یعنی اگر با چشم های خودم ندیده بودم و جلوی روم این اتفاق نیافتاده بود باورکردن برام محال بود ! مگه میشه تو روز روشن و جلوی اون همه آدم با خونسردیه تمام با موفقیت کامل دزدی کرد ؟ قضیه از این قراره که ما 5 ساله جمعه ها ساعت 6 تا 8 عصر با چندتا از دوستها و قدیمی های عشق فوتبال میریم یه زمین چمن مصنوعی وسط شهر و بازی میکنیم . طبق معموله همیشه بعد از عوض کردن لباس و یارکشی داشتیم گرم میکردیم که مشغول بازی بشیم ، من و یکی از رفقا همینطور که از پشت نرده های زمین داشتیم خیابون و ماشین های پارک شده رو نگاه میکردیم با صدای شکستن شیشه صحبتمون قطع شد و نگاهمون رفت سمت یه آقایی که با آرنجش زده بود شیشه یه 206 رو شکونده بود . من گفتم چرا اینطوری شد ؟ داره چی کار میکنه ؟ یهو دیدم این رفیقم گفت مسعود این دزده ! دزززد ! منم که دو زاریم تازه افتاده بود گفتم آره دزده ! همه جمع شدن نزدیک نرده ها و شروع کردن داد و بیداد تا طرف ول کنه و بره ولی انگار نه انگار !
دزد محترم با آرنج شیشه 206 اول رو شکوند و نشست توش ، کمتر از سه ثانیه ضبط به دست اومد سمت رفیقش که پشت موتور منتظرش بود ! ضبط رو تحویلش داد و رفت سراغ 206 بعدی ! درشو خم کرد و باز کمتر از 5 ثانیه ضبط این یکی رو هم جدا کرد و آورد تحویل دوستش داد و تو این حین ما هنوز داشتیم داد و بیداد میکردیم ! من و رفیقم با سرعت دویدیم و از در ورزشگاه رفتیم بیرون ، رفتیم سمتشون و داد زدیم که چی کار میکنین ؟ شخصی که داشت ضبطهارو میزد یه قمه از پشتش درآورد و گرفت سمت ما ! گفت بیاین جلو میزنم ! ما هم که ترسیده بودیم سر جامون وایسادیم و قدم قدم رفتیم عقب ! دزد محترم باز هم بیخیال نشد و رفت سراغ 206 سومی ، درشو خم کرد و نشست توش و باز هم به همون روال ضبط به دست سوار موتور رفیقش شد و رفت ...
خیلی جالب و البته عجیب بود ! دزدی ساعت 6 بعدازظهر ، تو یه منطقه شلوغ ، با آرامش تمام و تسلط کافی که شما بگو یه ذره هول شد ! یه ذره دست و پاشو گم کرد و یا حتی سریع فرار کرد ! اصلا ! راحت کارشو کرد و رفت و ما موندیم و سه تا ماشینه شیشه شکسته و در باز که دوتاش مال بچه های خودمون بود ...
روز عجیبی بود ، وقتی داشتم میومدم فوتبال ناخودآگاه بهش فکر کرده بودم ! نمیدونم اصلا انگار یجور بهم الهام شده بود که امروز میخواد این اتفاق بیافته . هی داشتم تو ذهنم میگفتم بیشتر مراعات کنم و وقتی رسیدم حتما قفل فرمون بزنم ، ماشین های ایرانی که چفت و بند درست حسابی نداره راحت میبرنش ، نه بابا تو اون شلوغی کدوم دزد نادونی میاد دزدی کنه و خودشو گیر بندازه ! نمیدونم ...
حالا جالبتر از همه این ها یه ماشین نیروانتظامی داشت از اونجا رد میشد و ما همه با هم داد و بیداد کردیم تا متوجه شد و اومد سمت ما ، یه سرباز پیاده شد و گفت کدوم گوسفندی به ما فوحش داده و به من گفته هوی ! تو این هیر و ویر بیا به این بنده خدا حالی کن که کسی به شما توهین نکرده و ما فقط با سر و صدا خواستیم توجهتو به سمت خودمون جلب کنیم ! بعدم که بیخیال شد گفت تو حیطه کاری ما نیست زنگ بزنید 110 ! ما هم همین کارو کردیم و بعد از نیم ساعت یه موتور پیس اومد و گزارش دزدی هارو نوشت . 20 تومن هم گرفت و در ماشین هارو که خم کرده بودن به حالت اول برگردوند . دستشون درد نکنه واقعا . نمیدونم من اینطوریم که حس میکنم یه رفاقت هایی بینشون هست یا شما هم همینطوری فکر میکنید ؟
نکته اخلاقیشم بگم که جنبه آموزشیشو رعایت کرده باشم و فردا پلیس فتا نریزه تو بیان بلاگ و منو با خودش ببره ؛ همیشه قفل فرمون بزنید ، سیستم صوتی گرونقیمت رو برای ماشین های مدل بالا استفاده کنید و همیشه موقع رانندگی 4 تا در ماشینو قفل کنید .

  • مسعود
  • دوشنبه ۲۹ آذر ، ۱۵:۵۰ ب.ظ
  • روزنوشت
  • بازدید : ۲۰۷

تعداد نظرات این پست [ ۱۴ ] است ...

۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۵:۵۲
حیف که قیافه ی من موقع خوندن پست رو ندید!!! کلا اول تعجب بعد هم پوکر فیس.... 
دیگه حرفی ندارم...
مسعود
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۲
منم حرفی ندارم :| :دی
۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۸
منم با اون یه رفاقت هایی کاملاً موافقم. -__-
مسعود
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۲
فکر کنم واقعا باشه !
۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۶:۲۹
چقدر ناراحت کننده بود
مسعود
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۲
واقعا !
۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۶:۴۱
تا وقتی که نیروهایی آلوده و احمقی مثل همون گوسفندی که به "هوی" گیر داده بود داریم ، عمراً این دزدی‌ها تموم نمیشه!! ضمناً ؛ هیچ‌کدوم از رفقاتون دفاع شخصی یا چیزی بلد نبود که بتونه دفاع کنه جلوی دزدا؟ :)) 
مسعود
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۳
والا همه داد میزدن و از پشت نرده ها نگاه میکردن :دی
۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۶:۵۹
شگفتا...به حق چیزهای ندیده،یعنی واقعا یه هچین اتفاقی افتاده
ماشالله داره دل و جرئتشون...اصلا باید رکوردشون تو گینس ثبت بشه.
واقعا برای خودمون متاسفم که در جامعمون همچین افرادی نفس میکشن... 
برادر شما حتی تو پارکینگ خونتون قفل فرمون رو بزنید.اصلا به ریسکش نمی ارزه...
مسعود
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۲
وقتی بیکار بشه آدم دست به همه کاری میزنه .
ابته بی وجدانی هم لازمه ضمیمه اش کنیم ...
۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۷:۲۲
عجب ! :/
بعد من به بابا میگم بیا یه اسپریِ اشک آور یا یه شوکری چیزی بخریم دمِ دستمون باشه میگه نه میخوایم چیکار :|

باید یه قفل هم برا ضبط درست کنن ، اینطوری نمیشه انگار =/
مسعود
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۱
شما تو خریدش شک نکن ، حتی بابا هم نخرید خودت اقدام کن :دی
۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۱
آخر زمانه فقط نمی دونم چرا قیامت نمیشه
مسعود
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۱
هنوز جا داره شاید !
۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۵
امنیت موج میزنه :| امنیت داخلی کلا داغونه ..
مسعود
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۰
والا :|
۳۰ آذر ۹۵ ، ۰۷:۴۸
اینجا که گفتی : حس میکنم یه رفاقت هایی بینشون هست یا شما هم همینطوری فکر میکنید ؟ باید بگم کجای کاری داداش من خیلی وقته به این موضوع ایمان آوردم. 
آدمیزاد جایز الخطاست.
مسعود
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۰
راست میگی .
من دو پهلو نوشتم به کسی برنخوره :دی
۰۱ دی ۹۵ ، ۰۷:۴۲
در ماشین رو خم کردن و دزدی کردن؟!!!
یا خدااااا
با قمه تهدید کردن؟!
یا خدااا
:||||
مسعود
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۴:۵۰
یا علییییییی :دی
۰۱ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۶
فک کنم بهترین کار اینه که سکوت کنم😑
مسعود
۰۴ دی ۹۵ ، ۱۴:۴۶
چی میشه گفت :|
۰۵ دی ۹۵ ، ۰۰:۵۶
بهترین کارو کردید که درگیر نشدین اما گرفتن فیلم میتونست خیلی کمک کننده باشه...البته شاید ..
مسعود
۰۵ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۳
نشد لامصب :(
۰۵ دی ۹۵ ، ۰۹:۳۵
معلومه که هست!!
قشنگ میدونن کار دزدای کدوم منطقست! یکی نیست بگه خب جناب آقای به اصطلاح محترم شما که میدونی چرا نمیگیریشون :|
مسعود
۰۵ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۲
کاسه ایی زیر نیم کاسه هست !
۰۵ دی ۹۵ ، ۱۷:۱۰
از پلیس اگاهی ایران متنفرممممممممم متنفرم متنفرم متنفرمممم....هیچوقت نمیبخشمشون :((
فقط یادشون افتادم داغ دلم شعله ور شد:))
مسعود
۰۵ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۱
ریلکس باشید :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">