من یک درمانده در فراموشکاری !

  • سه شنبه ۴ اسفند ، ۱۶:۱۳ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۸۰۵ بازدید

صبح تو کیفمو گشتم میبینم دفترچه بیمه ام نیست ! خدایا کجا گذاشتمش یعنی ! تو مطب دکتر پوست ؟ یا استیشن اتاق عمل ؟ اوه شاید تو کمدم باشه ! شایدم خونه گذاشتم ! باید برم بگردم . میرم و چند روز مشغولش میشم ولی یادم نمیاد و دست آخر هم اقدام میکنم برای المثنی و یک ماه میرم تو صف انتظار ...
خیالم از بابت دفترچه راحت میشه میرم سمت کمدم لباس بپوشم بیام خونه هر چی میگردم کلید رو پیدا نمیکنم ! اصلا یادم نمیاد کجا ممکنه گذاشته باشمش و به هزار بدبختی با شاه کلید بیمارستان در کمدمو باز میکنم و لباس میپوشم میرم خونه ...
امروز صبح رفتم تریای اتاق عمل صبحونه خوردم . یه لیوان چایی واسه خودم ریختم و مشغول صحبت کردن راجع به صفحه شکسته شده گوشیه آقای الف شدم و با هم رفتیم سر عمل . تا ظهر خیلی درگیر بودیم و اعصابم سر ندونم کاریه پزشکای اورژانس هم خورد بود ( تو یه پست درباره اش خاهم نوشت ... ) به همین خاطر نفهمیدم ساعت کی شد 2 و با عجله اومدم سمت کمدم تا لباس بپوشم و برم سمت خونه . در کمد که باز شد جای خالی لیوانم زد تو ذوق و فهمیدم که مثل همیشه جا گذاشتمش . رفتم تو تریا دیدم همون جاییه که چای خوردم و یادم رفته برش دارم .
الان هم که دارم این اتفاقاتو تایپ میکنم میبینم چوب لباسیم به در کمد بغلی آویزون موند و فراموش کردم بذارمش تو کمدم !
و هر روز این اتفاقات و فراموشکاری ها ادامه دارد ...
فکر کنم باید برم پیش یه روانشناس و ازش کمک بخوام ! برای شما یا اطرافینتونم پیش میاد ؟ احساس میکنم باید یه مشکلی این وسط باشه . کسی راهکاری نداره ؟
پی نوشتـــ :
راستی ! گوشی هم تعمیر نشد و باید یه نو بهم بدن !

تعداد نظرات این پست [ ۴۵ ] است ...

۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۱۵
دقیقا همیشه برای من پیش میاد :| خیلی بده :|
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۰۰
خیلی زیاد :|
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۱۵
من هر وقت فکرم مشغوله اینجوری فراموش کار میشم ...
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۰۰
منم فکر کنم برای همین باشه ...
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۱۶
دیگه در این حد برام پیش نیومده چیزی رو فراموش کنم :)
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۰۰
چه کنم واقعا :(
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۴۷
آخ آخ دست رو دلمون نذارید که خونه ... :|
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۰۰
هییی :(
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۰۶
پیش میاد خیلی شدیدم پیش میاد در حدی که میخام سرمو بکوبم به دیوارo_O
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۵۹
می تو :|
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۰۸
میگم کلیدت گم شد المثنی صادر میکنن براش؟
:دی
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۵۹
دفترچه بیمه :|
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۰۸
راستش دو تا داستان دارم در این مورد : یکیش که خیلی معروفه اینه که در این جور مواقع میگن طرف عاشق شده و عشق است و فراموش کاری اش.
دومیش هم یکی از اطرافیانم خیلی قبلن ها بهم گفته بود : آدما برای خودشون در موقعیت های مختلف اولویت تعریف میکنن. الان در این برحه از زمان اصلا و ابدا اولویت اولت نگه داری از وسایلت نیست.
شاید الان اولویت اولت کمک به فردی باشه ، فکر به قسط آخر ماه باشه، دوست داشتن کسی باشه :(
و هزاران اولویت دیگه ای که جای اولویت فعلی تو گرفته.
++++++
منم یه مدت اینجوری بودم و به شدت هم بودم (الان هم تقریبا هستم)
فرمی که یه عمر برای جمع کردنش و تهیه کردنش رو همین الان نمیدونم کجا گذاشتم و بیخیالش
خودکاری که دانشگاه بهم هدیه داد رو کجا گذاشتم؟ بیخیالش
یا برای بنزین ماشین که فردا نیاز دارمش پول از کجا بیارم؟ بیخیالش
کلاسی که الان بیخیالش شدم و حتی برای آزمون انتهایی هم نرفتم چیکارش کنم؟ بیخیالش
هندزفری گوشیم رو که نمیدونم جا گذاشتم و مجبورم با صدای بلند موزیک گوش کنم رو چیکارش کنم؟ بیخیالش
و هزاران هزار بیخیال دیگه ای هر ثانیه دارم به خودم میگم.
ولی میشه بیخیال شد از فکر کردن بهش؟ میشه بیخیال بود نسبت به ضربه زدن های قلبم وقتی از دور میبینمش؟ میشه؟ نه.
پس برای خودت اولویت تعیین کردی بدون اینکه خودت بخواهی. سعی کن اولویت هاتو خودت با فکر تعیین کنی نه که بسپاری دست عقل و دل و ... .
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۵۹
ممنون مهدی جان بابت راهنماییت .
خیلی کمک کننده و به جا بود . چشم باید همین کارو کنم انشالله نتیجه بگیرم ...
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۳۰
شاید ذهنتون خسته است یا درگیر چیزی هست ...
نمیدونم شما به جز رفتن به بیمارستان و سر زدن به وبتون و عکاسی ، کار دیگه ای هم می کنین یا نه ؟! گاهی اوقات ذهن به یه چیز جدید نیاز داره مثلا سعی کنین فردا صبح که خواستین برین سرکار از یک خیابان جدید بروید تا دیگر اطراف شما بوی تکراری بودن رو نداشته باشه و یا حتی پوشیدن یک لباس با یک رنگ جدید که تا حالا امتحانش نکردین می تونه ذهن رو فعال تر کنه ...
البته اینها چیز هایی بود که به من کمک کردند ، نمی دانم برای شما هم تاثیرگذار خواهد بود یا نه ...    برای من گاهی اوقات پیش امده است که به منظور انجام کاری به محلی بروم و اما پس از رسیدن به محل فراموش کنم که برای چه به آنجا رفته ام !
البته فراموشی چندان هم بد هم نیست ...
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۰۲
کاملا حق با شماست ...
به جز عکاسی داستان و شعر مینویسم و خیلی قسمت های مختلف و حوزه ها فعالم ...
چشم ؛ حتما سعی میکنم امتحانش کنم .
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۳۷
سلام 
به نظرم فراموش کاری با حواس پرتی فرق داره 
و اینکه به نظرم شما حواس پرت هستی نه فراموش کار، فراموش کار اونه که هر چی فکر کنه یادش نیاد که فلان چیز رو کجا گذاشته،،، 
به نظرم مراجعه به پزشک میتونه مفید باشه، چون ظاهرا واسه شما دوزش بالاست 
منم خودم نسبت به کلیدهام خیلی اینجوری هستم :)))
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۹
باور کن همینطوریه ! همش فکرم درگیره و حواس پرتم :(
کلید که نگو 10 بار گم کردم ...
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۳۸
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

از این مشکلات واسه همه پیش میاد...نگران نباش....من از بچگی این مشکلو داشتم هنوزم رفع نشده :)
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۸
پس باید چی کار کرد ؟ :(
م
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۵۲
احتمالا مشغله های فکری متنوعی دارید . تنوع افکار گاهی باعث میشه حافظه به طور خودکار موضوعات مهم تر رو حفظ و جزیی تر ها رو پاک کنه! البته این تجربه شخصی بود نمیدونم مبنای علمی داره یا نه
بابت معرفی کتاب و سایت هم خیلی خیلی ممنون.
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۷
کاملا همینطوره فکر کنم :(
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۰۴
خدا رو شکر من خیلی کم برام پیش میاد این اتفاق. البته چون کمی ocd دارم و هی وسایلم رو بیس بار چک میکنم، احتمالا این خیلی به گم نکردن چیزهام کمکم میکنه!
احتمالا ذهنتون خیلی مشغوله که این چیزها رو فراموش می کنید.
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۷
OCD رو جدی بگیرین چون به حادیت برسه اذیت کننده اس ...
خیلی :(
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۳۹
مگه شما پیرید؟؟؟
حتما دغدغه زیاد دارید که انقد فراموش کارید...
ولی به پای ما که نمیرسید ، من خودکار تو دستم دنبال خودکار می گردم و صد تا از فراموش کاری های خنده دار...
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۶
نه والا اول جوونیم :دی
آره خودم هم حس میکنم دغدغه فکریم زیاده ...
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۴۴
من هم گاهی مواقع این جوری میشم مهم نیست چون همیشگی نیست
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۵
مال من داره مزمن میشه :| :((
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۰۸
ای بابا... جدی میگم ناراحت شدم بابت گوشی؛ نوی خودش که خب دمشون گرم اما محتویاتش...
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۵
70 گیگ اطلاعاتم پر :|
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۱۷
به نظرم فراموشکاریتون ناشی ازمشغله زیادفکریتونه خب بایه حساب سرانگشتی میشه فهمیدسربازکه هستید،جراح هم که هستید،بیماراهم که خب زیادمراجعه میکنن و....
به نظرم فکرتون نیازبه استراحت وارامش داره نه روانشناس
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۵
خودم هم فکر میکنم همینطور باشه :(
ممنون ...
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۴۵
سلام
برای خودم یه همچین اتفاقایی خیلی زیاد میوفته .
مثلا یادمه یه دفه که برای نماز صبح بیدار شدم وضو گرفتم
خیلی آروم رفتم تو آشپزخونه یه  سفره برداشتم اومدم رو به قبله پهنش کردم
دیدم توش مهر نیس ..گفتم چرا مهر تو این نیس
بعد از کلی هنگی یهو دیدم ای داد بیداد من سفره رو اوردم نه جانمازو
یا مثلا بارها شده یادم بره چه کاری دارم ..و برنامم چیه با اینکه حتی برای اینکه فراموشش نکنم کلی با خودم تکرارش کردم ..ولی باز هم بی فایده بوده ..
با توجه به اینکه اصولا سرمنشا خیلی بیماری ها از جمله بیماری های جسمی مشکلات روحی و استرس های زیاد و نگرانی های فراوان ما نسبت به زندگی و آینده و خیلی چیزای دیگه هست ..بعید نیس این فراموشی ها هم برای همین عدم آرامش های روحی باشه ..
ولی حقیقتا خودم به روانشناس مراجعه نکردم نمیدونم چقد میتونن کمک کنن ..
 
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۴
چقدر جالب :))))
عالی بود سفره :دی
آره خودم هم احساس میکنم برای فکر و خیال زیاد باشه ...
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۴۴
من کمتر از این دست مشکلات داشته ام ، راهکاری هم به ذهنم نمیرسه 
گاهی که دچارش میشم با خودم میگم که ای کاش اینام مثل موبایل شماره داشتن میشد زنگشون زد و پیداشون کرد
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۳
واقعا :(
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۲۸

یادمه پدرتون گفته بود حواست باشه پرستار رو تو شکم مریض جا نزاری (یا شاید جمله ای شبیه این)

راست گفتن  کم کم نگران بیمار های میشم که زیردست شما دارن عمل میشن(البته شوخی بود)


نمیدونم ماهم یه مورد اینطوری تو خونه مون داریم که همه چی یادش میره ولی  یه خواهر فدا کار داره (منم) که هی دنبال این اقا(داداشم ) راه میافته و همه چی رو براش پیدا میکنه

به جرِئت میتونم بگم جای وسیله های داداشم رو بیشتر از خودش بلدم


کاری فکر نکنم بشه  حتما حواستون پرت یه جای هست

مثلا مادربزرگم میگه این حواس پرتی ها یعنی اینکه ادم عاشق شده



مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۳
نمیدونم والا عاشق هم نیستم آخه :دی
نه سر عمل قضیه فرق داره تمام فکرو ذهنم جمع ...
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۵۶
Salam!
Yek rah kar  e bachegane
Man hamishe rooye dastam yek zarbdar mizanam ta hamishe yadam bemoone chizi baraye ja gozashtan daram! Chon kheily vaght ha bedoon e kif madrese raftam!🙃
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۲
بی زحمت فارسی تایپ کنید .
راه کاره خوبیه حتما امتحان میکنم ...
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۱۴
خودتو جا نزاری صلوات:)
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۲
بخدا :))
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۳۴
:| 
پیر شدی رفت دیگه آلزایمر گرفتی . یواش یواش وصیت نامه ها تو بنویس شب هم موقع خواب رو به قبله بخواب ، تو وصیت نامه اَت هم بنویس اینجا رو هم اهداء کنن به من :دی 
البته تاحالا کسی با آلزایمر نمرده ، شاید تو اولیش باشی ، اینم یه افتخاره دیگه .
:))
فقط کاش اینا بعدِ 999 سال اتفاق بیوفته وُ منم زنده باشم و تو اینجا رو بدی به من و منم از شدت ِ ذوق بمیرم و کلاً اینجا تار عنکبوت ببنده :|

+ شما که میگی خیلی پولداری برو نو شو بخر :)
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۲
وبمو بدم بهت ؟ :دی
به چه دردت میخوره ؟ :دی
کی من ؟ پولدار بودم که الان اینجا نبودم :))
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۴۷
به نظرم چیز خاصی نیست،نگران نباش،از همه ی روانشناسا و روانپزشکای دنیا متنفرم...
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۰
روانپزشک فقط برای روانی ها نیست ...
۰۵ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۱۰
آقا از فراموش کاری چیزی نگو که من اصن یه وضی...
الان یه مدتیه پیش خاله م هستم اونم یکی مث خودم. میگم خاله من و تو باید یه کتاب بنویسیم اسمشو بذاریم خاطرات من و خاله.
برا یه بنده خدا کار میکردم دید من اینجوریم گفت برم برات گل سرخ بگیرم بدم بخوری بلکه شفا پیدا کنی گفتم والا رو پوستر داروخونه ها نوشته که افشره گل سرخ برای افزایش میل جنسی که...حالا هرطور صلاحه!
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۳۹
ولش کن بابا به خطرش نمیارزه :دی :)))
۰۵ اسفند ۹۴ ، ۰۶:۰۸
سلام 
به نظرم فراموش کاری با حواس پرتی فرق داره 
و اینکه به نظرم شما حواس پرت هستی نه فراموش کار، فراموش کار اونه که هر چی فکر کنه یادش نیاد که فلان چیز رو کجا گذاشته،،، 
به نظرم مراجعه به پزشک میتونه مفید باشه، چون ظاهرا واسه شما دوزش بالاست 
منم خودم نسبت به کلیدهام خیلی اینجوری هستم :)))
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۹
به نظر خودم هم حواس پرتی باشه .
درسته باید برم پیش روانشناس کمکم کنه ...
۰۵ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۲۶
هه..منم فراموش کارم ولی نه اینطوری.مثه بابا اتی.:)
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۸
:(( به من امیدی نیست فک کنم :دی
۰۵ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۳۵
مًن چون وسایلام واسم مهمن کم پیش میاد جا بذارم . قبل اینکه اونجا رو ترک کنم چک میکنم .
ولی حواسپرتی زیاد دارم . مثلا یه فولدر باز میکنم یادم نمیاد چیکار داشتم !
نخ ببندید انگشتتون :D
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۷
نه دیگه من در اون حد نیستم :))
۰۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۱۰
با این همه مشغله شما بنظرم عادیه
ولی شاید زیاد بهش فکر میکنین... و تلقین...
یه مدتی اینطوری بودم ولی الان خوب شدم :))
+آخی گوشی بیچاره:(
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۷
نمیدونم دقیق ولی فکر کنم مال فکر و خیال زیاد باشه ! دایم ذهنم مشغول و درگیره ...
۰۵ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۵۵

یه سوال مگه شمادکتری؟

مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۶
نمیدونم :دی
۰۵ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۸
تمرکزتون کمه . خب استرس دارید یا همیشه هولید دیگه
منم شنساناممو گم کردم ولی هنوز ب مامانم (میکشتتم)نگفتم دعا کنید پیداش کنم
اقای سر به هوا گوشی نوهم مبارک

مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۶
دقیقا فکر کنم همین تمرکزه کم باشه :(
دایم در حال فکرم و به همین خاطر جا میمونه وسایلم ...
۰۵ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۳۹
من ک ب شخصه تا زمانی ک چیزمیزامو مرتب نکنم هرچیزی رو دقیقا میدونم کجاست..ینی بچه ها میگن فلان چیزو بده ، میگم تو کمد طبقه دوم دست چپ پشت ه فلان..اما امان از روزی ک مرتب کنم وسایلو دیگه هیچ چیزی یادم نمیمونه تا ی ماه .
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۵
درد من که درمان نداره فک کنم :(
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۱۰
این چه وضعشه؟؟؟
چرا این قدر نامنظم؟!
مشکلت خیلی حاده فکر کنم...تنها راه حلش هم روانشناسه!برو یه مشاوره بگیر حتما!
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۲
چرا میزنی حالا شما :دی
چشم میرم :دی
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۵۱
حالا همه این ماجراها دردش خوردنیه و قابل حل،راستشو بگو تو عمل چیا جا گذاشتی؟!!😷😷😷


پی نوشت:تو پست قبل پرسیده بودین پرستارم یا اطاق عمل؟
پرستارم و شهرستان شاغلم
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۱
به سلامتی .
دروغ چرا یه بار گاز جا گذاشتیم که قبل از بستن زخم درش آوردیم .
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۰۱
حتما برو.ولی یه حس خاصی میگه بهم که چیز خیلی خاصی نیست.. 
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۰
آخه خیلی ادامه دار شده نمیدونم چرا ...
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۲۹
خیلی بِ دَردم می خوره ! معروف میشَم هم مهم ترین ِ شه :)
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۴۱
مگه من معروفم الان ؟ :دی
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۴۷
آقای سر به هوا 😂 
ذهنت زیادی مشغوله واسه همینه 😕 
نگران نباش درست میشی :D
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۴۱
چی بگم والا :(
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۲۶
خب اول مشخص کنید چرا اون موضوع ذهنتونو درگیر کرده 
بعد بهش رسیدگی کنید 
اگ نشد بی توجهی کنید بهش
حتما درست میشه...
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۴۰
اخه دقیقا نمیدونم چی تو سرمه :( فکرم 1000 جا هست !
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۴۹
سلام.
میدونی آقای نویسنده توی همه نظرات در جوابش گفتین "فکر می کنم اینطور باشه..."ولی فکر نکن مطمِئن باش....اون فکرت حسابی مشغوله...اینطوری که میگین و تعریف می کنید مغزتون وقت نفس کشیدن نداره چه برسه به استراحت و ارامش...!!نزار افکارت کنترلت کنند واین شمایی که باید کنترلش کنی نه اون...افکارتون روی شما تسلط داره به خاطر همینه که اینطوری هستین...
مسعود
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۱
واقعا هم نداره ! خیلی بیشتر از حجمش پره ...
دقیقا ! همش تو فکر و خیالم ...
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۴۶
خب به همه 1000 مورد رسیدگی کن روزی ی مورد
مسعود
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۰
حس میکنم وقت کم میارم عمرم برای انجام همش کمه :|
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۵۵
منم همینحوری ام:(

حتا خیلی وقتا تمرکز میکنم که یه چیزیو جایی بذارم که بعدن راحت پیداش کنم... و بعدن باید همه جارو بگردم! چون یادم نمیاد!!! کتری رو آب میکنم میذارم تو یخچال به جای روی گاز! ماشین روشنو برا حرکت دوباره، استارت میزنم! و... ینی خواهرم نباشه من باید نصف عمرمو دنبال وسیله هام بگردم! چون یادم نمیاد کجا گذاشتمشون!.. حتا الان ک ازدواج کرده گاهی زنگ میزنم کمک میگیرم!
غذا میذارم گرم بشه! بعد بوی سوختش میاد یادم نمیاد مال منه حتا!
دارم با تلفن حرف میزنم میگم یه لحظه گوشی برم درو باز کنم... بعد از باز کردن در میرم ظرفارو میشورم... اصن داغونم ینی!!!

حواسم همه جا هست به جز جایی ک باید باشه! البته که من وقتی یوگا میرفتمو تمرینایه ذهنیمو انجام میدادم خیلی بهتر بودم!
مسعود
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۰
واا :| :دی
من در این حد نیستم دیگه :دی
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۰۴
سلام 
منم چند پست پیش گفته بودم همه چیو فراموش میکنم 
تحقیق کردم وفهمیدم
ادم که دچار روز مرگی با فشار میشه بعد یه مدتی حواس پرت میشه
باید  چنداستراحت داشته باشه 
نه پشت سرهم
بعد چند روز دوباره روزهاش نو میشه وحواسش جمع

مسعود
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۵۹
اخه این قضیه ادامه داره و مال یه روز دو روز نیست فقط شدتش بیشتر شده این روزا ...
آره باید یه مرخصی بگیرم :(
۰۸ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۴۵
هیچم اینطور نیست خب ببین الویت بندی کن اول کارای مهم اونایی که بهم مربوطه باهم رسیدگی کن 

مسعود
۰۹ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۶
کردم این کارو اصلا تمرکز من جمع نمیشه :(
۰۹ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۴۸
این قضیه برای من به این صورته که وسایلم گم میشه و هرچی محیط رو زیر و رو کنم واقعا نیست بعد از چند ساعت در بدیهی ترین جای ممکن پیدا میشه جایی که دفعه قبل هزار بار گشتم..اوایل فکر کردم حتما خوب نمی گردم بعد دوستامو هم همراه خودم کردم موقع گشتن، عکس العملشون موقع پیدا شدن وسیله در همون جایی که هزار بار گشتیمش واقعا جالب بود
مسعود
۰۹ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۱
من که کلا 3 ساعت بعد یادم میاد :|
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۴۸
همش به خاطر سرب ناشی از سوخت بنزین های دارای استاندارد جهانی است... :|

مسعود
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۹
اینم میشه :|
۰۹ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۳۴

درود

من  می تونم از نوشته هاتون بفهمم که چه افکاری تو سرتونه ولی نمی تونم بفهمم فرد منظمی هستید یا خیر. از اینکه میگم منظم ناراحت نشید .اما این حواس پرتی بیشتر بخاطر نداشتن نظمه تا هرچیز دیگری.

خودم هم اینجوری بودم که برای پیداکردن یک شناسنامه یا هر چیز دیگری باید ساعت ها دنبالش می گشتم . اما بالاخره یه روز  تصمیم گرفتم که منظم باشم .

اومدم برای خودم چیز هایی و جاهای خاصی تعریف و درست کردم. یعنی همه چیز رو طبقه بندی کردم .

مثلن مدارک شناسایی * اسناد خونه* مدارک پزشکی و... بعد براشون جای مناسبی تو خونه انتخاب کردم در کنار هم . مثلن یک کمد -کیف یا کشو و یا حتی یک کارتن خوب و تمیز و هر موقع که اونا رو برمیداشتم بعد از استفاده دوباره سر جاشون بر می گردوندم.

اوایلش کمی سخته اما بعد برای آدم روتین میشه و آدم از این کار لذت می بره. بعد اتفاقی که میفته اینه که حواست برای همه چیز پرت نمیشه یعنی  وقتی از جای همه چیز مطمئن شدی دیگه لازم نیست خیلی چیز ها رو بخاطر بسپاری .

می تونی برای این کار ترتیبی هم قایل بشی مثل حروف الفبا یا اولویت و مهم بودنشون یا اندازه و شکلشون. خیلی هم پیچیده نیست و اتفاقن خیلی هم آسونه .

برای چیز هایی هم که هر روز ازشون استفاده می کنی جای خاصی مشخص کن مثل دسته کلید کیف دستی یا سوئیچ ماشین . مثلن کنار تلویزیون -جا کفشی روی میز کار و.... اونوقت می بینه که هرگز دسته کلیدت را گم یا فاموش نمیکنی .

یک توصیه ی دیگه که خیلی میتونه مفید باشه. هر وقت هر چیزی رو جایی میذاری خوب به اون مکان که میبینی توجه کن و نشونه ای در ذهن خودت نگه دار.مثلن وقتی پوشه ای رو داخلکمدی میگذاری حواست به تلویزیون یا موبایل نباشه خوب لحظه ای که در کمد رو باز می کنی و اشیائ داخل کمد توجه کن .امکان نداریه یادت بره .

مسعود
۱۵ فروردين ۹۵ ، ۱۵:۵۸
چشم صمد آقای عزیز حتما سعی میکنم از توضیه هاتون استفاده کنم .
ممنون که راهنماییم میکنین ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">