دلم گرفت وقتی که دیدم ...

  • پنجشنبه ۴ آذر ، ۰۰:۴۶ ق.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۴۴۰

کاش میشد بی تفاوت بود و ای کاش منم مثل بقیه ( اکثریت نه همه ) از کنارش رد میشدم و میگفتم قسمت این بوده . کاش امروز ناهارم رو باهاش قسمت کرده بودم ، کاش توی دفتر نمیشنیدم که بعضی روزها فقط یه کیک با خودش میاره و من دارم خوراک ماهی میخورم و با غر و شکایت از مزه اش ترجیح میدم از یه جای بهتر و گرونتر غذا بگیرم . کاش منم یه دست لباس رو هر روز میشستم و میپوشیدم ، کاش به جای سفارش دوازده تا قاب عکس مسخره برای دیوار اتاقم و هزینه نورپردازی روش مثل اون تمام زندگیم یه خونه 36 متری اجاره ای بود . کاش اضافه کاری داشتم ، کاش اون شرکت لعنتی برای بابام نبود و ای کاش امروز میمردم و دست خالیتو نمیدیدم ...
ای کاش من هم یه آدم فقیر بودم ، اونوقت دلم به آشوب نمیافتاد ، اونوقت دونه دونه استخون هام خورد نمیشد وقتی درخواست اضافه کاریتو میدیدم برای 30 هزار تومن بیشتر . کاش میمردم ولی شرمندگیتو پیش خانومت نمیدیدم ... کاش و ای کاش دستم میرسید و فقر رو از فهرست واژگان حذف میکردم . خدایا ؟ صدامو میشنوی ؟ من آدم زندگیه مرفه نیستم ، نون و آب میخورم ولی شرمندگیو تو چشمای کارمند بابام نبینم ...
پی نوشتـــ :
اشک ریختم ، مثل یه کودک 4 ساله ، من توان نگه داشتنشو ندارم ، منو از گریه نکردن مردها معاف کنید ...

تعداد نظرات این پست [ ۲۷ ] است ...

۰۴ آذر ۹۵ ، ۰۱:۰۱
گریم گرفت ، همین .
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۰:۰۳
...
۰۴ آذر ۹۵ ، ۰۲:۰۸
امیدوارم نیان یه سری چرت و پرت سر هم کنند به خاطر پستت
کاملا حست و درک می کنم دیروز منم همین حال و داشتم و گریه ام گرفت منم خیلی خیلی غصه می خورم. می دونی اون قدری هم که برایم دیدن و  سختی کشیدن یه فرد مسن هست در کس دیگه ای نیست همه اش با خودم می گم باز می شود به آینده اون بچه امیدوار بود اما ادم وقتی پیر می شود دلش می خواهد راحت پایش و رو پایش بندازه و بعد از یه عمر دویدن حاصل کارش و ببینه. این واقعا حق نیست. دیشب از دانشگاه که اسنپ گرفتم یه پیرمرد حدود ٧٠ ساله راننده اش بود و من تمام طول مسیر دلم می خواست زار بزنم از این که این انصاف نیست این پیرمرد تو این سن دو ساعت از این سر شهر تا اون سر شهر تو این سرما و ترافیک دنده عوض کنه کلاژ و ترمز بگیره نمی دونی چه قدر خجالت کشیدم از این که من راحت لم دادم اون پشت و این آدم برای گذراندن زندگیش باید این قدر اذیت شود.
یا هر موقع که سر چهار راه ها دستفروش و ... می بینم با خودم می گم می شد اونا جای من باشن و من التماسشون کنم از کجا معلوم اونا اگر تو موقعیت من بود موفق تر و بهتر نبودن ؟
می دونی چه قدر ادم می بینم و می شناسم که عجیب غریب گرفتار پول های کمی هستن بعضی از ما به راحتی خرج می کنیم و اصلا به چشممون هم نمی اید.
ما ته تهش مشکل صد نفر نه هزار نفر رو حل کنیم اما باز خیلی ها مجبور می شون کلیه بفروشن خیلی ها شرمنده می رون خونه اشون خیلی ها میمیرن به خاطر بی پولی چرا این وضعیت اقتصادی کوفتی درست نمی شود چرا تمومی نداره این چیز ها 
به خدا اگه ادم از غم مردم دق کنه حق داره
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۰:۰۳
چقدر دقدقه های فکریتون شبیه منه و چقدر دل شما هم به درد اومده .
اتفاقا منم یه همچین موردی رو دیدم که یه راننه آزانس یه سرهنگ بازنشسته نیروی زمینی بود !
۰۴ آذر ۹۵ ، ۰۸:۰۱
خب راستش منم بغض کردم با پست شما ...
 کاش روزی برسه که چشم مون به بچه های کار، کارتن خواب ها (اون واقعی هاشون!) ، و این آدم هایی که با عزت زندگی می کنن؛ اما اجازه نمی دن لقمه ی حروم وارد خونه شون بشه رو؛ نیفته ...

راستی! مرد چرا نباید گریه کنه؟
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۰:۰۱
باید گریه کنه اگر بذارن !
میگن ضعف مرد رو نشون میده !
۰۴ آذر ۹۵ ، ۰۸:۵۰
:(
چیزی نگم بهتره...
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۰:۰۱
چی میشه گفت ؟ :(
۰۴ آذر ۹۵ ، ۰۹:۳۶
خب حتما تو کار خدا مصلحتی بوده ک به شما پول داده
و حتما دلیلی داشته ک اون کارمند رو ببینید
پس ببینید چجوری باید وظیفتون رو انجام بدید ک البته مطمئنم شما درست انجام میدید
من ب شخصه هیچ وقت دوست نداشتم فرد ثروتمندی باشم همیشه دوست داشتم در حدی پول داشته باشم ک نیازمند کسی نباشم
همیشه خوردن ی بستنی قیفی هزار تومنی برام خیلی لذت بخش تر از خوردن غذا توی رستوران های بالای شهر بوده
چون همون بستنی قیفی رو هم اگه یکی از این بچه های کار ببینه و دلش بخواد من مدیون میشم مدیون میشم ک اگه پول داشته باشم باید براش بخرم چه برسه به..
پول داشته باشی وظیفت سنگین میشه خیلی ..
ی پیشنهاد میکنم شما ک عکاسید و عکاسیتونم خیلی خوبه برید محله های پایین شهر تهران اصلا برید کپر نشین های اطراف تهران چیزای زیادی رو میبینید 

مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۰:۰۱
موافقم باهاتون .
من همخوردن خیلی چیزهای سطح پایین رو که با لذت باشه ترجیح میدم به خیلی چیزهای دیگه ...
چشم رو پیشنهادتون فکر میکنم ...
۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۱:۰۲
چه قلب رعوفی و اینا ! :)
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۵۹
چه فایده ؟ :(
۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۱:۳۱
آره واقعا خیلى حس بدیه
واقعا ناراحت میشم ولقتى میبینم یه ادمى که 20 سال از من بزرگ تره تو خیابون دستشو جلوم دراز میکنه...
خیلى حس بدى داره خیلى...
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۵۹
خیلی زیاد ... :(
۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۲:۴۴
کاش همه ی مرفعین احساساتی مثل شما داشتن...
:(
اینجور آدمها بیشتر از اینکه فقر اذیتشون کنه اون نگاه های از بالا به پایین اذیتشون میکنه...
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۵۹
آخ آخ گفتی ...
۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۳:۴۳
من فکر میکردم فقط خودمم که گریه ام دم مشکمه
هفته پیش وقتی کفش های مندرس یکی از دانشجوهام رو دیدم میخاستم بزنم زیر گریه به زور جلوی خودمو گرفتم که جلوی اون همه دانشجو گریم نگیره 
تف به این زندگی
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۵۸
چقدر این لحظه ها آدم بغضش میگیره ...
۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۳:۵۱
:(
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۵۴
:(
۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۵:۱۸
خیلی دلم سوخت
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۴۸
شما خوندید و من به چشم دیدم ...
۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۵:۴۶
سلام
خب با پدرتون صحبت کنید در صورت امکان حقوقش رو بیشتر کنن یا حداقل با درخواست هاش برای اضافه کاری مخالفت نشه
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۴۸
دقیقا دیشب همین صحبت بود و موافقت کردن ...
۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۸:۳۱
مرفه درسته.
واقعیه داستان؟ به نظر من اکثر آدمای مرفه میدونن دور و برشون چه خبره!
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۴۷
داستان نیست :|
دست نوشته از عینیات خودمه !
۰۴ آذر ۹۵ ، ۲۲:۰۱
کاش بعضی از ادما مث شما بودن همین
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۴۴
کاش کمی وژدان درد میگفرتیم ...
۰۴ آذر ۹۵ ، ۲۳:۴۲
عاخی:(
مام توو خوابگاهمون یه خانومی میاد که برای هفته ای 5 تومن!!! کله خوابگاه و کله جاهارو!!تمیز میکنه:( مام برآن شدیم تا پول بذاریم روی هم کمکش کنیم:( آدم اینجور چیزا رو میبینه ،از خودش بدش میاد:(
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۴۳
چقدر با جمله آخرت موافقم ...
از خودش بدش میاد ...
۰۵ آذر ۹۵ ، ۰۰:۴۷
واقعا خدا هیچ مردی رو شرمنده زن و بچش نکنه.این دعا رو همیشه و از ته دلم میکنم.خییییلی ناراحت شدم :(((((


+من اصلا به این جمله اعتقادی ندارم٬مگه آقایون قلب و احساس ندارن؟!!!!
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۴۳
آمین ...
خیلی ها میگن خوب ، جا افتاده بین مردم ...
۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۶:۳۵
درد داشت ... 
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۴۲
خیلی زیاد ...
۰۵ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۴
چرا ؟ میگویی : هیچ حسی به روز برفی ندارم ؟؟؟ آخه چرا ؟ وقتی اینجا همه منتظر یه قطره باروووونیم !
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۴۱
از برف بدم نمیاد ولی حسی بهش ندارم ...
۰۵ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۷
خیلی احساسی 
اینکه اشک ریختید 
همه مردها از گریه نکردن معافند

مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۴۱
واقعا ...
۰۵ آذر ۹۵ ، ۲۳:۴۹
یک ایده خوبی ..
به نظرم شرکتتون اگر توانش رو داره می توانید بگویید که برای همه ناهار بیاورند .
با یک شرکت قرارداد ببندید هزینه اش کمتر میشه 
اینطوری حداقل اون آدم یا یک ناهار می خوره یا می بره برای خانوادش
حداقله
یا میشه به اسم تشویقی و خیلی چیزهای دیگه کمکش کرد.
تاسف خوردن خوبه ... خیلی خوبه .. ولی کافی نیست ..
مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۳۸
چه نظر جالب و قشنگی .
ممنون از پیشنهادت هاتف جان ...
۰۶ آذر ۹۵ ، ۱۷:۴۵
دیدن فقر خیلی دردناکه
و دیدن تفاوت های فاحش میان آدمای پولدار و ندار دردناک تر ...دغدغه ی یه آدم پولدار اینه که چه کادویی برای تولد عشقش بخره یا حالاکه عشقش تنهاش گذاشته چطور زندگی کنه  و دغدغه ی یه آدم ندار به دست آوردن همون سی تومنه گاهی...دیدن این تفاوت ها درد داره
اما میدونی دردناک تر از اینا چیه؟
دردناک تر آدمای پولدار و خودخواهین که چشمشونو به روی این آدما میبندن
یه روز به یکی از این آدمای پولدار گفتم من خیلی مونده تا به هدفام برسم هدفم این نیست که یه وکیل موفق بشم یا یه استاد دانشگاه خوب..
هدفم اینه تعداد بچه هایی که سرشون رو میذارن رو سنگ سرد و میخوابن کمتر کنم
بهم خندید و گفت وقتی تو داری تلاش میکنی به هدفت برسی من پشت ماشین میلیاردیمم 
وقتی تو داری خودتو میکشی تا به رویاهای دست نیافتنیت برسی من کنار عشقم دارم لذت دنیا رو میبرم...
میگفت براش مهم نیس دیگران چطوری زندگی میکنن میگفت چون عرضه نداشتن فقیرن
میگفت اگر من تو جوبم بودم خودمو میکشیدم بالا
از این حرفا که هر کلمش یه زخم رو بدن میذاره ....خیلی بدتر از دیدن ادمای فقیر و تفاوت زندگیشون و دغدعه اشون و تلاششون برای حداقل های زندگی...
یه بغضی تو دله ...یه بغض...

مسعود
۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۳۰
ببخشید میگم ولی چقدر این آدم پولداری گه گفتین مغرور و بی خود بوده . شما برو تو زندگیش تحقیق کن ببین چطوری پولدار شده ؟ بدون پشتوانه ؟
من هم همیشههمین تفکرات رو داشتم و دارم و احساس میکنم همه ما هدف های بزرگتری تو زندگی داریم . هدف هایی بالاتر از غرق شدن تو پول !
۰۸ آذر ۹۵ ، ۰۱:۴۵
چرا باید ببخشم
واقعا آدم بیخودی بود
و هست
این آدم متاسفانه سه مقطع تحصیلیشو تو دانشگاه شریف بوده...
الان خودش پولدار شده و با کار خودش و حاصل درس خوندن یا هوش خدادادیشه
اما به هرحال پدر پولداری هم داشته
از کجا معلوم اگر کسی تو همچین شرایطی و تو خانواده ی پولداری مث اونا زندگی میکرد نمیتونست انقد موفق باشه؟
به هرحال به نظر من هرچقدم آدم واقعا موفقی باشه اما تا وقتی تفکراتشو درست نکنه بی ارزشه..

مسعود
۱۳ آذر ۹۵ ، ۰۹:۲۲
از اینجور آدم ها دور و برمون زیادن ...
بله پول تضمین کننده چیزی نیست ...
۰۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۲۳
آدم بعضی وقتا از نفس کشیدنشم شرمنده میشه ..
مسعود
۰۹ آذر ۹۵ ، ۲۱:۵۱
واقعا همینه :(
۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۹:۲۹
این پست و حتی عکسا و حرفایی که از اطرافیا و شبکه های اجتماعی میبینیم واقعا دردآورن. ولی اینکه یکی و از نزدیک ببینی وحشتناک ناراحت کنندس اینکه مجبورن بخاطر پولی که شاید خیلیا خرج تنقلات مدرسه بچشون میکننن برای یک هفته زندگی استفاده کنن...کاش فقر نباشه هیچ جای دنیا
اینکه اینارو ببینی و کار زیادی ازت ساخته نباشه زجرآوره
مسعود
۰۹ آذر ۹۵ ، ۲۱:۴۱
واقعا :(
چقدر دردناکه :(
۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۳
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
*** ***** ****** ** ***** **** **** ****
*** *** **** ******** ** **** ***** *** ** *** ** **** ***** * ** **** ***** **** ****** * ** ** * ***** ** *** ** ***** **** ** ** *** **** * ****** *** *****


***** **** ****** ***** ** ****** 

** **** ** ***  ***** ***
*** **** *** **** *** ****** ***** ** ****** ***** * ****
************ ***** *** **** *****  ** ** **** ***** **** ** *** ***** ** ****

***** ** **** ******** **** ** *** **** ******** ***** ** ****

******* **** **** 
****

مسعود
۱۱ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۱
تایید شد ولی با سانسوری که خواسته بودین .
لذت بردم ممنون ...
۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۶
دیدنش درد داره

اما چاره چیه؟
مسعود
۱۱ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۰
واقعا ...
?
۱۵ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۹
گریه کردن فقط برای تسکین روحی خودتون هست،نه برای اون فرد....
مسعود
۱۵ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۳
بنده حرفی غیر از این زدم ؟ :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">