سعدیا مرد تلگرام نمیرد هرگز !

  • شنبه ۲۰ خرداد ، ۱۶:۴۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۳۹۴ بازدید

تا حالا با شاعرا در رفت و آمد بودین ؟ باهاشون رو در رو یا تو تلگرام صحبت کردین ؟ به نظر کار ساده ایی میاد ولی انصافا جزو سخت ترین کارهای دنیاست ! چند روز پیش یکی از دوستان شاعر ما تو تلگرام منو توی گپ دوستانشون اد کرد و گفت اینجا چندتا رفیق شاعریم که با هم گپ و گفت میکنیم و خوشحال میشیم توام تو جمع ما باشی . ازش تشکر کردم و گفتم والا من شاعر نیستم و خیلی سواد وزن و قافیه ندارم ، گفت مشکلی نیست دوست داریم تو هم تو جمع ما باشی .. الان سه روز گذشت و من هنوز نتونستم یه کلمه صحبت کنم :دی اصلا هنگ میکنید نشونتون بدم چطوری با ادبیات بازی میکنن و با شعر و قافیه حال و احوال همو میپرسن ! من یه دستشویی میخواستم برم اینقدر فکر کردم چی بنویسم دستشوییم هضم شد !
پی نوشتـــ :
یه نکته رو خیلی وقت بود میخواستم بگم . لطفا اگر از قالب بنده کپی برداری میکنید زحمت بکشید یکم تغییرش بدین تا احساس کنم کارتون بی زحمت نبوده . البته اینکه میبینم اولین بار من از قالب مترو استایل برای بیان استفاده کردم و الان همه دارن کپی برداری میکنن از کارم احساس رضایت میکنم ...

تعداد نظرات این پست [ ۲۴ ] است ...

۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۹
حالشان را از طرف ما دریاب ای مرد بارانی XD
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۳
چشم :دی
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۷
خخخخ..نکته اخلاقی : هیچوقت یه زنی نگیری که شاعر باشه ! 

من از یکی از قالب هات استفاده کردم :/ خودتم برام تغییرش دادی ! مشکلی نداره ؟؟!
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۲
من زن نقاش دوست دارم ...
اون که خودم دادم بهت :دی مشکلی نداره ...
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۳
همین اتفاق واسه منم افناد :)) با این تفاوت که اونا همه تاریخ خوان بودن :| بعد  حتی میترسیدم یه چیز بگم بعد تحریف تاریخ از آب دربیاد ، بزنن نصفم کنن. جالب تر از همه اینکه یه بار سر یه مسئله ی مربوط به هولوکاست چند شب حسابی بحث کردن و تهش شد پاک کردن گروپشون :))
منم در تمام مراحل پوکرفیس بودم :))
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۳
آره آدم باید تو این گروه ها با استفاده از گوگل صحبت کنه :))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۵
در حد شعر سپید که دیگه...
واسه نوشتن فقط کافیه دستاتو شل کنی و بنویسی
بازی احساسه، خجالت رو بزار کنار و بنویس :)
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۲
سپید که نوشتنش شدنیه .
کاملا درسته میگی ...
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۴۹
خیلی جالب بود ممنون
کمی خندیدم
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۱
خواهش میکنم ...
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۹
بنظر من که خیلی هیجان انگیزه😍
حرف ها رو‌لابلای کلمات گم کردن و دیگران رو به کشف اونها ترغیب کردن به نظرممم عالیهههه🍁🎶💞
خوش بگذره😁
ایشالا چشمه ی شعرتون هم شکوفا بشه😁

مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۱
همش خوبه ها وی اینکه هیچی نمیفهمی بده :))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۲۴
یعنی همه حرفاشونو با شعر می زنن؟!
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۱
همشون :دی
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۲۶
منم خیلی شعرخونم ولی وقتی تو جمع شاعرطوری قرار می‌گیرم، جداً نمی‌دونم باید چی بگم :))
امان از دست این کپی‌کارا :/
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۵
شعر گفتن یه استعداد درونی و بدیش اینه که قابل یادگیری نیست .
والا چی بگم :|
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۰۶
کاری نداره که شما هم همون جمله ی ساده رو بنویسید منتها بین هر کلمه‌ش یه اینتر بزنید میشه شعر :/
چیزی که این روزا زیاد داریم می بینیم متاسفانه
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۴
تا حالا به این نکته توجه نکرده بودم :))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۱۱
شعر خیلی خوبه :) یادمه یه دفتر شعر از خودم داشتم تو اسباب کشی جایی گم شد |: جیگرم سوخت :دی
خوشبختانه من هنوز شاهد کپی برداری از قالبم نبودم :دی
خیلی ناراحت کنندست میبینی چیزی که واسش خیلی زحمت کشیدی رو مفت مفت میبرن استفاده میکنن یه تشکر هم نمیکنن :)
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۴
ولی من هر روز شاهد این کپی برداری هستم :))
والا ایران دیگه حرفی هم بزنی میگن کپی رایتی نداریم :|
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۲۱
یادش بخیر یه معلم ادبیات داشتیم؛ از اون مدل‌های شاعر که چنین باشد هی شعر تر انگیزد (!) بود. گاهی پیش میومد که یه دستور زبان رو با پنجاه شصت بیت سروده خودش توضیح می‌داد :)

+ امیدوارم در این باره منظورتون بنده نباشه چون حقیقتش من توی فکر قالب مترو بودم اما فکر نمی‌کردم برای وبلاگ جالب بشه به هرحال قبلا وبلاگی ندیده بودم که از مترو استفاده کرده باشه. خلاقیت و نوآوری شما به همین دلیل قابل تحسینه و منم چون دیدم از این مدل استقبال شد به فکر طراحی افتادم و از صفر توی فتوشاپ شروع شده و مستقل کد شده و طوری نبوده که خدای نکرده بخشیش ریپ شده باشه!
به هرحال من نهایت تلاشم این بوده که جز یه ایده‌گیری از مترو بودن قالب، چیز دیگه‌ای نباشه به هرحال اگر فکر می‌کنید بخشی از قالب هست که از روی مال شما کپی شده؛ کوچک‌ترین مشکلی با تغییرش ندارم!
سلامت باشید :)
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۳
ما هم یکی داشتیم اینطوری خیلی دوست داشتم ...
نه مشکلی نیست راحت باشید ... :)
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۱
عجب از این شاعرا :))
تو یک دنیای دیگه سیر میکن اصلاً 
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۲
بخدا :))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۰
لفت می دادی، راحت... :|  بعد شعر طور می گفتی رفتن همیشه بهترین راه است... 
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۲
فعلا باید بمونم چون ضایعس :دی
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۲
خیلی سخته من از دنیا سیر میشم .. دلم میخواد اب شم همون لحظه
نوع بیان ما کجا و بیان اونا کجا تازه روزمره ها ...
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۱
دقیقا :))
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۹
جالبه ما هم یک گروه داشتیم همه ادیب و شاعر و نخبه ی ادبی..تعریف از خود نباشه من تو دار و دستشون بودم..بعد دوستم کلی اصرار کرد که دعوتش کنم تو گروه...میگفت میخوام ببینم دوستات چطورین و اینا...منم دعوتش کردم در لحظه اول که اومد یکی از دوستان داشتن غیبت میکردن...بعد دوست ادیب گفت آره این یارو خیلی بوجار لنجاره...بعد ما همه تایید کردیم..این دوست تازه وارد هنگ کرده بود...بولنجار چیه؟ جل الخالق! کلی دستش انداختن بچه ها...خانم تازه وارد المپیادی شیمی بود منم در راستای از دل درآوردنش گفتم یه چیزی میشه تو مایه های آمفوتر! بعد این یکی ها هنگ کردن...در نهایت با هم نساختن دختره لیو داد...از مزیت های دو المپادی بودن! :دی
تا یه سال بعد هم غیبت هرکس رو میخواست بکنه میگفت بولنجار چه و چه...
+ عنوان پستتون جلب کننده بود:)
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۰
:)) در نهایت منم باید لیو بدم فکر کنم :دی
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۷:۴۰
به نظرم شعر را نباید ساخت ....
شعر باید خودش بیاید....
البته نمی‌خوام از این .... دربیارم ولی شعر رو به شخصه غافیه و وظن و عروزش برام مهم نیست، شعری که به دلم بشینه مهمه برام..... و شعر تا از دل برون نیاید بر دل ننشیند ..... پس شعر باید خودش از اعماق دل بلند بشه و بیاد رو کاغذ ....

نه فقط شعر هر متنی اینجوریه ....
اگه کتاب نویسان ما آنچه از دلشان بر می‌آمد را روی کاغذ می‌نوشتند آنگاه نویسنده می‌شدند نه حال که فقط کتاب می‌نویسند حال به هر غرضی ....
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۰
کاملا باهاتون موافقم ...
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۳۵
با شاعر نه اما دوتا دوست نویسنده دارم که باهاشون حرف میزنم کلی حس خوب میگیرم
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۹
»ن هم حس خوب میگیرم ولی نمیتونم پاسخی در جواب مشاعرشون بدم :دی
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۰
شمارو دعوت به دیدن آخرین پستم میکنم
مسعود
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۷
چشم میرسیم خدمتتون :دی
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۱
اعترام میکنم منظور اون کامنتی که توی اخرین پست وبم گذاشتید رو نفهمیدم -_-
مسعود
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۳۵
:)))
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۲

سلام

اگه اونا دکتر نیستن شما هم از اصطلاحات پزشکی استفاده کنید:)) تین به اون در=))

منم گاهی با دوستان شاعرن از این کارا میکنیم. یعنی حرفامون رو به شعر میگیم. جالبه البته. (اینم بگم که همچین شاعرم نیستما هی یه چیزیایی دست و پا شکسته میگیم برا خودمون)

مسعود
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۳۶
هاها روش خوبی رو یاد دادین :)) مرسی مرسی :))
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۱
به قول دوستان شعر سپید بگید.
حتی خواهرزاده ی ۳ ساله ی منم میتونه شعر سپید بگه، هیچ کاری هم نداره فقط کافیه هر چندتا کلمه رو روی یه خط بنویسی و ژست احساسی و ادبی به خودت بگیری همین:))
ولی ذره ای نباید از موضعتون که شاعرید کوتاه بیاید ها، یه کم هم فروتنی مخلوطش کنید:))
به همین شیوه یکی از دوستان ما تو انجمن ادبی بعد از ۵۳ روز که از سفر برگشتن حدود ۵۴ تا شعر سروده بودن:))
یاعلی
مسعود
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۱۴
والا نمیشه اینا اینقدر قافیه بازی میکنن آدم روش نمیشه شعر سپید بگه حتی :))
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۴
آخیییی منم همچین شرایطی رو تقریبا تجربه کردم و بعد چند روز خیلی محترمانه لیو دادم :))))
مسعود
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۹
منم کم کم باید بارو ببندم :))
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۳۵
شاعرا بلدن بایه جملشون آدمو کیش و مات کنن اصن یچیزی
مسعود
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۹
بخدا :دی :|
۰۴ تیر ۹۶ ، ۰۰:۱۳
نفسِ سخاوتمندی تون گرم:)
گروه خیلی بده،مخصوصا اینکه نبینی افرادو.حالا اگر جلوی هم باشن در این حد میتونن کباده ادب بکشن آیا؟:8
مسعود
۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۲:۲۰
کاملا درسته :))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">