من و تو و یک بعد از ظهر جمعه !

  • دوشنبه ۲۶ بهمن ، ۱۲:۰۰ ب.ظ
  • دست نوشت
  • ۶۴۶ بازدید

من عاشق ظهرهاى جمعه ام که بیشتر از روزهاى دیگر میتوانم کنار تو دراز بکشم و دستم را لا به لاى گیسوانت غرق کنم ...
بیشتر از هر صبح دیگر گرماى تو را کنارم لمس کنم و فارق از فکرهاى آزار دهنده و قسط های عقب مانده بانک بدهی های آغوشت را پرداخت کنم ...
زندگی میتواند زیباترین اتفاق باشد وقتی که هر روزمان جمعه و هر ساعتمان ظهرهای کنار هم بودن است ...
#مسعودکوثری

پی نوشتـــ :
متن های بیشتر تو کانال تلگرام " دلنوشته های آقای میم " ...

تعداد نظرات این پست [ ۲۳ ] است ...

۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۰۶
متاسفانه تجربه این حس رو به علت نبود پیش نیاز ها،  ندارم
:)
:(
مسعود
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۲۳
:)) کاش ما هم داشته باشیم :دی
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۱۴
چه عاشقانه خوشمزه‌ای بود ^_^ 3>
مسعود
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۲۳
خیلی زیاد :دی
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۲۴
چه لحظه های خوبی...
مسعود
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۲۳
عالیییییی ...
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۲۶
فکر کنم الان همه(یا حداقل بیشتر کسایی که اینو خوندند) چشماشون قلبی شد. و دارند با دستهای در هم گره شده و سری که روی اون دست هاست به آسمون نگاه می کنند و لبخندشون هم غیر قابل کنترله. می خوام عمق عاشقانه بودن این متن رو بگم:دی
مسعود
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۲۳
کاش همه اینطوری بشن :دی
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۴۹
عالی بود
مسعود
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۱۹
ممنون ...
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۰۱
فوق العاده بود :)
مسعود
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۱۸
ممنون ...
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۰۷
بسیار زیبآ و دلنشین و عاشقانه و ...


+ هِدِرِت خیلی خفن شده :))
مسعود
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۱۸
جدی ؟ :))
قابل نداره داداش :دی
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۳۸
آفرین عالی
مسعود
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۲۲
ممنون ...
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۴۱
بعد ماعم ظهر جمعه میشینم تستای کوفتیمو جمع بندی میکنم :|||
مسعود
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۱
نگو تست کهیر میزنم :|
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۴۱
و هر گونه تغییر ضمیر در کامنت قبل ناشی از فشار زندگی است :|
مسعود
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۱
نقطه .
سر خط :|
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۳۲
:)
مسعود
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۰
:/
۲۶ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۵
زیبا بوددد
با همه نوشته هاتون فرق داشت 
عاشق شدید رفت خخخخخخ
مسعود
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۰
ممنون .
عاشق بودیم :دی
۲۷ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۴۱
قشنگ بود.
مسعود
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۸
ممنون ...
۲۷ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۴۱

لازمه که بگم مثل همیشه عالی ؟


مسعود
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۸
شما همین که به ما سر میزنی خودش کلیه <3
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۳۱
عالی بود ...
خوشحال میشم به منم سر بزنید ...
مسعود
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۷
ممنون ...
چشم ، حتما ...
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۱۶
:)
مسعود
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۷
:/
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۴۳
خیلی قشنگ بود...خیلی...مرسی.
مسعود
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۵
یه دنیا ممنون از لطفتون ...
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۵۶
من که این حس تجربه نکردم تا حالا،هر کی تجربه کرده مبارکش باشه،
پی نوشت: جمعه ها بیشتر شیفتام لانگه که بگذره فقط😐😐
مسعود
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۰۰
کجا کار میکنی ؟ کدوم بیمارستان ؟ پرستاری یا اتاق عمل ؟
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۲۲
اونکه مارو نخواست
اشکالی نداره چشامون هم قلبی نشد
ولی بازم اشکال نداره :(
(خیلی دلم این روزا درگیره خیلی)
مسعود
۰۳ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۱۷
آخرش چی شد من نفهمیدم :(
۰۲ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۳۵
هر روز میتونه خوب باشه به شرط اینکه اونی که باید باشه، باشه ...
مسعود
۰۳ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۰۳
کاملا درسته ...
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۴۰
هیعیییی
در حال حاضر که جمعه ها اصلا خوش نمیگذره...یا آزمونه یا درس !
ولی خیلی قشنگ بود آفرین !
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۵
آزمون و درس !
اسمشو نیار که کهیر میزنم :دی
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۵۴
راستی فک کنم "فارغ" درسته؟!
نمیدونم ! ادبیاتم ضعیفه !
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۵
یه جورایی :))
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۳۰
اما بازم غروب جمعه غم انگیزه :|
مسعود
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۰
متنفرم ازش :|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">