جان موریس از صد سالگی می گوید !

  • پنجشنبه ۷ بهمن ، ۱۰:۳۸ ق.ظ
  • عکاسی
  • ۴۴۵ بازدید

سال بعد او دبیر عکس لندن و مسئول پوشش تصویری جنگ در اروپا برای مجله‌ی «لایف» شد. در دورانی که آنجا بود، ویرایش عکس‌های رابرت کاپا از روز ورود نظامیان به ساحل اوماها در نورماندی در سال ۱۹۴۴ مشهور به روز دی را بر عهده داشت.
برای اینکه عکس‌هایی را که دریافت می‌کند بهتر درک کند، یک عنوان شغلی تازه ابداع کرد، «هماهنگ‌کننده عکاسان در جبهه‌ی غربی». این شغل جدید به او اجازه داد تا در ژوئیه ۱۹۴۴ به ساحل نورماندی قدم بگذارد و برای یک ماه عکاسان «اسوشیتد‌پرس» و مجله‌ی «لایف» را تک‌تک همراهی کند.

خدمتکاران جوان در کمپ خبری لشکر یکم – نورمانی ۶ اوت ۱۹۴۴ – جان جی موریس
خدمتکاران جوان در کمپ خبری لشکر یکم – نورماندی ۶ اوت ۱۹۴۴ – جان جی موریس

در این دوره او خودش هم عکاسی کرد. این عکس‌ها ۶۰ سال بعد برای اولین بار منتشر شدند. خودش به شوخی می‌گوید انتشار این عکس‌ها با این فاصله زمانی باعث شد تا او «مسن‌ترین عکاس نوظهور جهان» باشد. در پایان جنگ جهانی او به خدمت فراخوانده‌شد و برای مدتی به عنوان دبیر عکس در پنتاگون خدمت کرد.
بعد از خدمت به عنوان دبیر عکس در «لیدی ز هوم ژورنال»، «مگنوم» و «واشنگتن پست»، آقای موریس روز یادبود سال ۱۹۶۷ به عنوان دبیر عکس نیویورک تایمز مشغول به کار شد.  در آن روزگار عکس‌ها خیلی نادر در روزنامه منتشر می‌شدند و به خصوص در صفحه‌ی اول، مگر از روی ناچاری.
جنگ ویتنام شعله‌ور شده‌بود و آقای موریس به شدت مبارزه کرد تا عکس‌های حقیقی از جنگ را درون روزنامه منتشر کند. او اصرار کرد تا عکس ادی آدامز از اعدام در سایگون بالای صفحه یک قرار بگیرد. بعدها هم موفق شد دبیران سرسخت روزنامه را متقاعد کند با وجود سیاست روزنامه در مورد منع چاپ عکس برهنه، عکس نیک اوت از دختری برهنه که از آتش بمب ناپالم فرار می‌کند را پایین صفحه کار کنند. هر دوی این عکس‌ها برنده جایزه پولیتزر شدند.

اعدام یک افسر ویت کنگ در سایگون – ۱۹۶۸ – ادی آدامز – اسوشیتدپرس</p><p>
اعدام یک افسر ویت کنگ در سایگون – ۱۹۶۸ – ادی آدامز – اسوشیتدپرس

او می‌گوید: «همیشه باور داشتم که باید نشان داد که چقدر جنگ زشت و کثیف است و همیشه روزنامه‌ها را تشویق می‌کردم تا دیدگاهی واقعی از جنگ نمایش دهند.»
آقای موریس سه بار ازدواج کرده و هر سه بار بیوه مرد شده‌است.  او همچنان سرزنده است و بسیار سخن می‌گوید و شش سال اخیر را با همراهش پاتریشیا تروکمه به سفر می‌رود. به تازگی او در حال بازاندیشی نقش عکاسی در دوران «پسا حقیقت» است. بحثی که دیوید داگلاس دانکن عکاس جنگ دیگری هم که ماه‌های پیش ۱۰۰ ساله شد به آن علاقه‌مند است.
موریس می‌گوید: «اگر فکر می‌کنند که حقیقت اهمیتی ندارد، در نتیجه پایان روزنامه‌نگاری فرارسیده‌است. این شرایط بسیار جدی محسوب می‌شود. من امیدوارم بهترین اتفاق‌ها بیافتد اما نگران بدترین اتفاق‌ها هستم.»
موریس به سرعت تلاش می‌کند تا متن کتابش با عنوان «قرن من» را تکمیل کند. این کتاب به عنوان شرح حال عکاسی در قرن گذشته به حساب می‌آید. این کتاب ۶۰۰ صفحه است و بسیاری از عکس‌هایی را که خودش انتخاب و ویرایش کرده‌است در آن آمده‌است. این کتاب سبک سنتی مجله لایف را پی گرفته‌است.  به گفته خودش: «تصاویر در اولویت هستند.»  کتاب تقریبا تکمیل شده‌است و در حال حاضر برای چاپ آن در حال جستجو برای ناشر است. او با تاکید می‌گوید که این کتاب یک کتاب ضد جنگ است.
موریس یک سال گذشته را صرف بازبینی عمر خود کرده‌است تا تجربه‌هایش را برای روایت این کتاب جمع‌آوری کند.
سال ۱۹۴۴ وقتی برای اولین بار به فیلمی که آقای کاپا از ساحل اوماها با خودش آورده‌بود نگاه کرد، فقط ۱۱ فریم وجود داشت که در آنها تصویر باشد. بقیه‌ی حلقه‌های فیلم ۳۵ میلیمتری هیچ تصویری نداشت. در حالی‌که آقای کاپا گفته‌بود که بهترین عکس‌ها در آن ۴ حلقه فیلم هستند و نه در فیلم مدیوم فرمت که تنها تعدادی عکس از قبل حمله داشت ...

جان جی موریس، دبیر پیشین عکس نیویورک تایمز در خانه‌اش در منهتن سال ۱۹۶۹ – اثر ند بادی</p><p>
جان جی موریس، دبیر پیشین عکس نیویورک تایمز در خانه‌اش در منهتن سال ۱۹۶۹ – اثر ند بادی

برای ۷۰ سال آقای موریس می‌گفت که یک تکنیسین لابراتوار به او گفته‌است که چهار حلقه در فرآیند خشک کردن، تصادفا آب شده‌اند و فقط بخشی از یک حلقه نجات یافته‌است. داستان از میان رفتن تعدادی از مهم‌ترین عکس‌های تاریخ فوتوژورنالیسم امروزه به یکی از افسانه‌های این حرفه بدل شده‌است.
اما سوالاتی در مورد این روایت طی سال‌های اخیر پدید آمده‌است که ادعا می‌کنند امکان ذوب شدن نگاتیوها وجود ندارد و بخش به جا مانده از فیلم هیچ نشانه‌ای از قرار گرفتن در برابر دمای شدید در خود ندارد.
موریس بعد از اینکه به نظریه‌های جدید فکر می‌کند می‌گوید که فکر می‌کند نگاتیوها آب نشده‌بودند و آقای کاپا فقط ۱۱ فریم از ۴ حلقه فیلمی را که برده‌بود عکاسی کرده‌بود. احتمالا آقای کاپا در میان آتش خروشان و هیاهوی ساحل اوماها وحشت زده شده‌بود.
موریس می‌گوید: «فکر کنم خودش هم نمی‌دانست چند تا عکس گرفته‌. فکر کنم سه حلقه بودند که روی آنها هیچ چیز نبود.» البته اضافه می‌کند: «خدا را شکر که یک حلقه داشتیم که چیزی توی آن بود.»
با وجود تمام عکس‌های موثر جنگی که آقای موریس ویرایش کرد و در نشریات قرار داد، هیچ‌گاه در طول سال‌های کارش با کمبود جنگ و درگیری مواجه نشد. وقتی از او پرسیدم که در طی این یک قرن چه آموخته است، کمی مکث کرد و جمع‌بندی صریحی ارائه داد. او گفت: «انسان به آن اندازه که امیدواریم، باهوش نیست. به داوری من خیلی ساده می‌توان جلوی جنگ را گرفت. فقط کافی است که بگویید از این به بعد جنگ دیگر تجارت خوبی نیست. این تنها چیزی است که آمریکا را در جنگ نگه داشته‌است. جنگ بزرگ‌ترین تجارت ماست.»

عکاسان مجله لایف برای روز حمله به نورماندی یک هفته پیش از آغاز حمله. ردیف بالا از چپ باب لندری، جورج راجر، فرانک شرشل و رابرت کاپا، ردیف پایین از چپ رالف مورس، جان جی موریس و دیوید شرمن – لندن ۱۹۴۵ – اثر جورج راجر – مگنوم فوتوز</p><p>
عکاسان مجله لایف برای روز حمله به نورماندی یک هفته پیش از آغاز حمله . ردیف بالا از چپ باب لندری ، جورج راجر ، فرانک شرشل و رابرت کاپا ، ردیف پایین از چپ رالف مورس ، جان جی موریس و دیوید شرمن – لندن ۱۹۴۵ – اثر جورج راجر – مگنوم فتوز
یک عکس چاپ شده با تغییرات از جان موریس برای چاپ در نیویورک تایمز سال ۱۹۷۲ – عکس از آرتور بروور – نیویورک تایمز</p><p>
یک عکس رتوش‌شده از جان موریس برای چاپ در نیویورک تایمز سال ۱۹۷۲ – عکس از آرتور بروور – نیویورک تایمز
در دفترش سال ۱۹۶۱ – اثر کورنل کاپا</p><p>
جان مورریس در دفترش سال ۱۹۶۱ – اثر کورنل کاپا
جان موریس، پشت به دوربین، دبیر عکس نیویورک تایمز برای مرکز بارتون سیلورمن سخنرانی می‌کند و دیگر دبیران عکس و عکاسان گوش می‌کنند – لی رومرو – نیویورک تایمز</p><p>
جان موریس ، پشت به دوربین ، دبیر عکس نیویورک تایمز برای مرکز بارتون سیلورمن سخنرانی می‌کند و دیگر دبیران عکس و عکاسان گوش می‌کنند – لی رومرو – نیویورک تایمز
جان موریس در رستورانی در پاریس – اثر عباس عطار – مگنوم فوتوز

منابع :
نیویورک تایمز
مجله خبری عکسخانه

تعداد نظرات این پست [ ۱۳ ] است ...

۰۷ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۴۲
جنگ چقد زشت و آشغال است. این را یک جنین هم میداند. 
تف و لعن به جنگ و هرآنچه به اون مربوط میشود. ای تف
مسعود
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۴
نفرین به جنگ !
۰۷ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۱۰
دوست دارم:)از این مطلبا بذارین هر چند وقت یه بار:)))
مسعود
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۴
چشم حتما :دی
۰۷ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۵۸
چه قرن پر فراز و نشیبی رو طی کرده ها
جالب بود
ممنون:)
مسعود
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۴
خیلی و جالب اینکه هنوز هم دست به دوربینه ...
۰۸ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۴۹
اا چه جالب اتفاقا داشتم یه مقاله در مورد فتوژورنالیسم می خواندم و به طور مفصل به عکس اعدام ویت کینگ جان موریس پرداخته بود
من که به شدت استقبال می کنم چه خوب که در مورد عکاسی و عکاس های مطرح مطالعه هم می کنی این حسن خیلی بزرگیه یک سری ها رو می شناسم که هوار هوار ادعا دارن چهارتا عکاس مطرح نمی شناسن نمی کنند یه مطالعه ای کنند یکم رو دید عکاسی اشون تاثیر بگذاره
مسعود
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۴
عکاسی رو باید همراه با دانش و اطلاعات عمومیش یاد گرفت ...
سعی میکنم کتاب بخونم تا حرفی برای گفتن باشه .


۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۱۰
عکاس ها یا فیلم بردارهای جنگ آدمای عجیبین. چه زمانی که تو یه اردوگاهن چه زمانی که شاهد متلاشی شدن مغز یه آدمن.  
وقتی اون عکس ادی آدامز که لحظه ی اعدام یک اسیر رو تو جنگ ویتنام نشون میده دیدم؛ اول فکر کردم شاید نمایشیه. مثل این عکس ها که رزمنده های خودمون موقع جنگ میگرفتن و الان وقتی نگاه به اون عکسا میکنن یاد خیلی غمگین میشن. اما بعد که متوجه واقعی بودنش شدم واقعا شوکه شدم! مثل اون عکسی که تو اکرایت با یه اعدام دسته جمعی دارن سربازای یهودی آلمانی رو میریزن تو چاله و یکی با تفنگ بالای در  آستانه ی وروده. یا اون عکس کوره ی آدم سوزی و سربازای آمریکایی. یا عکس آیزنهاور وقتی داره سرکشی میکنه از میدون جنگ و یه ملتی اون وسط اردوگاه کار اجباری ریختن رو زمین. یا اون عکس فوق العاده که بعد فروریختن دیوار برلین گرفته شده و اون سربازی که از روی سیم خاردار ها میپره. میدونید؟ از اینکه دوربین یه چیز همه گیر شد اصلا خوشحال نیستم. این که رو هر گوشی هوشمندی یک دوربین با کیفیت هست ارزش عکس رو پایین آورده. اون همه عکسی که گرفته میشه و با یه دلیت پاک میشه و میره میپیونده به اون میلیاردها عکس پاک شده ی دیگه نشونه ی اینه که کم کم هنر لحظه ای و جنب و جوش از عکس گرفته میشه. اینکه حواست باشه فیلمت رو بیخودی حروم نکنی و تا میتونی به شکار لحظه ها بپردازی و حسرت وقتی رو بخوری که دوربینت آماده نبوده یا کنارت نبوده و یا موقعیت خوبی نداشتی یا حتی عکست سوخته. اینا شیرینی های عکاسی اون دوران بوده که امروز دیگه کمتر اثری ازشون هست.
مسعود
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۲
چقدر خوب بود .
مرسی رفیق ...
+ یه تشکر ویژه بابت ضمیمه کردن عکس من به بلاگت ...
۰۸ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۱
نه خواهشا دیگه نذار :)
مسعود
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۱
چشم :|
۰۸ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۰
نننننننن
من اصلا دو خط بیشتر نخوندم ...
مسعود
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۱
چشم :|
۱۰ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۲۷
مطلب جالبی بود. مخصوصا عکس یکی مونده به آخر و عکس و مطلب مربوط به جنگ ویتنام. عکسای جنگ ویتنام رو برای ی نمایشگاه بررسی میکردیم، این عکس هایی که ذکر شد رو دیده بودم. در کل مطلب جالبی بود برام. متشکر
مسعود
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۰۴
ممنونم لطف داری ...
۱۰ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۱۳
بسیار عالی.ما نمیدونیم بهتون بگیم عکاس باشی یا حکیم باشی؟which one?
مسعود
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۰۴
هر کدوم که راحتین :دی
۱۱ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۱
قالبتون قشنگ شده
+مرسی برای متن
مسعود
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۵۵
دوسش نداشتم حذف شد ...
ممنون ...
۱۲ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۵۶
استفاده کردیم
مسعود
۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۵۲
مخلصم ...
۱۳ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۳۹
http://cowboy.blogfa.com/post/2    
۲۴ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۴۶
یکی دوس داره یکی دوس نداره 
الان دقیقا این جمله یهو ب ذهنم رسید میگن ادم به چه سازتون باید برقصه یا به چه ریتمتون
دی:)
مسعود
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۱۲
بهترین مثال رو زدی :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">