مامان ، تلگرام ، من !

  • دوشنبه ۲۶ مرداد ، ۱۸:۰۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۱۰۷۴

مامانم همیشه به اینکه منو و بابام همش سرمون تو گوشیه اعتراض داشت و کلی سرمون غر میزد که مگه کار و زندگی ندارین که یه بند دارین با این کوفتی ور میرین ! البته من خیلی بیشتر مشغوله موبایل یا همون کوفتیه مامانم و بابام فقط شب ها که میاد خونه یه نیم ساعتی اخبارو از تو موبایل دنبال میکنه و یه چرخی تو اینترنت هم میزنه وگرنه بیشتر وقتشو پای تلویزیون یا کنار مامانمه ...
این قضیه و حرفای مامان همیشه تکرار میشد ! مثل همه مامان ها که ماشالله استاد غر زدن و بزرگ کردن مسائلن ! مثلا وقتی آخر شب از بیرون میای خونه بابات میگه کجا بودی و با یه جمله کوتاه " بیرون بودم " بیخیالت میشه ولی امان از مااماان ! تا خود صبح سوال پیچت میکنه و پیش خودش فکر میکنه الان رفتی پیش رفیق ناباب و با هم نشستین کراک و شیشه و ... کشیدین و چندتا بسته مخدر هم بردین فروختین به مشتری هاتون و سر راه چندتا بانک هم زدین و بعد اومدین خونه و تا نبندتتون به تخت و ترکتون نده کوتاه نمیاد ! خدا نگهشون داره ، یه روز نباشن با این کارآگاه بازیاشون دق میکنیم ...
خلاصه که این گیر دادن ها ادامه داشت تا ما یه روز به قول بابام از روی شکم سیری و به بهانه اینکه آیفون 16 گیگ زود پر میشه و قدیمی شده رفتیم یه 128 گیگ خریدیم و با کلی ذوق آوردیم خونه ! همینکه مامانه اینو دست ما دید گفت دیگه تموم شد ! شب و روز مشغول بود حالا رفته یه 128 گیگ خریده که کلا نباشه پیش ما :))
فرداش گوشیه قبلیمو دادم به مامانم و گفتم بیا یکم با تکنولوژی آشناتر شو و تو هم به جمع معتادای مجازی اضافه شو ! اولش کلی مخالفت کرد و گفت قربونت ؛ من به همین نوکیای خودم راضیم و وقتمو پای این چیزا هدر نمیدم ولی بعدش که اصرار کردم قبول کرد . اولاش نهایت استفادش از گوشی اس ام اس و زنگ بود ولی به اصرار بابام تلگرام و وایبر و ... نصب کرد !

چشمتون روز بد نبینه ! رصدها و سوال پیچ های مادرانه دوبرابر شد ! تا عکس عوض میکردم مسیج میداد که سرکاری یا داری عکاسی میکنی ! اینجوری مریض میخواد بیاد زیر دست تو ؟ حالا مشکل ما به همینجا ختم نشد و بابام اینستاگرام هم درست کرد واسه مامانم و یادش داد چطوری باهاش کار کنه ! از اون روز هر وقت میومدم خونه یه چیز جدید میدیدم ! تو فلان پیج نوشته بود سیرابی واسه پوست صورت خوبه ! تو یه پیج دیگه نوشته بود با پای راست برین حموم !
یه مدتی گذشت و دیدم مامانم هم کم کم معتاد شده و تا یه فرصتی گیر میاره میره سر گوشیش و آشپزخونه هم هر روز کمتر از روز قبل ازش استفاده میشد ! حتی شب ها موقع خواب نور گوشیش از تو اتاق من معلوم بود و میدیدم داره نوتیفیکیشن هاشو ( ! ) چک میکنه :))
همینطوری گذشت که خودش خسته شد و اومد گفت تو و بابان واقعا آدمو تو چه کارایی وارد میکنین ! بیا این گوشیو بگیر و همه برنامه هارو پاک کن ، این چیزا به ما نیومده ! منم که خدا خواسته همرو پاک کردم و زندگی به روال خودش برگشت !
دیشب که سرم تو گوشی بود در اتاقمو باز کرد و گفت من نمیدونم تو این کوفتی چی گم کردی که هیچوقت پیدا نمیشه :|
زیاد جدی نگیرین ! غر زدن جزوی از طبیعت مادرهاست :|

پی نوشتـــ :
لطفا وقتی کامنت میذارین آدرس بلاگتونم ارسال کنین تا بتونم پیداتون کنم .

تعداد نظرات این پست [ ۴۵ ] است ...

۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۱۲
سلام
اره غر زدن جزوی از طبیعتشونه....
خوشحال میشم یه سری به وبلاگم بزنید و نظری بدین
texting.blog.it
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۹
سلام . چشم حتما سر میزنم ...
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۱۲
سلام
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۹
سلام ...
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۲۸
مامان قبول ,بابا هم قبول !
اینا حق دارن گیر بدن , تیکه بندازن ,ما قربون گیر دادنشون هم می ریم :))
ولی
باقی افراد خانواده رو کجای دلمون بذاریم ?! :|
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۰
واعا این یه مرد رو نمیشه تحمل کرد :| :دی
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۰
چه باحال.
توی خونه ما کسی به داداش ها کاری نداره. من جای مامان و بابا بهشون گیر میدم. ...
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۰
خونه ما هم مرد سالاری بود قدیما الان دیگه زمونه عوض شده :دی
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۴۰
ینی قشنگ این پستو با روحو روانم حس کردم !
یه پستی هم قبلن تر ها راجع به همین مقوله نوشته بودم ... فکر کنم خونده باشیش !
من وقتی فالو ریکوئست بابامو تو اینستاگرام دیدم به ثانیه نکشیده بلاکش کردم !
کلی از قابلیت های واتس اپ رو هم برای مامانم غیر فعال کردم
وااالااااااا
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۱
منم کلا ناشناس کار میکنم تا تو چشم نباشم :)) بابام کاریم نداره ولی مامانم زیاد میخواد بدونه از زندگیم :دی
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۰
سلام
به به
چه مامانی
مامای من میگه
تو اخر کور میشی
یا کر میشی
خدا همه ی مامان ها رو حفظ کنه
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۱
مامانه من هم بعضا گاهی این جمله هارو رو هم ضمیمه میکنه و میگه :))
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۱
سر بزنید لطفا
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۱
چشم :/
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۱۴
سلام آقای کوثری گرامی
با تشکیل یک گروه جدید در تلگرام موافقید؟؟
اسمش را هم بگذاریم "انجمن وبلاگ نویسانِ بدونِ مغز"، البته دورز از جانِ شما : )
همیشه بروز باشید و آنلاین ؛))
در پناه حق
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۲
سلام امیر جان . حتما چرا که نه . آیدیمو برات میفرستم ...
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۰۰
بسیاااار جالب بووود


سلامتی همه ی مادرااا ان شالله
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۱
ممنون . انشالله ...
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۰۱
توی خونه ی ما هم دقیقا همین روند طی شده! با این تفاوت که همچنان در حال پیشرفته و مامانم خسته نشده از تکنولوژی و ما هر روز با چیزای جدید شگفت زده میشیم! :|
خلاصه این که واسه ما هم دعا کنید!!
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۱
انشالله شما هم یه روزی نجات پیدا می کنید :دی
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۸
اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن
مسعود
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۹
چشم ، خبر میدم ...
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۳۰
آقا من یکی که هر تکنولوژی جدیدی که اومد درش زیاده روی کردم ...
اون اوایل که سِگا بود همش پایِ بازی بودم :)
بعدشم که کامپیوترو گوشیو این نرم افزاو ...
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۲
منم همینطوری بودم ولی الان شکر خدا به تعادل رسیدم :دی
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۰
یه لحظه شک کردم که وقتی پست رو خوندم کامنت گذاشتم یا نه. ...
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۲
ممنون .
من دقت نکردم به کامنت شما ...
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۸
خخخخخخخخخخخخخ دقیـــــقا....
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۲
:دی :))
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۲۴
من که برا این پستتون کامنت داده بودم !!!!!!!!
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۲
عذر میخوام من دقت نکردم به کامنت شما ...
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۱۲
درد بی درمان تلگرام
رنجِ بی پایان تلگرام
خسته ام از بس که گفتند
:شغلِ بیکاران تلگرام :)
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۱
:)))))))
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۰
مامان بنده هم همینجوره یعنی یک بند از اینکه دنبال چی هستی و از این دست سوالا میپرسه ! ولی خودش ماشالا یه مدت که میره اینترنت چشم فضای مجازی رو درمیاره با این گردشیجاتش :)))
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۱
آره کلا جزو خصوصیات اخلاقیشونه فکر کنم :))
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۰۵
جالب بود
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۰
ممنون ...
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۴
چقد خندیدم خخخ
پست آشپزی نمیذاشتن؟؟؟ :))
واقعا اینستا و تلگرام از کار و زندگی انداختتمون من همین دیشب حذف کردم هردو رو ببینم چقد میتونم تحمل کنم :-D
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۹
نه عکس نمیذاشت :)) کاملا سکرت کار میکرد و فقط پست هارو میخوند ...
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۹
خیلی جالب بود !
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۸
ممنون ...
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۲۳
خخخخ
اخی
پس این مشکل همه جاییبیهههه
ایشالله زنده باشنننننن
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۸
آره لامصب فراگیره :)) تو همه خونه ها هست ...
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۲۶
خیلی با نمکن مامانا
خدا حفظ کنه مامانتونو و سلامت
مامان منکه گاهی اوقات کلا از من قطع امیدمیکنه و از اون چشم و ابرو اومدنش میدونم اوفف غرغرا شروع خواهد شد.بیشترین بحران من و مامانم مال زمانی بود که اینترنت خونه ها dial up بود و از خط خونه باید وصل میشدی دیگه مکافاتی داشتم من بیا و ببین!!!
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۷
وایییی یادم نمیره واقعا ! ما هم این مشکلو چندین سال داشتیم که تا گوشیو برمیداشت میگفت خطو اشغال نکن شاید بابات زنگ بزنه ! حالا جالبه هیچوقت هم نمیزد :|
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۳۰
هممم...!
سنتون را که جایی ننوشتید ولی فک کنم از من بزرگترید!
حالا خوبه در مورد شما فقط گیر و غره!
واسه من گیر میدن و محدودیت میذارن و ازم میگیرند و خیلی چیزها!

موفق باشی!!!
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۷
ما خدارو شکر این سن هارو رد کردیم دیگه :دی
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۴۰
ولی خداوکیلی مامان من داره دیییییییییییییییییییییییونه ام میکنه
غر زدناش خییییییییییییییییلی زیاد تر از حد معموله
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۶
کم و زیاد داره ولی سوخت و سوز نداره :))
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۰۴
:))
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۵
:دی
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۵۹
ان شاء الله خدا همه ی پدر مادر هارو حفظ کنه.....حالا شما خوبه فقط مادرتون گیر میده....من مامان بابام دوتاشون غر میزنن و گیر میدن.....گاهی اوقات هم برادر گرامی اضافه میشه (! ).....
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۵
خدارو شکر من یدونه ام تو خونه و با بابام رفیقم درک میکنه :)) میمونه مامانه فقط که یه روز سرم غر نزنه انگار یه چیزی کم دارم ...
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۹
اون بخشای کراک و شیشه خیلی باحال بود
#گیرهای_مامانی
D:
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۴
هشتگ به جا بود واقعا :دی
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۳
تلگرام درمان ندارد
وسلام^_^
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۵۸
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۵۱
عالـــــــــــــــــــــــــــی بود!!
مادر من ب توصیه ی دکتر میگه باید لپ تاپتو پرت کنم تو باغچه!! :|
تازه گوشیمو هم میخواد بندازه ی جای دیگه :دییییییی
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۵۳
یا علی ! ریلکس باشین یه خورده :))
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۰۶
خدا تمام مادرا نگه داره،آره غر میزنن ولی اگه خونه نباشن،در و دیوارای خونه انگار دارن آدمو میخورن،درد بی درمان تلگرام
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۰۸
واقعا هم یه روز نباشن انگار کل غم و غصه های دنیا رو سرمون کوبیده میشه ...
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۶
سلام معتاد
من الان دقیقا 7ساعته  پاکم دی:)
قربون همه مامانا برم من تک تکشون عشقههههه فدا مداشوووووون
مسعود
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۰۰
خسته نشى شما ؟ هفت ساعت :)) ادامه بده :|
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۱۲
وقتی سفر بودیم من سرم تو تبلت بود اهنگ گوش میکردم و گالری رو مرتب میکردم و داستان کوتاه میخوندم........مامانم الرژی پیدا کرده بود به تبلت ...میرفتم سمتش میگفت ...فاطمهههه چشات ضعیف میشن......مریض میشی .....طبیعت رو ببین ...ما رو نگاه کن......گردن درد میگردی و دیگر بیماری ها 
خدارو شکر مال یه مدت بود ...اخه حوصلم سر نیرفت....خدا همه مادرا رو حفظ کنه
مسعود
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۶
من وقتی میرم سفر گوشیم تعطیل میشه کلا ! فقط میرم عکاسی میکنم و میگردم و لذت میبرم ...
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۰
خخخ چه مادر جالبی
من بابام اینطوریه ولی اون دیگه اخره معتاداست
خخخخ
یه دفع اومدم پیج هاشو بشرم انقد زیاد بودن از دستم در رفت دیگه بیخیال شدم
مسعود
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۵
اوه اوه ! مراقب باشینا ! به مامان بگو مدام رصد کنه بابارو :))
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۴

بابای منم کاریم نداره فقط بعضی وقتا میگه تو چرا همش تو اینترنتی

تو تابستون هم اوضاع امن و امانه ولی وقتی مدارس باز میشه مامانم هی میگه نرو تو واتساپ که فردا فلان امتحانتو خراب کنی بشین درس بخون

یا مثلا چرا فلان ساعت آنلاین بودی مگه تو درس نداری؟

موقع امتحانات آخر سال هم واتساپمو حذف کردم رفتم بهش گفتم مامان نگاه کن واتساپمو حذف کردم و گوشیمم خاموشه

برای استاتوسمم نوشتم اگه باهام کاری دارن به گوشی تو زنگ بزنن

بعد مامانم بهم میگه اینم فقط برا یه روزته

و خداشاهده دوهفته واتساپم حذف بود و درس میخوندم

و همه نمراتمم عالی شد

و تنها برنامه ای که دارم همین واتساپه !


مسعود
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۵
خیلی بده مدام آدمو چک می کنن :)) منم یه همچیم حرکت های خفنی میزنم و همه چیزو پاک میکنم تا به کارم برسم ...
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۳۶
روزتون مبارک🌼🌻🌸🌹🍀

پی نوشت : 28 مرداد روز جهانی عکاسی
مسعود
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۴
ممنون محبوب جان ...
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۷
مستر عکاس باشیِ دکتر سر به هوا روزت مبارک روز عکاس منظورمه ها
بیا وبم برای این روز آپ کردم با اسم" روز من و بچه های کلاسمون مبارک " منتظرتم
مسعود
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۳
ممنون نارین جان .
والا ما که عکاس نیستیم فقط عکاسی رو دوست داریم ...
چشم اومدم ...
م
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۳۴
عه چه جالب تو خونه ما فقط خواهرم سرش تو تلگرامه یه مدت هر چی سوال میکرد هیچ کسی بهش جواب نمیداد و دست به سرش میکرد مثلا شام میخوردیم بهش نمیگفتیم بعدن که شاکی میشد میگفتیم صدات کردیم مگه نشنیدی؟ :-)  فک کردیم اینجوری آدم میشه ولی فایده نداشت فقط به توانایی هاش اضافه شد الان همزمان تو اینستا و تلگرامه همه صداهای اطرافم میشنوه :-)
من پیام رسانها رو دارم که فقط بگم منم دارم و ندیده نیستم همه دوستا و آشناها هم عادت کردن به عدم حضورم (فوقش پشت سرم میگن شعور نداره دیگه:-)
من همه اون تایمی که شماها تو تلگرامید دارم فیلم مییینم:-)
مسعود
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۸
خیلی کار خوبی میکنید واقعا ! شدیدا موافقم با این حرکتتون . منم دیگه کمش کردم چون هم از تب و تابش افتادم هم اینکه فهمیدم چیزهای بهتری هم هست برای لذت بردن و وقت گذرونی ...
۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۲۵
خدارفتگان شماهم روبیامرزه

مسعود
۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۶
ممنون ...
۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۲۶
مامان ومادربزرگ منم غرغرمیکنن ولی من وبابام اصلا به روخودمون نمیاریم.... باخودم میگم کاش اصلا این امکانات وجود نداشت
مسعود
۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۶
منم بعضی وقتا میگم ای کاش همچین چیزی نبود ...
۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۱۸
سلاااااام 
معمولا من از گوشی به عنوان ساعت استفاده میکنم 

فقط اخر شب یه ساعتی میریم پی ام ها رو میخونم  و جواب میدم 
 
یه بار خونه مادر بزرگم همه نوه ها سرشون تو گوشی بود منم نسشته بودم پیش مادر بزرگم داشتم باهاش حرف میزنم  مادر بزرگم یه کلمه با من حرف میزد یه نگاه به بچه های مینداخت 
اخرش مادر بزرگم عصبانی شد  همه  بچه ها رو بیرون کرد بجز من 
ااااااای خوش گذشت به من یعنی کیف کردم هااااا 
ولی دلم سوخت از غذا برای بقیه بچه ها فرستادم  
از اون به بعد هرکی میاد خونه مادربزرگم اصلا دست به گوشی نمیزنه
یه سوال بپرسم؟؟؟؟
مسعود
۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۰۶
چه حرکتی قشنگ و به جایی کرد مامانبزرگ ! واقعا دلشون میشکنه . هر چند خودم هم رعایت نمیکنم ..
بله ، حتما ...
۳۰ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۳
میشه  ایدی تلگرام تون رو بگین؟؟؟؟
مادربزرگ ها همیشه کارشون درسته 

اتفاقا من خیلی رعایت میکنم معمولا خونه مادربزرگ که برم اصلا طرف گوشی نمیریم  گوش دادن به خاطر ه های مادربزرگ یه چیز دیگه است که تو صدا تا گوشی وشبکه مجازی نمیشه پیداش کرد
مسعود
۳۱ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۵۸
خیلی هم کار خوبی میکنین . خیلی چیزها وقتی از دست مییره دیگه جایگزینی واسش نیست . مثلا مامان بزرگ بابابزرگ ها ...
۰۳ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۳۹
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

*** ****** ****** *************



میدونم تو بیان نمیشه کامنت ها رو حذف کنی

واسه همین تو پست ها قدیمی گذاشتم

مسعود
۰۳ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۴۰
کی گفته نمیشه ؟ :دی
۰۴ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۳۷
ااااااااا 
افرین 
فکر میکردم نمیشه 


ایول
ممنون 
هههههههه(ایکون  رضوان میخنده و برق تشکر تو چشماشه )
مسعود
۰۴ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۱۷
نه میشه ! فکر کردی کم الکیه بیان بلاگ ؟ :دی
۰۴ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۱۰
نه کی گفته  بیان کم الکیه  ؟؟؟؟
اتفاقا بیان زیاد الکیه
ههههههه

مسعود
۰۴ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۲۱
من که راضیم ! مخصوصا نسبت به بلاگفای بی امکانات و پر محدودیت !

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">