logo

سحری خورهای لامصب !

  • سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ، ۱۵:۴۵ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۴۰۰ بازدید

یادمه وقتی بچه بودم وقتای سحر از لا به لای در اتاقم مامان بابام رو میدیم که زیر نور نارنجی رنگ آشپزخونه نشستن و دارن سحری میخورن . اون موقع ها رادیو ما همیشه روشن بود و صدای ربنای شجریان میومد . نمیدونستم کسی که صداش داره میاد کیه فقط همیشه بهم حس دلتنگی و غصه میداد . با خودم فکر میکردم کاش منم میتونستم بیدار شم و کنارشون قرمه سبزی بخورم و خوشحال باشم از اینکه یه وعده بیشتر غذا خوردم  پیش خودم فکر میکردم وای چقدر داره بهشون خوش میگذره و از صدای قاشق چنگالشون معلومه چقدر غذاشون خوش مزه اس !

دیشب که ساعت 2 از دفتر اومدم خونه و بعد از یک ربع خوابیدن بیدار شدم که سحری بخورم یاد قدیما افتادم . کاش بزرگ نمیشدم و هنوز فکر میکرم اگر روزه بگیرم از تشنگی میمیرم . کاش اینقدر زود نمیرسیدم به سنی که به خودم میام و میبینم ریش هام یک سانت بلند شده و من حتی فرصت نکردم مرتبشون کنم و چقدر دیگه حس و حال قدیم رو نداریم . نه صدای ربنا ، نه قرمه سبزی هایی که بوش از خودش هم خوشمزه تر بود و نه نور نارنجی رنگ آشپزخونه ..

ماه رمضونتون مبارک ؛ این ماه ماه خداست ، باهاش زیاد حرف بزنید ..

تعداد نظرات این پست [ ۸ ] است ...

۱۷ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۲۷
واینکه چقد منتظر میموندیم ببینیم میان مارم بیدار کنن یا نه.بقول شما کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم...

مسعود
۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۳۰
هی :((
۱۷ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۰:۱۵
:)) دو شب اخیر که هر کاری کردم بیدار نشدم برای سحر
مسعود
۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۲۶
خیلی سخت شده اوضاع :))
۱۸ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۰:۴۱
ماه‌رمضون‌هایی که دیگه خیلی‌‌ها عمرشون قد نداد و نیستن و انگار بودن‌شون، بخشی از برکت و حال خوش این ماه بود ... 
مسعود
۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۲۵
کاملا موافقم :(
۱۸ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۴:۲۴
التماس دعا
مسعود
۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۲۵
محتاجیم :*
۲۶ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۰:۰۵
ماه رمضونای سالای قبل واقعا یه حال و هوای دیگه داشت
مسعود
۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۲۱
هر سال کمرنگ تر از پارسال :(
۲۹ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۸:۵۹
جمله آخر چقدر دلنشین بود. ماه رمضان شما هم مبارک :)
مسعود
۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۲۱
ممنون همچنین برای شما ..
۰۱ خرداد ۹۸ ، ۱۳:۲۷
نماز روزه هاتون قبول
التماس دعا
مسعود
۰۱ خرداد ۹۸ ، ۱۴:۴۵
ممنون همچنین ..
۱۱ مرداد ۹۸ ، ۲۲:۱۸
نور زردرنگ آشپزخونه ، بوی قرمه سبزی ، صدای بهم خوردن قاشق و بشقاب و ربنا همه و همه خیلی‌خیلی برام خاطره انگیزه...
میترسم از اون روزی که خاطرات بچگیمو به یاد نیارم...پررنگ ترین قسمت از هویتمه آخه. 
مسعود
۱۲ مرداد ۹۸ ، ۱۸:۱۳
هویت من ، قشنگ بود دوسش داشتم ..

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">