منی که من نیست !

  • يكشنبه ۱۸ مرداد ، ۰۰:۴۱ ق.ظ
  • روزنوشت
  • ۷۷۷ بازدید

نمیدونم چرا بی اختیار اومدم پای کامپیوتر و مستقیم رفتم سراغ " ارسال مطلب جدید " و بی مقدمه دلم خواست که بنویسم ! شاید این نوشته ها برای شماهایی که به عنوان یه سوم شخص بهش نگاه میکنین خیلی معنی و مفهوم نداشته باشه ولی برای من پر از نگرانی ها و تشویش های درونیه که باید تخلیه بشه ...

این ضربه ها باید رو سر دکمه های کیبورد کوبیده بشه تا دیوار اتاق جورشو نکشه و گاهی وقتا باید اینقدر نوشت تا دستهات خسته بشه و ناخن هات از شدت کلمه ها درد بگیره و تیر بکشه !

ما آدم ها بعضی وقتا تو یه مسیرهایی قرار میگیریم که ناخودآگاه رفتارهایی ازمون سر میزنه که اصلا جزوی از خلق و خوی ما نیست ! یعنی وقتی یه برخوردی رو میکنیم بعد از چند ساعت که برمیگردیم و خودمونو نگاه میکنیم میگیم وایی ! یعنی من این کارهارو کردم ؟! من این حرفارو زدم ! این عصبانیت از طرفه من بوده ؟ اونوقته که چشمهامون درشتتر از حد معمول میشه و انگشت به دهن میریم تو فکر ! چرا ؟! چرایی که هر چی فکر میکنیم به جوابش نمیرسیم !

این رفتارها که من اسمشو میذارم " تنش های بعید از من ! " بیشتر در مقابله کسی که دوسش داریم و برامون مهم اتفاق میافته ! حالا از روی نگرانی یا خودخواهی خودمون یا عشق و علاقه بیش از حدمون که همیشه هم نتیجه برعکس میده و باعث دلخوریه طرف مقابل میشه ؛ در صورتی که هدف شما فقط و فقط حفاظت از حریم عشق و نگه داشتن با چنگ و دندون بوده ...

و در آخر هم میشه آب ریخته که هرگز نمیشه جمعش کرد و شما دیگه نمیتونین کاری کنین . هر فکر و توجیهی که تو ذهنتون برای انجام اون کار داشتین به کمکتون نمیاد و آروم آروم از جایگاه دوست داشتن میاین پایین ...

نمیدونم تا چقدر منظورمو متوجه شدین ! من وقتی شروع به نوشتن میکنم دیگه برنمیگردم و نوشتمو بخونم چون اعتقاد دارم وقتی ویرایش بشه دیگه بداهه نیست .به بیانه ساده تر میگم که مراقب دوست داشتن ها باشین ، نذارین اتفاقات و اشتباهات کوچیک باعث از بین رفتن علاقه ای بشه که برای به دست آوردنش از خیلی چیزای بزرگ گذر کردین . گاهی وقتا با یه بی اعتمادی کوچیک میشه یه خرمن بزرگ گندم رو که یک سال برای حاصل شدنش زحمت کشیده شده به آتیش کشید ...!

پی نوشتـــ :
گاهی چقدر سرسخت و سنگدل میشیم ...

تعداد نظرات این پست [ ۱۷ ] است ...

۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۴
#بیگ_لایک


ایشالله منم یاد بگیرم درست رفتار کنم :|
مسعود
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۱
و هم چنین من :|
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۵
بعله...
باید خیلی مراقب بود ...
بعضی چیزا دیگه هیچوقت بر نمی گرده...هیچوقت... :(
مسعود
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۲
واقها :( کاش از دهنمون خارج نشده بود !
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۲۹
باور کن هیچی نفهمیدم :))
ولی درکت می کنم :\
مسعود
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۲
نفهمیده درک میکنی :))
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۴۶
آره راست میگین، بعضی وقتها با این رفتار ها همه چی خراب میشه. ..
مسعود
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۲
واقعا ! :|
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۲۸
منم خیلی عصبانیم
آدم تو زندگی یه کارایی یا حرفایی میزنه
که تا آخر عمر پشیمونه
برام دعا کنید
اگه اون انتخاب رشته ی اشتباه انتخاب بشه از خانوادم دور میشم و اینو من دوست ندارم
مسعود
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۸
آره واقعا ! نمیشه هم زمان رو برگردوند به عقب ...
انشالله که خیره ! همیشه نیمه پر لیوان رو ببینید .
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۲
سلام امیدوارم که خوب باشی
من خیلی این حس تنش ها بعید از من رو تجربه کردم
درسته دیر به دیر عصبانی میشم اما وقتی عصبانی بشم دیگه به هیچ چیزی فکر نمیکردم تمام اعصاب خوردی های که جمع شده رو یهو خالی میکنم
وبقول تو بعدش میگم من بود که اینو گفتم یا این کار کردم

بعضی وقت هاروح سرکش ادم فقط با نوشتن اروم میشه یعنی دستات وحشی از نوشتن میشن و شدید بیقرار اون موقع است که تنها راه رام کردنشون نوشتن میشه بعدش هی مینویسی هی مینویسی تا وقتی که اروم میشه هم دستات رام میشن وروحت اروم

با انسانیت بروزم
مسعود
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۰
لایک ! واقعا درک کردی حس نوشته رو ...
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۹
هر چند راه حل خوبی نیست ولی گذشت زمان همه چی رو کمرنگ میکنه ...
+ شاد باشید :)
مسعود
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۰
چاره دیگه ای هم نیست جز زمان که همه چیزو به دست فراموشی بده ...
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۰۸:۱۹
سلام آقای سر به هواااااااااااااااااااا....
آپم....بدو بیا نظرتو بگو....بدو
مسعود
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۵
سلام فیروزه جان .
چشم سر میزنم ...
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۰
(لایک !واقعا درک کردی حس نوشته رو ...)مسخر میکنی ؟؟؟؟یا جدی گفتی؟؟؟؟

گذر زمان باعث فراموشی نمیشه باعث بیخیالی میشه شنیدی میگن:زخم شمشیر خوب میشه زخن زبون نه
دقیقا این واقعیت زندگیه حرف های تلخ حتی اگه ناخواسته هم باشن بازم همیشه یه گوشه ذهن هستن وگذر زمان فقط باعث میشه بیخیا ل شد

خاطرات مادر بزرگم رو نوشتم بیا بخون اگه دوست داشتی
مسعود
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۴
مسخره ؟! نه کاملا جدی گفتم چرا باید مسخره کنم !
آره دیگه گذر زمان یه جور داریو مسکنه که دردو تخفیف میده ولی درمان نمیکنه !
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۴
مثل زمانیه که کلمات بدون اختیار خودت خارج میشن
موقعیت بدیه.....!!
من میگم همیشه وقت برای جبران تمام ریزش های کوه های عمرمون هست
کافیه مطمئن باشیم
کافیه اعتماد داشته باشیم
کافیه امید داشته باشیم

به روزم...!
مسعود
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۴
لایک ! شدیدا تایید میشه .
چشم سر میزنم ...
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۵۶
به نوشتن پناه میاریم ....
مسعود
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۳
دقیقا مثل من ...
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۴
منم بلد نیستم
ولی میشه برگردوند همه چیز رو
شاید فک کنین دارم خزعبل میگم ولی فقط باید از خدا بخواین تا خودش درستش کنه
چون وقتی هیج کاری از خودتون نمیاد همه کاری از خدا میاد^_^
مسعود
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۷
ممممم نمیدونم ! شاید همینطور باشه !
البته در اینکه خدا گره گشای همه کارهاست شکی نیست !
م
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۴۹
چون اسمش رو گذاشتی"تنش های بعید از من" یعنی به ندرت بدرفتاری میکنی پس غیرقابل جبران نیست
قال خودم: سوتی هات رو به عنوان حق طبیعیت از اشتباهات بپذیر . هرچقدر این پذیرفتن رو به تاخیر بندازی تعداد تنش های بعید از من هم افزایش پیدا میکنه

هر کسی حق داره یه کوچولو اشتباه کنه:-)
مسعود
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۵۰
قشنگ گفتی " م " جان .
چشم ، ممنون ...
۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۱
آهــــــــــای آقای سر به هــــــــــــــــوااااااااااااا...
چرا جواب نمیدی؟
لینکت کردم لینکم کننننننننننننننننننننننننن
مسعود
۲۱ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۰۰
عزیز لینک شدی که ! یه نگاهی به لینکدونی بنداز ...
۲۱ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۱
گاهی اون قدر نوشتم که جای خودکار روی انگشتم مونده!!

اونقدکه مچ دستم خسته شده......

گاهی نصف شب ،بلندشدم ونوشتم،

گاهی روحت اونقد بهت فشارمیاره که حتما باید بنویسی

توهرزمان ومکانی که باشی هم ،فرق نداره!!بایدبنویسی......
مسعود
۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۶
کاملا ! از اینجور تجربه ها خیلی دارم ...
۲۲ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۴۰
منم از این رفتارایی که بعدا برمیگردمو میگم واقعا خودم بودم خیلی زیاد داشتم تا حالا !
حتی کلی تر ... مثلا یک موقعیت زمانی در گذشته یادم میاد و با خودم میگم این نبود بودم ؟؟؟
متاسفانه یه سری حرفارو هیچ جوره نمیشه توجیح کردو هر چی بگی منظوری نداشتمو این حرفا اون تاثیری که نباید میذاشترو رو طرف مقابل گذاشته !
قدرت بیان خیلی چیزه مهمیِ، من که اصلا قدرتِ بیانِ خوبی ندارم ...

قالبِ وبلاگت عالیــــــــه :)
خیلی حال کردم دیدم خودت نوشتیش ...
مسعود
۲۲ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۴۲
باهات موافقم عرفان جان . دقیقا خیلی چیزها راه برگشت نداره ...
ممنون رفیق .
۲۶ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۸
وبلاگ جالب و مطالب خوبی  داری  مطالبتان هم جذاب و گیرا بود. اگر تمایل به تبادل لینک دارید اطلاع بده .مطالبتون خیلی ساده و در عین حال صادقانه است موفق باشی.
مسعود
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۲۹
ممنونم لطف داری ...
تبایدل لینک نداریم متاسفانه .

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">