logo

معرفی کتاب ؛ عقاید یک دلقک

عقاید یک دلقک یه کتاب خواندنی با موضوع جالبیه که چند وقت پیش از یکی از دوست های عزیزم هدیه گرفتم و مطالعشو به همه کتابخون ها پیشنهاد میکنم .
درباره کتاب :کتاب عقاید یک دلقک ( به آلمانی: Ansichten eines Clowns )‏ نوشتهٔ هاینریش بل نویسندهٔ آلمانی است که در 1963 نوشته شده‌است. این کتاب توسط شریف لنکرانی به زبان فارسی ترجمه شده است .
این کتاب از دو دیدگاه مهم قابل  بررسی است : یکی اثرات روانی پس از جنگ و دیگری اهمیت انسان و مقابله با هر چیزی که مانع انسان بودنش است . هاینریش بل به انسان با همه ی اشتباهاتش و سادگی هایش معتقد است و به هر چه که مانع انسانی بودن باشد می تازد .
هانس اشنایر ِ دلقک ، انسانی است  بسیار انسان . او با رنگ روغنی بر چهره صادقانه مقابل ریا کاری های جامعه ایستاده است. هانس پروتستان زاده و  عاشق ماری است و به قول خودش مرض تک همسری دارد . ماری که کاتولیک است بی دین بودن هانس را نمی تواند بپذیرد ، به دلیل عقاید مذهبیش هانس را ترک می کند . هانس در طول شش سال زندگیش با ماری به عقاید مذهبی او احترام می گذاشت حتی او را صبح زود برای رسیدن به مراسم مذهبیش بیدار می کرد و حاضر بود در مراسم مذهبی کاتولیک ها با او ازدواج کند ولی ماری تنها نبود ، کاتولیک ها همواره در اطرافش حضور داشتند .
برادر هانس کاتولیک شده بود و هانس را که پروتستان زاده ی بی دینی بود را حاضر نبود ببیند او برادرش را دوست داشت و از دیدن او محروم بود .
 « عقاید یک دلقک » طنزی است عاشقانه که در قالب داستانی بسیار خواندنی به مسائل مختلف می پردازد ...

پی نوشتـــ :
اگر فرصت خرید از کتاب فروشی هارو ندارین میتونین از سایت دیجی کالا آنلاین سفارش بدین .

تعداد نظرات این پست [ ۶ ] است ...

۰۱ آبان ۹۴ ، ۱۸:۴۹
دو سه هفته س خریدم هنوز نخوندم.
مسعود
۰۴ آبان ۹۴ ، ۱۵:۱۸
بخون کتاب خوبیه :دی
۰۱ آبان ۹۴ ، ۲۱:۰۶
این کتاب رو یک سال پیش خوندم اما هروقت با ریا کاری مواجه میشم یادش میفتم ...ته داستان پندار سادگانه ی هانریش درباره ی رفتن ماری و فرضیه هاش واقعا عالی بیان شده بود ...
مسعود
۰۴ آبان ۹۴ ، ۱۵:۱۸
آره خیلی گیرا و سلیس نوشته شده ...
۰۱ آبان ۹۴ ، ۲۱:۵۴
نخوندَم متأسفانه :(
مسعود
۰۴ آبان ۹۴ ، ۱۵:۱۶
بخون :دی
۰۳ آبان ۹۴ ، ۱۸:۰۶
قشنگ به نظر میرسه
دلم میخواد بخونمش ولی مامانم اجازه نمیده کتاب غیر درسی بخونم تو سال تحصیلی😔😔😔
مسعود
۰۴ آبان ۹۴ ، ۱۵:۱۰
اَخی :دی
م
۰۴ آبان ۹۴ ، ۱۷:۲۷
این رمان حرف نداره فک کنم 5-6 بار خونده باشمش بس که دوستش دارم  بخش دیالوگ های هانس تو مهمونی هاشون و کل کل با بقیه رو خیلی دوست دارم ولی قسمتی که هانس با پدرش حرف میزنه عالیه عالی ،نمیدونی بخندی یا گریه کنی یه جاهاییش واقعن ریسه رفتم از خنده. 
مامان هانس تو حلقم از پهنا!!
یه جا پستچی انعام مادر هانس رو پس میده و میگه ببخشید خانم من دلم نمیاد شما ورشکسته بشید خخخخ
بعد از میلان کوندرا هاینریش بل از نویسنده های مورد علاقه منه.

مسعود
۰۵ آبان ۹۴ ، ۱۳:۱۹
آره دقیقا تیکه های مورد علاقه من هم همینهاست که گفتی ...
احساس پویایی داره کتاب !
من جورج ارل رو هم دوست دارم .
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۴۶
عالیه...
مسعود
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۳۲
مخلص ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">