شبهای یلدایی ما ...

  • دوشنبه ۳۰ آذر ، ۱۲:۰۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۷۵۵ بازدید

یکی انار میخرید ، یکی هندونه ؛ یکی آجیل میاورد و یکی ماهی درست میکرد ؛ مامان همیشه از اون حلیم بادمجون های معروفش ( غذای شیرازی مثل کشک بادمجون ) که همه با ولع تمام میخوریم درست میکرد و عمه جان هم از اون کتلت های پف کرده و لذیذش ...
دایی جان ناپلئون که همیشه روزگار وسط سرش خالی بود و از قدیم سیگار بهمن پا بلند میکشید دیوان حافظ بزرگ و سفیدشو باز میکرد و برای هممون فال میگرفت ؛ یکی شادکامی و خوشحالی به نامش میشد و یکی سختی و سرما .
خونه مادر بزرگ با حیاط کوچیک و اتاق های کمش اونقدر جا داره که شب یلدارو همه کنار هم میگذرونیم و برای سلامتی و طول عمرش دعا میکنیم . اونم جواب همه رو با غر زدن های زیر لب و طولانی میده و به فکر سر دردهای پیرمرد همسایه پشتیه !
پدر بزرگ هم که 26 ساله تمام این شب هارو از پشت قاب عکس روی دیوار نگاه میکنه و با خنده و خوشحالی ما شاد میشه ؛ چقدر زود رفت و چقدر زود بی کس شدیم ...
تمام شب های ما یلداست ! وقتی کنار همیم و قدر تک تک دونه های انارو میدونیم . وقتی مادربزرگ خوشحاله که تنها نیست و وقتی دایی جان هزاری های تا نخورده عیدی میده  ...
قدر کنار هم بودن رو بدونید ؛ عمرتون به بلندای شب یلدا و کامتون به شیرینی و سرخی انار ...

دل نوشتـــ :
یلدای بی تو ؛ بلندترین نبودن سال است ...

تعداد نظرات این پست [ ۱۹ ] است ...

۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۲:۰۹
بزرگ‌ترین حس خوبی که شب یلدا بهمون میده همین حس «تنها نبودن»ـه، پس حالا که تنها نیستیم باید قدر همو بدونیم... شب یلدات مبارک مسعود جان ;)
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۵
دقیقا همینه رفیق .
ممنون ...
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۳
made by me تخفیف ویژه نیازمندی های ایران:ویژه شب یلدا  تا ساعت 24 امشب دوستان عزیز شما می توانید در هنگام ثبت آگهی های ویژه در نیازمندی های ایران از تخفیف ویژه سایت نیز مانند دیگر کاربران سایت برخوردار شوید.

فقط کافیست با مراجعه به قسمت ثبت نام و عضویت وارد پنل کاربری خود شده و آگهی خود

را از 1 ستارهه تا 8 ستاره بصورت رایگان ثبت نماید.......در مرحله پرداخت وجه و ثبت نهایی آگهی خود کاری انجام ندهید و از قسمت تماس با ما  به ما اطلاع دهید تا آگهی شما را به

مدت 1 سال بصورت رایگان فعال نمایم ....فرصت را از دست ندهید

http://www.niyazmandy.com
ثبت نام و عضویت
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۷
گوسفند زنده موجود است :|
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۵
مبارکتون:)
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۵۳
ممنون عزیز ...
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۳:۰۰
به قول اون بنر توی خیابون: شب یلدا به جای پرسیدن رمز وای فای، از احوال همدیگه بپرسیم...
تصویر یلدایی قشنگیه :)
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۴
آره عکسشو گذاشتم تو اینستاگرام .
ممنون عزیز ...
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۳:۰۱
تبرییییک :)
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۴
ممنون عزیز ...
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۴:۵۸
خدا پدربزرگتون و بیامرزه و هرچی خاکه اونه عمر مادربزرگتون شه که همیشه سایش بالا سرتون باشه
یلداتون مبارک
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۴
ممنون عزیز ...
خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه ...
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۶:۰۶
انار دوس.
خندونه خعلی دوس.
آجیل خعلی خعلی دوس.
پَشمَکِ حاج عبدالله خعلی خعلی خعلی دوس.

+ این یه تبلیغ بود D:
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۳
خندونه :دی
متنفرم از پشمک !
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۷:۰۲

درود .

یلدایتان خوب و خوش.

مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۳
ممنون صمد آقای عزیز ...
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۷:۰۶
سلام.
یلداتون مبارک
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۳
ممنون عزیز ...
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۷:۱۶
یلدا ی شما هم مبارک 
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۳
ممنون عزیز ...
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۷:۲۴
یلدای شما پر آجیل و هندوانه و پر از شادی :))
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۳
ممنون عزیز ...
۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۸:۰۲
یلداتون مبارک.امیدوارم تندرست وشادباشید/
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۳
ممنون عزیز ...
۳۰ آذر ۹۴ ، ۲۰:۱۳
شاد و خندون باشید همیشه 
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۳۹
ممنون عزیز ...
۳۰ آذر ۹۴ ، ۲۳:۲۱
یلدای شما هم مُبارک ..
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۳۶
ممنون عزیز ...
۳۰ آذر ۹۴ ، ۲۳:۴۴
وای از این قدر دونستن ...
خوش به حالت ؛ شب یلداهای ما تلخه ؛ بوی بی کسی میده ؛
خوش به حالت...
مسعود
۰۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۳۵
جدی ؟ چرا آخه ؟ :(
۰۱ دی ۹۴ ، ۱۷:۱۳
دلم یه دورهمی قدیمی خواست..
مسعود
۰۲ دی ۹۴ ، ۱۴:۳۵
هیییی ...
۰۲ دی ۹۴ ، ۲۱:۵۲
گفتی حلیم بادمجون چقد هوس کردم :)))
انشالا همیشه به خوشی در کنار هم باشید
مسعود
۰۴ دی ۹۴ ، ۱۵:۲۷
اصلا حرف نداره :دی
۱۸ دی ۹۴ ، ۰۰:۱۲
نمیدونم چرا امشب دل زدم به دریای روزنوشت های یک مرد بارانی ..
اصلا چرا و چطور با یک سرچ ساده سر از جایی در آوردم که ساعت ها من رو از کارهای خشک و یکنواخت خودم دور کرد و به گذشته ای پرت کرد که حسرتشو میخورم
امسال یلدا کنار مادرم و پدرم نبودم امسال یلدا درگیر همون کارهای خشکی بودم که همین الان هم اگر این جا رو پیدا نمیکردم باز مشغولم کرده بودن ...
چقدر زندگی مزخرفه برای من ..
احساس میکنم زندگی بوی  تنش و اضطراب و بوی گند تهوع ..بوی افسردگی و کسالت و  یکنواختی میده یاد یلدای تنهای امسال دلم رو آشوب میکنه
مسعود
۱۹ دی ۹۴ ، ۱۸:۳۷
جدی ؟ یعنی نوشته های من تونست حال و احوال شمارو عوض کنه ؟
خیلی خوشحالم که تاثیر داشتم .
زیادی منفی نگری نیست ؟ همچینم سیاه نیستا :دی
۲۰ دی ۹۴ ، ۰۰:۰۷
خیلی تاثیرگذارو خیلی عالی مینویسید ..
جوری که آدم یهو پرت میشه به یه گوشه ای از یه خاطره ی دور
یه خاطره ای که شاید یه گوشه ی نمور و تاریک ذهنش  بایگانی کرده بوده
حالا این خاطره قاعدتا انواع و اقسام داره یا شاده و دنیای تاریک فعلی رو رنگی میکنه
یا غمگینه و یاد حسرت ها رو زنده ..
به هرحال ممنون از این که نوشته های زیبات رو با ما به اشتراک میگذاری
راستش با دیدن روزنوشت هات منم دلم خواست بنویسم و حسرت خوردم به این قلم پرآب ورنگ
به طور جدی ای میخوام شروع کنم به نوشتن
_____________________________________________________________________
شایدم من منفی نگرم ..ولی به هرحال زندگی قطب مثبتشو به من نشون نداده
مسعود
۲۰ دی ۹۴ ، ۱۷:۴۳
ممنون آراد عزیز ، شرمنده میکنید .
خوشحالم که نوشته هام رو یه نفر هم که شده تاثیر گذار بود .
نوشتن آدم رو خالی میکنه ...
باز هم ممنون ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">