روزگار پیری ...

  • شنبه ۲۴ مرداد ، ۱۸:۲۲ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۷۵۷
چند روز پیش رامبد جوان تو برنامه خندوانه یه حرفه قشنگی زد که تا چند روز مدام بهش فکر میکردم و برام جالب بود ! صحبت راجع به کودکی و پیری بود که مهمونه برنامه باید نظرشو میگفت . بعد از تموم شدنه صحبت هاش رامبد جوان یه سکوت چند ثانیه ای کرد و گفت : زندگی یعنی رفت و آمد میان دوران کودکی و دوران حال ! ما باید مدام کودک درونمون رو زنده نگه داریم و در عین حال مثل آدم های هم سن و سالمون رفتار کنیم ...
من خودم خیلی قسمتی از شخصیتم برمیگرده به بچگیم . هنوز تو همون حال و هوا زندگی میکنه و کاملا هم باهاش موافقم و دوسش دارم . همین کودک درونه زنده و فعالم باعث میشه بعضی وقتا برای خودم بستنی یا پفک بخرم و برم تو یه پارکی بشینم و با لذت تمام بخورم و کیف کنم ؛ یا حتی وقتی میرم حموم با صدای بلند آواز بخونم با اینکه میدونم صدام اصلا قشنگ نیست ! همه اینها یعنی زندگی ! یعنی دلت همیشه جوون بمونه و همیشه طراوت جوونی رو داشته باشه . من و افرادی که کودک دورنشون همیشه زنده اس و بهش بها میدن حتی تو سنین پیری هم جاشون تو جمع دوستان و فامیله و همه از کنارشون بودن لذت میبرن ...
مادر بزرگ من یکی از همین آدم هاست که با سن زیادش مثل یه فرد میانسال فکر و برخورد میکنه . با وجود مشکلات و محدودیت هایی که به خاطر سن بالاش داره همیشه سر زدن به فامیلو تو برنامه اش داره و تقریبا تمام مسیرهای تهران رو بلده و تنهایی از پس خودش بر میاد ! بعضی وقتا که از سر کار میام تو مسیرم میرم بهش سر میزنم . وقتی میرسم دم خونش در نمیزنم و با کلید درو باز میکنم و میرم تو و همیشه با اینکه یکم گوشش سنگینه متوجه اومدنم میشه و میاد به استقبالم . هیچوقت از درد پا و مشکلات دیگه اش شکایت نمیکنه و همیشه خنده رو لباشه ...
هر وقت بری پیشش چاییش دم کشیده آماده اس و خودش میره برات میریزه تو استکان و با یه شکلات کنار نعلبکیش بهت تعارف می کنه و چون همیشه خوش برخورد و مهربونه اون چایی تمام خستگیتو از بین میبره ...
وقتایی که تو آشپزخونه اس و یا داره نماز میخونه و هنوز متوجه اومدن من نشده چند دقیقه ای تو چهارچوب در وایمیسم و نگاش میکنم . به حرکات و رفتارش دقت میکنم و خودمو میذارم جاش که یه روزی قراره پیر بشم . روزهای پیری که هیچ تصوری ازش نمیتونم داشته باشم ! نمیدونم کمرم خمیده میشه و یا همینطوری راست و کشیده میمونم . نمیدونم موهای سرم که هر روز بهش میرسم و براش وقت میذارم تا کی همینقدر پر حجم که راحت شونه توش نمیره و تا چه سنی مثل تیرگی چشمهام رنگش سیاه ...
نمیدونم ! واقعا هیچی نمیدونم ! با این همه پیری برام یه تصویره مبهمه . فقط آرزو دارم تقدیرم رفتن به خاک با تنهایی تمام نباشه ...
دل نوشتـــ :
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید ...

تعداد نظرات این پست [ ۲۲ ] است ...

۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۲۵
چه مادر بزرگ دوست داشتنی ای دارید خدا حفظش کنه.
من کلا کودک درون هستم فکر کنم بالغ ندارم. ..
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۲
ممنون ، انشالله ...
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۵۲
ندگی یعنی رفت و آمد میان دوران کودکی و دوران حال ! ما باید مدام کودک درونمون رو زنده نگه داریم و در عین حال مثل آدم های هم سن و سالمون رفتار کنیم ...


مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۲
خودشه !
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۰
هوووم :)
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۲
هاان :/
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۶
هوم :)
پست قشنگی بود :)

:-شکلک ارزو کردن برای نویسنده تا تقدیرش رفتن به خاک به تنهایی تمام نباشه

:|:|
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۱
چه شکلکه طولانی و پر محتوایی :دی
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۵۸
این برنامه رو کدوم شبکه میزاره؟؟؟ همه درموردش حرف میزنن من از بس همیشه خسته م هیچی نگا نمیکنم خخخخ
اره خیلی خوبه ادم کودک درونش زنده باشه اینجوری بیشتر لذت میبره ولی اگه نخایم بهش توجه کنیم زندگی کسالت بار میشه ادم از هیچی لذت نمیبره یه سری از چیزا رو واسه خودش ممنوع میکنه کم کم خسته میشه
واقعا عالی بود بسی خوشمان امد...
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۲
منم زیاد فرصت نمیکنم نگاه کنم :( شبکه نسیم هر شب ساعت 23:00
ممنون از شما ...
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۵۹
بخش مدیریتش خیلی شلوغ پلوغه ادم هنگ میکنه ولی بعضی چیزاش خیلی جالب تر از بلاگفاس
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۱
آره ! شلوغیشو من کامل ودنش تعبیر میکنم ...
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۰۹
متن خیلی قشنگی بود، ولی کاش میدونستیم پیر بشیم چه شکلی میشیم P:
+ یکی رو میشناسم که همیشه اینو میگه: پیری خیلی سخت نیست، به شرط اینکه محتاج کسی نباشی
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۱
ممنون . کاشکی میشد واقعا ! + قشنگ گفته اون دوست !
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۰۲
ولی من که الان نگاه میکنم برعکسم !
به جایِ این که چیزایِ خوبِ کودکِ درونمو نگه دارم اونارو ریختم دور ولی چیزایِ بدش هنوز تو وجودمه !
مثل لجبازی !
من ترجیح میدم قبل از این که پیر بشم از این دنیا رفع زحمت کنم :)
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۱
منم دوست دارم تو یه حادثه بمیرم !
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۰۳
خیلی خوبه... :)
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۰
ممنون ...
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۱
لایک
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۰
ممنون ...
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۱
من تو بچگیمم بچگی نکردم!
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۰
حالا دیر شده ؟!
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۰۵:۵۸
من عاشق این مامان بزرگایی هستم که همه چی بلدم اصن کیف میکنم . سلامت باشن ایشون :)
من خودم فک کنم از اینایی میشم که نوه هامو دورم جمع میکنم و از قدیم میگم و براشون پند میگم ^_^
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۰
به به :دی منم خیلی دوست دارم . آدم باید همیشه جذاب باشه حتی تو سن پیری وقتی که هیچ کاری از دستش بر نمیاد !
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۰۷:۳۲
صبرت که تمام شد ، نرو
معرفت تازه از آن لحظه آغاز میشود . .
مسعود
۲۸ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۰۱
قشنگ بود ...
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۱
امیدوارم که سایه مادربزرگ همیشه رو سر نوه هاش باشه

(بنا به دلایلی به توان n)من هیچ وقت کودکی نداشتم

برای همین درکی از کودکی ندارم

یه بار نوشتم :شاید یک روز شهریوری
در تولد بیست وچندسالگی ام
پیدایش کنم
چقدر زود کودکی ام را گم کرد
چقدر زود کودکی ام را گم کردم
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۲۹
پیدا میشه همه چیز ، کافیه لای خاطرات بگردی ...
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۲۹
سلام ابتدا روزم بارک
پاپای منم
خیلی مهربونه
شاید بعضی موقع ها خودمو ٤بار یا بیش تر بهش معرفی کنم
ولی هر بار منومیبیه میگه توهم نوی منی
منم میگم
نه من دوست دخترتونم
خدایی خیلی شاد میشه
مسعود
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۲۷
بنده خدا میشنوه دوس دختر داره شاد میشه فکنر کنم :دی خدا حفظشون کنه ...
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۱۲
خدا حفظ کنه این مادر بزرگ گل رو :)
من ...ادمی ..نوسانیم ...... میان کودکی و جوانی .....گاهی انقدر کودک دردنم را دوس دارم که میخواهم جیغ های خوشحالیم دنیا را پر کند..........بزرگی به کلام سنگین و غرور بی جا نیست
به کودکی قلب و درستی کلام ست
#کودک های درونم به کودک های درونتون سلام میرسونه
مسعود
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۴۲
کودک های درون ؟! یکی بیشتر نیست ! از پس همین یدونش هم بر نمیام درست !
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۵۲
پست خوبی بود بابا چته !؟
خخخ
مسعود
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۳۹
جان ؟!
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۱۶
چرا چندتان در سنین مختلف.!
بستگی داره فعالیت هر کدوم چقدر باشه ..که دیده بشه
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۹
چندتان ؟! متوجه نشدم ...
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۱
مثل همیشه عالی و بی نقص
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۵۶
ممنون بهار عزیز ...
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۵۴
منظورم اینه که کودک درون یکی نیست بلکه هر فرد چندتا کودک درون داره و کودک ها سنین مختلفی دارن...و بستگی به نوع رفتارادمه...سن اونا مشخص میشه
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۵۸
آهان متوجه شدم . کاملا باهات موافقم ...
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۰۷
من اصلا بهش فکر نمیکنم!!
ی حسی بهم میگه به اونجاها نمیکشه :دیییی
مسعود
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۰۸
منم همین احساس رو دارم گاهی وقتا :|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">