روزی که ساعت مرد !

  • چهارشنبه ۱۸ شهریور ، ۱۶:۵۸ ب.ظ
  • دست نوشت
  • ۱۰۰۴ بازدید

ساعتمان روی دوازده شب قهر کرد !
عقربه ها روی دقیقه ای که قلب پدر بزرگ ایستاد خشکشان زد !
دکترها گفتند سکته کرده است !
اما من میدانم که اسم مادرم ، نام معشوقه جوانیت بود ...
#مسعودکوثری

پی نوشتـــ :
خیلی دور شدیم ؛ خیلی زیاد ! شاید سرانجامش خوب نباشه !

تعداد نظرات این پست [ ۳۴ ] است ...

ali
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۵۸
موفق باشید :)
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۹
ممنون ...
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۵۹
خیلی هم قشنگ:)

مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۹
ممنون ...
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۰۹
سلام ،
الان از موضوعات وب شما شعرهاتون رو خوندم ...

کاش هیچ وقت هیچ قهری در کار نبود ...
نه از سوی آدم ها ...
نه زمین و زمان و روزگار ...
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۹
ممنون که خوندی !
ای کاش واقعا !
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۱۷

سلام لطفا به وبلاگ من هم سری بزنید

این هم ادرس وبلاگم:

harfedinemoon.blog.ir

باتشکر

مسعود
۱۹ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۰۴
سلام . چشم سر میزنم ...
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۲۹
منظورپست رونفهمیدم اماحس میکنم غم دارید
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۸
خیلی تو بهرش نرو ...
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۲۹

شعر زیبا بود

احسنت

مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۸
ممنون وحید جان ...
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۴۷
طفلک مادربزرگ :(
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۸
طفلکی ...
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۰۶
اگِ هوش ِ مصنوعی داشت خوب میشُد ! 
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۸
اگر داشت ...
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۵۲
تیشلا نزدیک بشین  

دوری اصلا خوب نیست 
دکتر بروزم  زود تند سریع بیا 


عقربه هم  با اون رفتن اون ایستادن تا نفسم را بگیرد 
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۵
" تیشلا نزدیک بشین " یعنی چی ؟!
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۰۰
لینکتو درست کردم.مرسی گفتی

:(
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۴
ممنون دنیا جان ...
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۰۶
نفرمائید آقای سر به هوا کجا نوشتن من شبیه شماست؟
تو به این حرفه ای مینویسی من که جوجه ای بیش نیستم:)
ممنونم که بهم سر زدی لینک شدی
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۴
شما هم خوب مینویسی هم وب خوبی داری . شرمنده میکنید .
لینک شدید ...
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۱۵
هـــعـی ...
به قول یکی :
- تلنگر خوبی بود 
:\
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۳
خیلی خوب !
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۵۲
با احساس بود...
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۳
ممنون ...
۱۹ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۴۵
هعی........لایک
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۳
ممنون ...
۱۹ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۰۲
چقدر قشنگ و غم انگیز...
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۳
ممنون ...
۱۹ شهریور ۹۴ ، ۰۶:۳۹
هی ....چی بگم والا...خدا کنه سره ما ازین بلاها نیاد :))))
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۳
کدوم بلاها ؟ :دی
۱۹ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۰۲
پدر بزرگ،مادربزرگ
تا وقتی کنارت هستن به بزرگیشون پی نمیبری
آدمهای قدیمی،عشقهای قدیمی
گذشته در همان گذشته در گذشت،آدمهای امروزی با گذشته صنمی ندارن
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۲
لایک ! موافقم باهات ...
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۵۴
سلام
یه سوال برام پیش اومد
اسم مادر شما نام معشوقه جوانی پدر بزرگ بود!!!
مگه مادر بزرگ نباید میگفتید؟
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۰
نه دیگه ! نکته اش اینجا بود که پدر بزرگ عاشق کسه دیگه ای بود به همین خاطر اسم بچه اش رو معشوقه اش گذاشت ...
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۵۴
سلام
یه سوال برام پیش اومد
اسم مادر شما نام معشوقه جوانی پدر بزرگ بود!!!
مگه مادر بزرگ نباید میگفتید؟
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۰
نه دیگه ! نکته اش اینجا بود که پدر بزرگ عاشق کسه دیگه ای بود به همین خاطر اسم بچه اش رو معشوقه اش گذاشت ...
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۳۳
آخی...:(
مسعود
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۴۵
:(
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۵۳
نه دیگه ! نکته اش اینجا بود که پدر بزرگ عاشق کسه دیگه ای بود به همین خاطر اسم بچه اش رو معشوقه اش گذاشت ...

عجب کلکیه....:)....خدا بیامرزه
مسعود
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۱
آفرین ! ماشالله به این هوش و ذکاوت :دی
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۳۳
  
حیف که باران ازچشم هایم میبارد...

مسعود
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۱
حیف ...
دلم بارون خواست ...
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۴۸
سلام فرقش چیه؟؟؟
بیشتر دوست داشتم مثل کامنت دونی شما بشه...یعنی ننویسه "مستر در جواب میگوید" به جاش یه عکس باشه و جلوش جوابم
مسعود
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۱
میتونم برات درستش کنم اگر بخوای فقط یه چند دقیقه کار میبره ...
م
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۲۹
یه چیزی بگم بخندی من تا الان نمیدونستم مسعود کوثری خود شمایی:-)
امضا: یک نابغه
مسعود
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۰
شما خسته نباشین :دی :|
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۰۸:۱۱
 سلام سلام سلام سلام سلام....صبح بخیر :)


آپم آپم آپم آپم...بدو بیا :)))))))
مسعود
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۶
چقدر خوشحال :)) دارم میام :دی
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۱۶
سلام.....مطلبتون مثل همیشه عالی بود... احسنت... 

آقای نویسنده... انتظار خیلی بده... خیلی بده که منتظر باشی... 
ما که چشممون خشکید دیگه داره تار می بینه :)
تا شما جواب سوال های منو بدید...منم نمی خوام به زحمت بندازم... ولی جدا از این ها مطلبتون عالی بود... 
مسعود
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۰
سلام .
ممنون مریم جان .
به نظر منم هیچ چیز از انتظار بدتر نیست ...
کدوم سوال ؟!
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۴۱
چقدر نوشته ی بالا قشنگه
مسعود
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۴۹
ممنون ...
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۲۵
چه قشنگ بود !

مسعود
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۴۸
ممنون ...
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۵۶
سلام:-)
مسعود
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۴۸
سلام :دی
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۳
سلام. 
همون سوال های که درباره نویسندگی کردم گفتید سوالم رفته قسمت هرز نامه حتما جواب میدید... یه کمک درباره نوشته هام خواستم.... 
مسعود
۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۶
آهان ! اگر ممکنه دوباره بفرست برام ...
۲۲ شهریور ۹۴ ، ۰۶:۳۶
راستی لینک شدید:)
مسعود
۲۲ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۴۳
آدرس لطفا !
۲۳ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۵۲
عالیییییییییییی
عایا میشه اینا رو کپی کرد؟؟؟
مسعود
۲۴ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۳۲
حتما ؛ چرا که نه ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">