معرفی کتاب ؛ سوکورو تازاکی بی‌رنگ

برخی داستان‌ها ساده و سرراست هستند و فقط باید شنید . برخی دیگر از داستان‌ها کمی پیچ دارند و باید نشسته و با حواس جمع خوند. اما برخی از داستان‌ها هم هستند که خیلی پیچیده و رمزآلوده هستند و در عین حال انگار دارند داستان زندگی خودمان را بدون اجازه‌مان روایت می‌کنند . برای خواندن این داستان‌ها باید تجهیز شوید ، تجهیز شوید که وارد داستان شوید و در کوچه پس کوچه‌هایش قدم بزنید و هم‌ذات‌پنداری کنید ؛ عین این فناوری‌های جدید واقعیت مجازی . با بالا رفتن ضربان داستان ، نبض‌تان تندتر می‌زند و با سرد شدن فضای داستان ، ته‌نشین شوید ؛ عرق کنید و آماده غرق شدن باشید . این داستان‌ها را باید ایستاده خواند و کتاب را آن‌قدر به خودتان بچسبانید تا به ته‌اش برسید و تازه بعد از خواندن صفحه پایانی و رسیدن به سفیدی ، سوالات و ابهامات و درگیری‌های ذهنی‌تان شروع شود و چند روزی هم ادامه داشته باشد . انگار تازه از سفری پرماجرا و هیجان‌انگیز برگشتید خانه و هنوز همه‌چیز سرجایش نیست و زندگی روال معمول‌اش را پیدا نکرده ...
برای من تجربه خوندن رمان « سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارت‌اش » این‌طوری بود . داستان تازه‌ای از نویسنده مشهور ژاپنی ، هاروکی موراکامی و با ترجمه امیرمهدی حقیقت . هاروکی موراکامی نیاز به معرفی نداره . « کافکا در ساحل » تو ایران طرفدار زیادی داره و چندین ترجمه از اون وارد بازار شده . کتاب‌های دیگه ی اون هم مثل « جنگل سوئدی » ،  « کتابخانه عجیب » ، « تعقیب گوسفند وحشی » ، « سرگذشت پرنده کوکی » و غیره به فارسی ترجمه شده‌ . این کتاب ، سیزدهمین کتاب موراکامی و به تنهایی تو همون ماه اول انتشار بیشتر از یک میلیون نسخه فروش داشته .

پی نوشتـــ :
تو اکثر کتاب فروشی ها میتونین این کتابو پیدا کنین و خوندنش شدیدا توصیه میشه .
اگر علاقه پیدا کردین به سبک نویسنده خوندن کتاب های دیگه ش هم خالی از لطف نیست ...

تعداد نظرات این پست [ ۱۸ ] است ...

۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۴۰
مچکر دادا...
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۸
مخلص ...
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۴۴
میخونم حتمن (:
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۸
ممنون از شما ...
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۲۳
حدودا بیست صفحه اش رو خوندم تا الان. به شدت با بی رنگ بودن سوکورو، همذات پنداری میکنم!
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۸
کار خوبی میکنی :دی
کتابش خیلی گیراس ...
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۵۷
حتما میخوانیم :)
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۶
مچکر ...
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۵۹
اسم هوراکی موراکامی رو فقط تو یکی از ریدینگ های ما فوقِ سختِ زبانم شنیدم ... راجع به ترجمه و کتاب هاش بود !
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۶
جدی ؟ چه جالب .
کارش خیلی قویه کتاباش پیشنهاد میشه .
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۲
اوخ اینقدر اسمش سخت بود!!!!
منکه فکر نمیکنم ازش چیزی بفهمم. حتما این اسم سخته اسم شخصیت اول داستانه و هزارها بار درمورش تو داستان است.
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۴
دقیقا همینطوره :دی
اسم آسیاییه دیگه :دی
م
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۴۷
من مدتهاست میخوام اینو بخونم ولی انقد لیستم بلند بالاست که هنوز سراغش نرفتم ترجمه آقای حقیقت رو نخوندم ولی ظاهرا بهترین ترجمه  مال ایشونه که متاسفانه فیدیبو دو تا ترجمه دیگه رو داره  . بهشون هم گفتم ولی خب تقصیر اونا نیست مقصر ناشرین هستن

یه توصیه اخلاقی به همه دوستانی که اینجا رو میخونن: اپ فیدیبو رو نصب کنید درسته که کتابخانه ای با ۵۰۰۰ جلد خیلی کمه ولی گاهی کتابای خوب با ترجمه های قابل قبول هم داره مثلا من غول مدفون  ایشی گورو، اتحادیه ابلهان، امون را ، دشمن مردم، گودی ووو خیلی کتابای دیگه رو از این اپلیکیشن خریدم که ترجمه های خوبی دارن اگه با خریدتون حمایتش کنید حداقل سه منفعت داره1- باعث قطع درختی نشدید 2- همون کتاب رو به یک سوم قیمت خریدید3- در هر مکانی چندین کتاب مورد علاقتون همراهتونه بدون اینکه مجبور باشید وزنش رو تحمل کنید 
اینکه میگن ما کتاب الکترونیک رو نمیتونیم تحمل کنیم هم به نظرم الان یه بهانه ست چون همه ما هر روز دست کم چند ساعت به صفحه گوشیمون خیره ایم و شر و ور میخونیم! خود من از تمام شبکه های اجتماعی و نرم افزارها به جز تلگرام بیرون اومدم و فقط هفته ای یه بار سرسری یه دوری میزنم  دیدم انقدم وقتم باز شده که راحت میشه روزی ۴۰ صفحه خوند 

ببخشید رفتم بالای منبر:-)
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۹
اتفاقا خیلی برام با ارزش و مهمه که این همه وقت میذارین برای نقد کردن نوشته هام .
فیدیبو رو هم باید تو یه پست معرفی کنم تا هر کی دوست داشت نصب کنه روی گوشیش ...
۱۶ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۵۴
از این نویسنده مجموعه داستان کوتاه گربه های آدمخوارش رو خوندم خوشم اومد.

نمدونم موافقید یا نه اما فکر میکنم اون روح گرایی که در اندیشه شرقی ها هست رو میشه در نوشته های نویسنده های شرقی هم پیدا کرد.
حتی اونایی که مثل همین موراکامی به غرب متمایلن.
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۳
کاملا میشه حس کرد این روح گرایی رو و کاملا باهات موافقم ...
۱۷ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۱۴
من قبلا کتاب زیادمیخوندم اما خیلی وقته به دلیل کمبود وقت حتی یه کتابم هم نخواندم
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۲
کار بدی میکنی شما خوب :دی شب ها قبل خواب یه وقتی بذار چند صفحه ایی بخون .
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۵۶
بعـد از کنکـور از واجباتی که حتمــا انجامش میـدم ..

خـریدن یک کارتون کتاب و رمـانهای خاص میباشد :))

این چندین سال اینقدر عقده بر دلم مانده :دی

که به طور بسیار شیک این عقده هارا برطرف مینمایم :دی

+ عجب جمله بندی ای شد :">

یاعــلی سـرباز وطـن :)
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۱
آره کنکور آدمو از همه چی میندازه لامصب :|
خواهش :دی
۱۸ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۵۴
ممنون از معرفی.
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۱
خواهش عزیز ...
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۲۰
بشـــــــدت عاشقشم.نوشته هاش سبکی دارن یا اینکه یه حسی پشتشون هست که انگار داستان دستتو محکم گرفته و داره با خودش میبرتت،اصلا هم مناظر اطراف خسته کننده نیست.

اما توی چند تا از کتاباش همونطور که میکشدت،اخرش یهو دستتو ول میکنه،برای من چنین حسیه.نمیدونم، شاید فقط من اینطورم...
+++ممنون:)
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۱
جدی ؟ من فقط همین یه کتابو خوندم ازش .
س برم سراغ بقیه کتابهاش اونارو هم یه نگاهی بندازم .
خواهش وظیفه بود .
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۴۶
خیلی دوست دارم این کتابو بخونم:)
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۳۹
حتما این کارو بکنید ...
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۳
 بیـــــــــــــــــــــــــــــا تولدممممممممممممممم
مسعود
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۰۶
چشم :دی
۲۱ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۳۱
سلام من عاشق داستانهای پیچیده و رمزآلود هستم
مسعود
۲۱ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۴
خوندنش پیشنهاد میشه ...
۲۲ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۵۷
دارمش اما این کنکورِ عزیز اجازه خوندشو بهم نداد 😔 
هر کتابی که تعریفشو بشنوم میخرم الان یه کوه کتاب دارم :| باشد که بعد از کنکور رستگار شوم :دی (نه اینکه نیستم :دی) 
با آرزوی موفقیت برای من :دی ^_^ 
مسعود
۲۹ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۰۹
بعد کنکور باید به شدت مشغول خوندن بشی ... :))
۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۱۸
مشتاق شدم زود برم پیداش کنم
اسمشم مرموزه :)
مسعود
۲۹ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۰۴
هم مرموزه و هم وهمناک !
۰۵ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۴۷
خب کتاب، کتاب خوبیه ، خوندمش و لذتی بس شگرف بردم.
من این کتاب رو از اپ طاقچه خریدم که مثل همون فیدیبو هستش ، یکم شیکتر.
داستان های کوتاهش رو خونده بودم مثل در خیابان دختر مورد علاقه ام را دیدم، اما اصلا به زیبایی این رمان قشنگ نبود
البته رمانش سر راست بود، و پیچیدگی هاش رو باید کشف می کردید، تو پیشونی نمیخورد
مسعود
۱۵ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۰۹
بی نظیر بود کتابش منم خیلی دوسش داشتم .
بر عکس اسم طولانی و خفنش ساده و روون بود :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">