاقی که برای شما می افته
و البته ایشون می گفتن فرشته مرگ رو می بینن و حتی التماس میکنن که روحشون از بدن جدا نشه و ...
و برای همین همیشه موقع خواب ترس دارن که باز این تجربه تکرار بشه
ولی متأسفانه با این که جمع به اصطلاح فرهیخته بود و همگی از اساتید دانشگاه؛ بیشتر به مسخره گرفته شد بحث...
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۷
مسخره کردن نداره که !
برای هر آدمی ممکنه یه سری اتفاقاتی بیافته که خیلی غیر معموله و واقعا توجیح علمی براش نباشه ...
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۵۴
کابوس که بله  دیوونه کننده است به شدت
الان من دیونه ام دیگه  اصلا  پنج دقیقه خواب راحت برام ارزو شد تا چشم میبندم  خواب های 
مسخره میبینم 

علی بابا  شاید هم بهزاد پکس  میگه:خواب منو نمیبره که تو رو میاره


مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۶
هیچکدوم :دی
جمله مال کسه دیگه ایی هست ...
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۴۹
همین روزاست که به پیامبری مبعوث شی :دی
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۱
انشالله :))))
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۲۵
احتمال میدم روح بالانس نباشه احتمال رخ دادنش زیاد میشه.همون فکر و خیالی که گفتی + چیزای دیگه.
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۳۹
نمیدونم از چی میتونه باشه !
فکر کنم مربوط به آزار گسیختگی روحی باشه .
۲۲ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۰۰
یه دستی هم به سر ما بکش
دی:))
مسعود
۲۹ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۱۰
بیا جلو :))
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۳۹

خیلی جالب بود منم نسبتا تجربه دارم

 

مسعود
۲۹ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۰۱
ممنون ...
۱۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۳۶
Excellent, good items person. I'm an enthusiastic fan. Continue the good work.
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۷
حدود یک ساله همش خواب های بد میبینم واقعا تحملم تموم شده خواب های عجیب از حادثه های بد ساختگی که برای من و خانوادم میفته الانم یک ماه یه خواب میبینم که یه دختر پسر جوان قصد اذیت کردن منو دارن و هر بار جوری خواب میبینم مثله سریالی که تو خواستی قبلی قسمتای قبلیو دیدم ولی مطمئن نیستم قبلش خوابشونو دیده باشم و این خیلی گیج کنندس
مسعود
۱۱ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۳۸
متاسفانه منم مدام از این مدل خواب ها میبینم مخصوصا وقت هایی که فکر و ذهنم درگیره و پره ...
چاره ای هم براش پیدا نکردم جز اینکه همش ساخته ذهنه مشغولمه ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">