سفرهای مارکوپولو ؛ ارتفاعات فیلبند

  • يكشنبه ۱۲ آذر ، ۲۱:۰۰ ب.ظ
  • سفر نوشت
  • ۱۱۹ بازدید

هوای عالی ، بامعرفت ترین رفقای دوران خدمت که بیست و یک ماه رو کنار هم زندگی کردین ، انرژی و حس خوب ! فکر نمیکنم چیزی بیشتر از اینها برای رفتن به یه مسافرت چند روزه لازم باشه . دوشنبه هفته پیش بود که یکی از بچه ها پیشنهاد شمال رو داد و همه استقبال کردیم . برنامه هارو چیدیم و مرخصی هارو گرفتیم و قرار شد چهارشنبه حرکت کنیم به سمت محمودآباد . از ترس ترافیک ساعت 12 شب حرکت کردیم و تا رسیدن به امامزاده هاشم تو ترافیک سنگین بودیم . جوری که داشتیم کم کم پیشمون میشدیم از اومدنمون و به شوخی میگفتیم 2 روز کامل تو راهیم ولی خداروشکر از امامزاده هاشم به بعد ترافیک روان شد و ساعت 5 صبح رسیدیم اول آمل . همونجا زدیم کنار و فلاسک چایی رو از تو صندوق درآوردیم . اینقدر هوا مه آلود و قشنگ بود که به یکی دوتا لیوان راضی نبودیم ! دلمون میخواست همونجا بشینیم و تا طلوع آفتاب از بارون و چایی لذت ببریم ..
ساعت طرفای 6.30 بود که رسیدیم معصوم آباد . وسایلو گذاشتیم توی ویلا و خوابیدیم تا ظهر . انصافا خوابیدن تو هوای شمال از همه چیز لذتش بیشتره . اینقدر خوابیدیم که به صبحونه نرسیدیم و یه راست رفتیم سراغ ناهار ، ناهار مهمون اکبرجوجه بودیم و شب همون روز تصمیم گرفتیم که فردا حرکت کنیم به سمت ارتفاعات فیلبند . توی نقشه چک کردیم حدودا 1 ساعت و نیم راه بود . چایی و تنقلات رو گذاشتیم تو ماشین و راه افتادیم . اول جاده هراز که رسیدیم ترافیک سنگین بود . یه نیم ساعتی رو معطل شدیم تا رسیدیم اول جاده فیلبند . همون موقع ماشین راهنمایی رانندگی اومد و گفت جاده یه طرفه شده ، همه انداختن تو لاین مخالف و ترافیک کم شد . ما این وسط گیر کرده بودیم فقط که چی کار باید کنیم ! جاده یک طرفه شده چطوری برگردیم دوباره آمل ؟! گفتیم چاره ایی نیست و فوقش میریم تهران از فیروزکوه برمیگردیم :دی بعد از ده دقیقه صبر کردن برای خلوت شدن جاده دور زدیم و افتادیم توی ورودیه جاده فیلبند . همون اول جاده یه پیرمردی راهنماییمون کرد که دو راهی رو به سمت چپ بریم تا برسیم به ارتفاعات و گفت عصر که برمیگردین جاده دو طرفه میشه و میتونید برگردید آمل . خیالمون راحت شد و حرکت کردیم . هوا مه آلود بود و جاده کاملا باریک ، بعضی جاها حتی یه ماشین هم به زور رد میشد . هر چی بالاتر میرفتیم ویلاها و خونه های اجاره ایی بیشتر میشد . وقتی روستاهارو رد کردیم به جاده کاملا باریکی رسیدیم که بعضی قسمت های آسفالتشو سیل شسته بود و برده بود .. هوا هم به نسبت ارتفاع سرد و سردتر میشد . توی مسیر سر یه پیچ یه لندکروز با سرعت داشت میومد پایین ، اگر ماشین رو تو شونه خاکی نبرده بودم میکوبید بهمون . وقتی از کنارمون رد شد راننده حتی به روی خودش هم نیاورد ! واقعا چقدر بعضی ها بی فرهنگن ! به مسیرمون ادامه دادیم و مه به قدری زیاد شد که جاده رو به زور میدیدیم . حدود 20 دقیقه رو تو این هوا رانندگی کردیم تا از مه در اومدیم . اطراف جاده رو که نگاه میکردیم بالای ابرها بودیم ! همیشه این صحنه هارو توی عکس ها دیده بودم ولی اینبار رو به روی چشمم بود . ابرهای سفید که مثل پنبه های حلاجی شده روی هم خوابیده بودن ؛ واقعا تصویر قشنگ و زیبایی بود . ماشین رو کنار جاده متوقف کردیم و مشغول عکاسی شدیم . هر کسی از خودش عکس سلفی میگرفت و از هوا لذت میبرد . زیر پامون ابر بود و بالای سرمون آسمون . احساس میکردیم مثل یه عقاب داریم پرواز میکنیم .

لیوانهارو در آوردیم و از چایی خوشرنگ پرشون کردیم . کمتر از سه تا لیوان نمیتونست جوابگو باشه . دست هامون رو گرفتیم رو به ابرها و از لیوان های سرخ رنگمون عکس گرفتیم . آخ که چه منظره ایی و چه هوایی بود . نیم ساعتی رو همونجا نشستیم و از اکسیژن خالص لذت بردیم .

هوا داشت تاریک میشد و باید قبل از ساعت 6 میرسیدیم پایین . جمع و جور کردیم و برخلاف میلمون که دوست داشتیم تمام روز رو همونجا بمونیم راه افتادیم به سمت پایین . وسط های راه یه پرورش ماهی دیدم با کلی ماهی تازه . شام رو قرار بود میرزاقاسمی بخوریم ولی با دیدن ماهی ها آب از لب و لوچمون آویزون شد . به تعداد نفراتمون ماهی خریدیم . تو پلاستیک که بودن هنوز جون داشتن و تکون میخوردن . دیدن این صحنه دردناک برای مت خیلی سخت بود و همونجا تصمیم گرفتم گیاهخوار بشم تا دیگه شاهد مرگ حیوونی نباشم . البته بعد از کباب شدن ماهی ها نظرم عوض شد و دیدم لذتی که تو خوردن گوشت هست تو جویدن کاهو نیست ! جاتون خالی بود خلاصه ..

موقعیت مکانی و اطلاعات آماری روستای فیلبند :

فیل‌بند روستایی از توابع شهرستان بابل در استان مازندران ایران است. اهالی به این روستا فلبن می‌گویند که کوتاه شده فیل‌بند است. دسترسی به این روستا از جاده هراز آسان تر می باشد زیرا مسیر بابل آسفالت نبوده و پیچ و شیب های زیادی دارد و با ماشین غیر آفرود رفتن کمی مشکل می باشد لذا برای رسیدن به این روستا مسیر هراز و سنگچال بسیار آسان تر می باشد .
جمعیت :
این روستا در دهستان خوش‌رود قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸ نفر (۴خانوار) ؛ و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۰، کمتر از ۳ خانوار بوده‌است. فیل‌بند، ییلاق اهالی روستای دیواملکشاه است که از دیرباز در ماه‌های گرم سال به آنجا می‌رفته‌اند. مراتع حوالی فیل‌بند در فصل گرم سال، چراگاه دام‌های اهالی دیواملکشاه‌هاست. فیل‌بند به دلیل سوز و سرما و بارش برف شدید، در طی مدت زمستان از سکنه خالی است.
مسیر راهی فیلبند :
مسیر ماشین رو که به فیلبند ختم می‌شود، جاده فرعی «منگل- چلاو» در مسیر جاده هراز (یک کیلومتر بعد از اولین تونل بعد از پلیس راه آمل می‌باشد که تماماً آسفالت بوده و جاده‌های اصلی داخل محل نیز آسفالت می‌باشد. یک مسیر دسترسی راه شوسه نیز از ییلاق شیخ موسی بخش بندپی شرقی به فیلبند وجود دارد. راه مال روی «کَرمیناپِی» نیز برای رسیدن به این روستا وجود دارد که از روستای دیوا و حدود ۳۰کیلومتر و جنگلی می‌باشد .
موقعیت جغرافیایی روستای فیلبند :
روستای فیلبند در جنوب غربی بابل ، از جنوب به ییلاق ونه بن ، از جنوب شرقی به روستاهای شیخ موسی و لهه بابل و از شمال غربی به روستای سنگ چال آمل ختم می‌شود. این روستا به دلیل ارتفاع زیاد آن از سطح دریا زمستان‌هایی سخت و با بارش برف سنگین همراه است و شاید یکی از دلایل نام گذاری این روستا هم همین باشد. در تابستان‌ها این روستا دارای هوای بسیار مطلوبی است که پذیرای مسافرانی بسیار و همچنین کوهنوردان می‌باشد .
گویش :
گویش محلی فیلبند گویش بابلی است که یکی از گویش‌های مازندرانی است یکی از مشخصه‌های اصلی ساخت‌آوایی آن نبود صامت /ž/ و وجود مصوّتِ /Ə/ به جای /e/است، که مانند یک واجگونه بعد از همزه و در واژه‌های عربی به کار می‌رود. در این گویش، گذشته نقلی و بعید متعدی و لازم با فعل کمکی «دار-/داشت-» ساخته می‌شود. مثلاً: بخردارمه ba-xƏrd-dār-mƏ ( خورده‌ام )، و بخرداشتمه ba-xƏrd-dāšt-Ə-mƏ ( خورده بودم ).
گونه‌های درختی :
به دلیل سرمای شدید پاییز و زمستان، درختان رشد چندانی در فیلبند ندارند. از درختان تنها گونه‌های سیاه‌ریشه مانند آلوچه ترش، زرشک کوهی و انگور کوهی ( به گویش محلی : گالش انگیر ) و نیز درخت ون درآن می‌رویند. کشت درختانی چون گردو، فندق، سیب و آلبالو ناموفق بوده است و رشد اندکی دارند .

پی نوشتـــ :
اگر قصد سفر به فیلبند رو دارین حتما از ماشین شاسی بلند استفاده کنین چون قسمت های سیل زده جاده زیاده و ممکنه زمین گیر بشین . اگر از ماشین سواری هم استفاده میکنین ماشین رو زیاد سنگین نکنین تا بتونین از پس شیب های زیاد جاده بربیاین . نکته بعدی اینه که حتما لباس گرم ببرین چون دمای هوا اون بالا خیلی پایینه و ممکنه یخ بزنین ! چایی ، قند و خوراکی هم فراموش نکنین که خیلی میچسبه ..

تعداد نظرات این پست [ ۹ ] است ...

۱۳ آذر ۹۶ ، ۰۰:۳۲
عکس ها خیلی رویایی هستن
تصور میکنم اگه توی چنین شرایطی باشم باورم نخواهد شد که خوابه یا رویا
مسعود
۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۱۳
خیلی خوب بود اصن فقط حیف که خیلی سرد بود ..
۱۳ آذر ۹۶ ، ۰۵:۳۶
به این میگن سفر رویایی ^_^
این طوری که بوش میاد، از ا‌ون خوش سفرایی ;)
یه برنامه بذاریم با هم :))
مسعود
۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۱۳
زیادددد :دی
بریم داداش ..
۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۳:۰۷
من محمود آباد خدمت کردم و فیلبند و اسمشو شنیده بودم تعریفشم زیاد شنیده بودم ولی تا حالا موقعیت پیش نیومده برم ولی روی ابرها بودن رو دوبار تجربه کردم فوق العاده س
همشو با ماشین رفتین ؟ مسیر کوهپیمایی نداره؟

مسعود
۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۱۳
کوهپیمایی نداره همه اش رو باید با ماشین رفت ..
۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۵:۵۰
"  زیر پامون ابر بود و بالای سرمون آسمون . احساس میکردیم مثل یه عقاب داریم پرواز میکنیم . "

این عالیه :))
مسعود
۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۱۲
خیلی :دی
۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۱:۱۶
درود بر مرد بارانی
عکس نخست بسیار حرفه ای و زیبا و دل انگیز - جنگل ابر و سبزینه های پاک و تمیز اگر اون کلبه توی عکس نبود ، بیننده گمون می کرد که عکس  از بلندی های سویس هستش .
و سرخی لیوان چای که در وسط کادر به زیبایی خود نمایی می کند قدری پایین تر از جنگل ابر ، اگه از چایی بخار بالا می رفت گمون می رفت که ابرها از بخار چایی تشکیل شدن .
خلاصه اینکه نگاهتون بسیار زیباست . و ...
از همه توضیحاتتون در مورد روستای فیل بند هم سپاسگزاری می کنم  بسیار کامل توضیح فرموده بودید.
در گوشه و کنار کشور ما روستاها و شهرهایی هستند که شگفت انگیز و متفاوت هستند . و به راستی که ارزش چندین و چند بار دیدن و لذت بردن را دارند .
تا فراموش نکردم شما که نگاهی به این زیبایی برای عکاسی دارید . لطفا از طلوع و غروب خورشید صبحهای بی بدیل کویر هم بیاندازید . وقتی که خورشید به زمین نزدیک است و شن توی هوا پخش می کنی انگار هزاران دانه زر در هوا پخش می شود و می توان از آن هزار هزار دانه عکس انداخت .
به هر روی نمی توان که به وجود چنین پزشک هنرمند و هم میهن مان ، نبالیم و افتخار نکنیم .
از درگاه مهر خداوند بزرگ و خالق همه زیبایی ها برایتان بهترین ها را آرزو دارم .



مسعود
۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۱۶
حتما . خیلی دوست دارم از کویر عکاسی کنم متاسفانه تا حالا فرصتش پیش نیومده . باید خیلی غروب و طلوع زیبایی داشته باشه ..
ممنون از نگاهتون رضوی عزیز ..
۱۵ آذر ۹۶ ، ۰۲:۰۱
عالی بود انصافاً؛ حتی دیدن تصاویرش هم کیف داد. ممنون از به اشتراک گذاریش !
مسعود
۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۱۱
خیلی جای خوبی بود ، جای شما خالی ..
۱۵ آذر ۹۶ ، ۲۳:۰۵
خیلی هم عالیه که خوش گذشته 
مسعود
۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۱۱
ممنون از شما ..
۱۷ آذر ۹۶ ، ۱۰:۰۳
چرا همه تا اسم شمال میاد میرید مازندران
یه بار برید این روستا تو تالش
"السبلانگا"
دیگه هیچوقت مازندران نمیرید
از امام زاده هاشم رد میشید گیلاااااااان رو نمیبینید؟؟؟؟؟ چرا خب؟:|
مسعود
۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۱۱
والا ما جایی که ویلا داشته باشیم میریم :دی
۱۸ آذر ۹۶ ، ۲۱:۴۹
 یه روز حتما، با جیپ صحرا و پای لیمو، میرم اینجا.
حتما! 
مسعود
۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۰۹
باید رفت ! مخصوصا با رفقای ناب ..

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">