سومین هفته آموزشی ...

  • پنجشنبه ۲۸ آبان ، ۱۸:۲۸ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۶۹۸ بازدید

سومین هفته آموزشی هم تموم شد و از شنبه وارد دومین ماه خدمت میشیم ! به قول دوستم علی الان میتونم بگم یه ماه خدمتم !یک ماه پا کوبیدن و رژه رفتن ، به خط شدن و 4 صبح بیدار شدن ! تقریبا عادت کردیم و خیلی چیزها افتاده رو روال و داریم از کنار هم بودن لذت میبریم . تو این 30 با تمام بچه های آسایشگاه 3 که حدودا 50 نفریم آشنا شدم و روابطمون خیلی صمیمی شده . هر کس از یه جای ایرانه که احساس میکنم رفقای خوبی پیدا کردم و میتونن تا آخر عمر کنارم بمونن .
بگذریم ؛ این هفته از اولش خوب شروع شد ! تقریبا تمام صبحها و ظهرهارو رو سر کلاس بودیم و بعدازظهرها بعد از نماز مغرب در اختیار خودمون تا فردا صبحش . شب ها هم تا قبل صوت خاموشی و قرق که به اجبار باید میخوابیدی وگرنه نگهبان تنبیهی میخوردی ته آسایشگاه دور هم جمع میشدیم و از اتفاقای خنده دار زندگیمون میگفتیم و ساعت ها بلند بلند میخندیدیم . یکی از تصادف هایی که کرده بود میگفت ؛ یکی دیگه از ضایع شدن های دوران دانشجویی پیش باباش میگفت و یکی دیگه ... خلاصه خیلی خوش میگذشت و لحظه به لحظه اش خاطره میشد .
روز دوشنبه صبح وقت دیدار با امیر پادگان و فرمانده کل نیروهای هوایی بود ! ساعت 8 صبح همه اونایی که مدارک فوق لیسانس و لیسانس به بالا بودن رو جمع کردن تو مسجد پادگان و بعد از نیم ساعت تذکرات فرمانده که سوال های بی خود و نامربوط نپرسید و منظم و مرتب بشینین امیر وارد مسجد شد ! جای ما تقریبا وسط سالن بوداولین بار بود که میدیدمش ! یه مرد تقریبا 50 ساله با موهای سفید یک دست ؛ لباس خلبانی اتو کشیده شده که خط اتوش هندونه رو از وسط نصف میکرد ! ؛ کاپشن سبز خوش رنگ با کلی درجه و مدال روش که چند ثانیه طول میکشید بخوای همرو بمشری ! دوره تک آوری ، دوره مربی گری تیر اندازی ، دوره دافوس ، دوره چتربازی ، دوره ...
کلا همه جذب این آدم شدیم ! اینقدر که با شخصیت و تحصیل کرده بود ! یه خلبان هواپیمای جنگی کار کشته با کلی افتخار و صلابت ! اصلا حال میکردی وقتی نگاش میکردی ! جلسه پرسش و پاسخ هم یک ساعتی طول کشید و بعد از جواب دادن به همه سوال های بچه ها از مسجد خارج شدیم و رفتیم میدون صبحگاه برای تمرین رژه ! کلا بخوام راجع به رژه حرف بزنم خودش یه متن طولانی میشه پس میذارم سر وقت براتون از رژه رفتن و اصولش میگم .
روزهای دیگه هم اتفاق خاصی نیافتاد تا رسیدیم به پنج شنبه ! روز مرخصی ! صبحش رفتیم مسجد برای نماز و زیارت عاشورا و طبق معمول نصف بچه ها یا خواب بودن یا تو پیچ ! همون تعداد کمی هم که بیدار بودن داشتن با بغل دستیشون حرف میزدن ! بعد از زیارت عاشورا ساعت حدودا 8 بود که برگشتیم دم آسایشگاه ! ساعت مرخصی 11 صبح بود و بهمون گفتن اگر زودتر نظافت آخر هفته رو انجام بدین ( روزهای پنج شنبه روز نظافته و باید از بالا تا پایین آسایشگاه ، سلف ، حموم ، دستشویی ، ... رو بشوریم و بسابیم ! ) قبل ساعت یازده ردتون میکنیم برین خونه و بچه ها هم که تنها نقطه ضعفشون تو مرخصیه سریع مشغول شدن به شستن و سابیدن ! فرمانده گروهان اومد و به همه نفری یه تیکه آجر داد و گفت بشینید روی زمین و سرامیکهارو با آجر بسابید تا برق بیافته ! ما هم که چاره ای جز " اطاعت جناب " نداشتیم شروع کردیم به کار و بعد از 2 ساعت حمالی حدود ساعت 10.30 همه جارو قفل کردیم و رفتیم برای مرخصی ! البته بچه های شهرستانی که جایی نداشتن موندن بنده خداها ...
خلاصه این هفته هم با همه خوبی ها و بدی ها و اتفاق های جالبش تموم شد ! راستی ! سعی کنید خدمت میرید نگهبان پاس 2 نصف شب نشید که باید تا صبح بیدار بمونید ! مثل من که چهارشنبه شب با چشم باز و ایستاده خوابیدم !
آهان ! یه چیز دیگه ! بچه ها برام اسم گذاشتن و بهم میگن دکتر جَکول ! یه سری دیگه هم میگن آقای آمبولانس :|
پی نوشتـــ :
من اسمم مسعوده نه کچل یا آشخور ! مراعات فرمایید :دی
آخر هفته ها که میام چندتا مطلب مینویسم و جوری تنظیم میکنم که تو طول هفته منتشر بشه ! اینم واسه اونایی که سوال کردن چطوری وسط هفته ها مینویسی مگه اینترنت داری اونجا !

تعداد نظرات این پست [ ۳۲ ] است ...

۲۸ آبان ۹۴ ، ۱۸:۴۱
به سلامتی!
موفق باشید و زود همه اش تموم شه ان شاالله با کلیییی خاطره و دوست خوب!

گفتین آشخور یاد همکارام افتادم! دو تاشون هستن هنوز سربازی نرفتن و یکیشونم یه بار ما داشتیم درباره اینکه آش دلمون میخاد و این چیزا تو گروه حرف میزدیم گفت انقدر نگین آش! آدم یاد سربازی میفته! دیگه ما هم واسه این جغله ی 72ای دست گرفتیم و گاها صداش میکنیم میگیم بفرمایید آاااااش! :)))))
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۶
اتفاقا چیزی که تو سربازی نمیدن آشه :دی
قسمت رفیق های خوب رو که شدیدا هستم باهات چون پیدا کردم خیلی !
۲۸ آبان ۹۴ ، ۱۸:۴۷
من آقای سر به هوا صداتون میکنم ناراحت میشید؟؟؟
هی از خاطرات سربازی و دوست پیدا کردن بگید که دل ما آب بشه :(
امیدوارم همیشه موفق باشید 
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۳
نه اونو که همه صدا میکنن عادت دارم بهش :دی
اینقدر سربازی رو دوست دارین شما خانومها ؟ :|
۲۸ آبان ۹۴ ، ۱۹:۵۴
آشخور‍ چطوری‍ ؟
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۴
شکر خدا :دی
۲۸ آبان ۹۴ ، ۲۱:۰۶

نگو که دلم بدجور تنگ شده واسه دوران اموزشی

من که نگهبانی ها رو همرو جیم میزدم و شبا هم ی نیم ساعت ک وای میستادم بقیش رو میخوابیدم مثل مرررررد :)

ده روز اخر اموزشی بهترین دوره اموزشیه که بزودی تجربش میکنی

موفق باشی




مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۵
من اصلا دلم تنگ نخواهد شد :دی
منم آشنا دارم نگهبانی نمیخورم :))
۲۸ آبان ۹۴ ، ۲۱:۵۸
قسمت مربوط ب اقای امیر جالب بود!
کلا از ادمای این مدلی خوشم میاد و ب خط اتو ب شدت معتقدم :))

اوه اوه پن 1 هم ک گربه و حجله بود :دییی
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۵
آره منم دوست دارم نظم و صلابت رو !
۲۸ آبان ۹۴ ، ۲۲:۳۷
باشه نمی گیم کَچَل میگیم آقای آنبولانس D:
پَ خوش میگذره اینجوری که تعریف کردی.
عُمرا" من برم دسشویی و ... بسابَم !!!‌ :| 

آها. اینستا گرام رو چجوریه ؟؟ اونکه این قابلیت رو نداره؟ موبایل میبریییییییی؟؟؟؟؟؟؟ D:   [چاره چیه من فوضولَم دیگه باس بپُرسَم D: ]
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۶
حالا میری با هر مدرک و سنی که هستی :دی
نه میام خونه بعضی از بعدازظهرها :دی
۲۸ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۶
متنتون قشنگ بود
ببخشید گفتم کچل دیگه نمیگم
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۲
خواهش میکنم :دی
نه راحت باشین :دی
۲۹ آبان ۹۴ ، ۰۸:۵۰
دکتر جکول عالی بود😂😂😂
موفق باشی:)
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۲
ممنون :| :دی
۲۹ آبان ۹۴ ، ۱۱:۰۷
:)
خیلی هم عالی ..
چون فعالا درجه نگرفته اید بهتون بگیم سرکار آموزشی بهتره :)
اما بعدش درجه گرفتید میشوید جناب سروان ..
ویا سرگروهبان
در هر صورت خوب است .. کاش همه رعایت کنند.. 
نگهبانی هم سختی خودش رو داره ..:)
شما هم که افسر نگهبان بشید توی یگان بیشتر اذیت می شید.. سرباز یک ساعت می رود و پست می دهد.اما شما خودتان افسر نگهبان بشوید و بعد با معاونتان باید نصف شب که از ساعت نه شروع می شود شما بیدار باشید و بعد نصف دیگرش را تا صبح شخص دیگری..
کلا سخت است ..
ولی بعد که کارت پایان خدمت بیاد به این روزها خنده می کنید :))
به روز شدم با یک پست اروپایی :)
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۱
واقعا !
ممنون بخاطره نظرات خوبت هاتف جان که کمکم میکنی و بهم چیز یاد میدی .
۲۹ آبان ۹۴ ، ۱۱:۱۵
آموزشی به نیمه رسیده... :-)
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۱
از نیمه هم رد شد خداروشکر :دی
۲۹ آبان ۹۴ ، ۱۱:۱۶
عجب!!!
منم باکل ایران دوستم منظورم تودانشگاه که ازهرجای ایران اومدن
برنامه های زندگیم نظم گرفته شدیــــــــــــــد
و....اینکه توخیلی مواردمشابه بودیم الان حال تایپ ندارم:|
اهان دوستام بهم میگن دکترژنتیک اخه خیلی خیلی درحددیوانه واربه رشته ژنتیک علاقه دارم 
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۰
خیلی خوبه اینطوری !
منم روابط اجتماعیم قویه .
من همیشه بدم میومد از ژنتیک :دی
۲۹ آبان ۹۴ ، ۱۲:۳۷
سلام.
اینا رو که تعریف کردی  معنی تاریخ تکرار میشه رو فهمیدم!خخخخخخخ
خیلی جالب می نویسی.
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۲۰
واقعا !
یه روزی در آینده اینارو بخونم حس شمارو دارم :دی
۲۹ آبان ۹۴ ، ۱۳:۲۲
آقآیِ  آمبولانس D:
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۹
:دی :|
۲۹ آبان ۹۴ ، ۱۴:۱۹
به به
میبینم برای خودت یه نیروهوایی شدی
راستی با اجر مگه صدمه نمیزنه
نشنیده بودم
جالبه
درجه هارو بگو منم میخوام ترتیبهاشو یاد بگیرم
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۸
نه چیزی نمیشه :دی
برق میافته !
اینم درجه ها :
گروهبان سوم --یک هشت
گروهبان دوم  دو هشت
گروهبان یکم -سه هشت
استواردوم 3هشت ویک هلال زیرش
استوارتام 3هشت و دوتا هلال
افسر ها
ستوان سوم یک ستاره
ستوان دوم  دوستاره
ستوان یکم سه ستاره
سروان تمام 4ستاره
افسر ارشد ها
سرگرد یک قپه-
سزهنگ دوم دوقپه
سرهنگ تمام سه قپه
سرتیپ دوم  یه خوشه ( تیمسار)
سرتیپ تمام یه خوشه و یک ستاره(تیمسار تمام)
سرلشکر یه خوشه و دوستاره (سردار)
سپهبد یک خوشه وسه ستاره
۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۰:۰۹
خخخخ
خوب شد توضیح دادی!!!! یادم نبود تو کدوم پست این سوالو پرسیده بودم که بخوام برم جوابشو ببینم :)
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۰
خیلی هم عالی :/
۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۴:۳۰
من هروخ میام اینجا قسمت نمیشه کامنت بذارم نمیدونم چرا:|
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۸
چرا ؟ چون دامنه وصل کردم باید وارد سایت بیان بشین یه بار !
مشکل اعصاب خورد کنیه :|
۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۴:۵۰
خخخ کچل من که نگفتم کچل گفتم ؟! :دی
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۷
نه اصلا :| :دی
۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۴۹
آموزشیه؟؟پس چطور پست میذارید؟؟؟
مگه نه اینکه توی خدمت نمیشه از پادگان بیرون رفت یا مرخصی گرفت؟؟؟
من تا اونجایی که میدونم جمعه هم نمیشه!
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۷
نه اینطوری نیست .
از هفته دوم آموزشی شما به صورت روز برگ میتونید بعد از ظهرها تا فردا صبح برین خونه .
پنجشنبه جمعه ها همی که همه میرن و پادگان تعطیله .
۳۰ آبان ۹۴ ، ۲۳:۱۸
سلام دکتر  مسعود 
 خیلی ام عالی دوست های جدید  واتفاق های جدید وتجربه های جدید
 موفق باشی رفیق
حتما میدونی دکتر جکول کیه  یعنی کدوم شخصیت وکدوم فیلم

با دوتا پست بروزم  
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۲
سلام !
بله میدونم متاسفانه :دی بچه هان دیگه شعور ندارن :دی
۳۰ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۸
نظم هرمی...
درس امروز|

زیر مجموعه بودن.
دردآوره برای غرور،ولی برای حیات لازمه.
مرسی و وقت خوش.
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۲
خیلی ممنون :/
۰۱ آذر ۹۴ ، ۱۵:۴۸

سلام ازاین به بعد من راازاین آدرس دنبال کن

rafigh2.blogsky.com

مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۰
آدرس های BlogSky رو دنبال نمیکنم رفیق ...
۰۱ آذر ۹۴ ، ۲۳:۰۳
http://lafcadio.blog.ir/1394/08/30/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85



اینو ببینید :)
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۰۶
بله ؛ حتما ...
۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۰:۴۰
سلام
با آدرسی جدید در خدمتم
لطفا آدرس جدیدم را درلیست پیوندی های خود تصحیح نمایید.
نسیم...
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۱
چشم !
۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۹:۳۸
ووای..بنظرم از بهترین دوران زندگیه یه پسره.با همه سختیا و زور دار بودنش.کاش پسر بودم:)اقای امبولانس!!
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۰۶
بی نظیر هست اما سختی ها و زبری های خودشو داره !
۰۲ آذر ۹۴ ، ۱۵:۱۸
خوش بگذرهههههههههههه
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۰۵
ممنون از شما ...
۰۲ آذر ۹۴ ، ۱۷:۰۶
خوش بگذره سربازی!
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۰۵
ممنون از شما ...
۰۲ آذر ۹۴ ، ۱۸:۳۹
موفق باشید آقا ^_^
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۰۵
ممنون از شما ...
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۱:۲۷
خوبه قدر بدونین
و لطفا تا سالها خاطرات تکرای سربازی رو ب خورد خانوادتون ندین :))
مسعود
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۲:۰۴
تمام سعیم بر اینه :))
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۳:۵۶
به به!خدا قوت خسته نبااااااشید 
کچل و اشخور:-D عالی بود!!!!

خوشم میاد از امیر ها!

وایساده با چشم باز خواب؟!؟!! ایوووول مهااااارت رو دست منم زده شد بالاخره:-D


خوبه که عادت کردین و یه جاهاییش خوش میگذره 

شااااد باشی :)
مسعود
۰۸ آذر ۹۴ ، ۲۰:۲۱
امیرها خیلی با کلاسن لامصب ها !
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۶:۴۰
چرا اخه ولی خب من یه خوش شانسی اوردم که بلاگ اسکای فعلا مشکل پیدا کردومن همینجا موندگارشدم
مسعود
۰۸ آذر ۹۴ ، ۲۰:۱۴
بلاگ اسکای امکاناتش کم و سرویسش ضعیفه با اینکه قیدیمی کاره !
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۹:۵۷
به جز کچل شدن بقیه مراحل سربازی رو دوست دارم ^-^
مسعود
۰۸ آذر ۹۴ ، ۲۰:۱۶
کچلیش تو مخه !
۰۶ آذر ۹۴ ، ۱۶:۰۹
ممنون
ولی من هی قاطی میکنم
سروانو ستوانو
راستی درجه ی خودتون چی قراره بشه
البته با توجه به تحصیلات
مسعود
۰۸ آذر ۹۴ ، ۲۰:۰۹
بهش فکر نکن گیج میشی :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">