به خدمت مقدس سربازی میرویم ...!

  • شنبه ۱۱ مهر ، ۱۹:۴۶ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۳۴۸ بازدید

از قدیم میگفتن سربازی یه بخش مهمی از زندگیه هر پسریه که بخواد یا نخواد باید تجربه اش کنه ! یا به قولی شتریه که روی همه ببخشید دم در خونه همه میخوابه و چند روزیه که دم خونه ما هم دراز کشیده و قصد بلند شدن نداره !
وقتی ابتدایی بودم ، پسر خاله مامانم سرباز بود و بعضی وقتا با همون لباس سربازی میومد خونه ما . تا میدیدمش از ترس سکته میکردم و همش تو فکرم این بود که یه روزی با تیر منو میزنه ! حتی الان هم که منو میبینه اذیتم میکنه و میگه یادته فکر میکردی پلیسم و ازم فرار میکردی ؟ یادش بخیر ...
هیچوقت فکر نمیکردم به این زودی به این مرحله از زندگیم برسم ! اسم سرباز بیاد روم و مجبور بشم وارد محیطی بشم که از قدیم میگن شاخ خیلی هارو شکونده و مردشون کرده ( البته بابام میگه دیگه خدمت سربازی هتل شده و خبری از قانونمندی های زمان قدیم نیست ! ) . امروز صبح تمام مدارکم رو که یه هفته درگیر تکمیل کردنش بودم گذاشتم تو یه پوشه و رفتم پلیس + 10 که ارسال کنن نظام وظیفه و تاریخ اعظامم رو مشخص کنن . همه برگه هارو تحویل دادم که مسئولش پرسد واکسن زدی ؟ گفتم مگه الان باید زد ؟ گفت خسته نباشی ! فرمشو بهت دادم که ! باید میزدی و مهر شده میاوردی ! منم که همیشه با این سر به هوایی مشکل داشتم و دارم دست از پا درازتر برگشتم خونه تا فردا صبح برم واکسنو بزنم و بعد پست کنم مدارکو .
سه شنبه بعد از ظهر برای معاینه اولیه پزشکی که همه باید قبل از اعزام به خدمت برن رفتم مطب دکتری که معتمد نظام وظیفه اس و خودشون مشخص میکنن . نزدیک خونمون بود و حدود ساعت چهار رسیدم اونجا . دکتر هنوز نیومده بود و منشیش گفت مدارکتو بده و منتظر بشین تا بیاد . چند نفر هم جلوی من بودن که سنشون پایین بود و داشتن با دیپلم میرفتن سربازی . یکم گرم صحبت شدیم تا دکتر اومد . دونه دونه میفرستاد تو و 20 ثانیه هم نمیشد که میومدن بیرون ! نمیدونم چه معاینه ای بود که باید 20 تومن ویزیت میدادی و تو 20 ثانیه هم تموم میشد ! انگار ثانیه ای 1000 تومن حساب کرده بودن ! دستشون درد نکنه !
نوبت به من رسید . رفتم تو و سلام کردم . سرشو آورد بالا و یه براندازم کرد ! گفت بشین . یخورده پروندمو نگاه کرد و گفت اول کار بهت بگم اگر مشکلی نداری نه وقت منو بگیر نه خودتو ! گفتم والا مشکل که دست من نبوده ! علامت زدم هر چی بوده میتونین مطالعه کنین . سرش رفت تو برگم و بعد از چند دقیقه گفت پاشو برو وایسا کنار در ! رفتم وایسادم و شروع کرد به سوال پرسیدن .
قدت چنده ؟ من 189 ام . گفت نه کمتری ! گفتم شما میدونی یا من ؟ گفت من اینقدر دیدم که میدونم ! گفتم بیا اندازه بگیر ؛ گفت نمیخواد !
وزنت چنده ؟ گفتم 85 ام . گفت ورزش میکنی ؟ گفتم میکردم الان دیگه نمیتونم . گفت چرا ؟ گفتم بخاطره قلبم ...
گفت سرتو بچرخون به راست ، به چپ ، بشین ، پاشو ، راه برو ، ... همه اینارو که انجام دادم گفت لباستو در بیار ! گفتم لازمه گفت باید همه جات معاینه بشه ! با کلی خجالت لخت شدم و تمام قسمت های بدنمو معاینه . وقتی داشتم لباسمو میپوشیدم دوباره گفت قلبت چشه ؟ گفتم MVP ( نرمی دریچه میترال ) دارم . گفت اسمشو از کجا بلدی ؟ گفتم این سوالها واسه چیه ؟ درسشو خوندم ! بهش برخورد و باز پرسید اذیتت میکنه ؟ گفتم علایم عمومی داره دیگه ! یه خورده اذیت میکنه . گفت مشکل دیگه داری ؟ گفتم آره ؛ تاکی کاردی سینوسی و آریتمی ( ضربان نامنظم قلب که بخاطره نرمی دریچه میترال قلب به وجود میاد و کاملا بی خطره ) هم دارم ! گفت قرص هم میخوری ؟ گفتم آره پرانول و بتابلاکر .
خلاصه یه 10 دقیقه ای مارو سوال پیچ کرد و مدارک پزشکیمو بررسی کرد ! میخواست ببینه دروغ میگم یا نه ! چون خیلی ها برای معافی خودشونو به مریضی میزنن اینا هم زرنگ شدن . آخر کار هم مدارکمو داد و گفت برو کمیسیون پزشکی تا راجع بهت تصمیم بگیرن ! گفتم یعنی چی گفت یعنی شاید معاف بشی شاید هم نشی ! خیلی خوشحال شدم و بعد از تکمیل فرمم برگشتم سمت خونه .
حالا توکل به خدا ! همیشه از خدا خواستم اون چیزی برام اتفاق بیافته که به خیر و صلاحمه نه اون چیزی که من میخوام و خبر ندارم که توش ضرری برام هست . اگر صلاح اینه که معاف بشم چه بهتر و اگرم قراره برم آش خوری یا علی ! آماده ام واسه کچل شدن :دی
راستی ! واسه اونایی که نمیدونن MVP چیه اینجا رو یه نگاهی بندازن ...
پی نوشتـــ :
شما زیاد توجه نکنید به حرفام دعا کنید معاف شم :دی
تاریخ اعزام به خدمتم احتمال زیاد میافته واسه اردیبهشت سال 95 !

تعداد نظرات این پست [ ۳۵ ] است ...

۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۹:۵۰
امیدوارم معاف بشید 
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۳
ممنون ...
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۹:۵۷
منم میرم سربازی اول آبان، نمیدونم بخندم یا گریه کنم!
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۳
خوش بحالت اینقدر زود اعزام میشی !
من افتادم 2/1/1395 !!!
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۹:۵۸
خدا بزرگه😊☺
پی نوشت: بعد آموزشی ،دادگستری یا کلانتری بیفتین خوبه ،هر کی اینجاها افتاده،بهش خوش گذشته.:))))))
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۲
اون که 100% !
والا کار ما به بیمارستان و درمانگاه ها میخوره :دی
۱۱ مهر ۹۴ ، ۱۹:۵۸
ما همون دعا می کنیم که هر چی به صلاحتونه رقم بخوره :)
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۲
انشالله !
۱۱ مهر ۹۴ ، ۲۰:۳۱
با اینکه به نظرم پسَر سَربازی بره بهتره .. فقَ کاش نمیخواست کچل کنن :|
ولی ایشالا مُعاف شی شُمآ :گُل
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۱
آخ گفتی ! من تا حالا کچلیه خودمو ندیدم :))
خدا بخیر کنه :دی
۱۱ مهر ۹۴ ، ۲۰:۵۱
بنظر من که سربازی وقت تلف کردن و عمر به درک فرستادنی بیش نیست.
و این دری وریها که میگن برای مرد شدن خوبه همه ش چرت و پرته.

به هر حال امیدوارم معاف شی :)
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۱
دقیقا موافقم باهات ! یه نفر بالاخره درد و حرف مارو فهمید :(
انشالله ...
۱۱ مهر ۹۴ ، ۲۱:۰۴
تو با این قدت حق منو خوردی !!!! 189 اخه ؟؟؟ 
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۴۰
خوب تو زیادی کوتاهی به من چه :دی
۱۱ مهر ۹۴ ، ۲۱:۳۶
اگه دست من بود!
همه پسرا رو می فرستادم مرز افغانستان سربازی! یعنی ی جایی مث سراوان اینا!!! :دیییییییییی

والا سربازی رفتن شما پسرا دیگه خیلی خنک شده! سربازی نمیرید ک! هتله !:دی
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۳۹
خوب جاهامونو عوش کنیم اگر هتله هان ؟ :دی :|
۱۱ مهر ۹۴ ، ۲۱:۴۴
اخوی من سربازیشو خرید
خیلی کار اخلاقی نیست ولی میشه خرید:)
ایشالا که معاف میشی:)
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۳۹
خوش بحالش :(
من غیبت ندارم وگرنه میخریدم ...
۱۱ مهر ۹۴ ، ۲۱:۴۵
سلام ،
این روزها که سربازی - مثل قبل تر ها که می گفتند - سخت نیست ...
مثل ورود به دانشگاه که قابل قیاس با گذشته نیست ...

با این حال ؛
ان شاءالله آنچه به صلاح شماست پیش بیاد ...
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۳۸
آره موافقم ولی مدت زمانش و وقتی که از آدم هدر میره همونه :(
۱۱ مهر ۹۴ ، ۲۱:۵۲
من که هرکاری بکُنَنَم نمیریم سربازی ! آخه چیه یا درس میخونم یه پرژه میدم یا میخرم . یا الــفرار .
بالاخره یکیش میشه دیگه . البته میگن کسی که دستش عرق کنه معافِ ولی دقیق نمیدونم شاید منبع موثقی ندارم . اگه اینطوری باشه که 100% معافم جوری دستم عرق میکنه که نگو D:

ایشالله معاف میشی (;
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۳۸
داداش ما هم از این فکرا داشتیم ولی میبینی که راهی نیست :دی
۱۱ مهر ۹۴ ، ۲۱:۵۶
آش خور...
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۳۷
ممنون :|
۱۱ مهر ۹۴ ، ۲۲:۵۲

نگو از خدمت که دلمون خونه

ولی چاره چیست؟!

ایشالله ک معاف بشی ...

ای ام وی پی وی همون پی وی نیست :-)




مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۲۳
انشالله داداش !
ای ام وی پی وی همون پی وی نیست :-)
این یعنی چی نفهمیدم !
۱۱ مهر ۹۴ ، ۲۳:۰۱
هووم

آقای سر به هوا و سربازی ^ـــ^ چه شود :)

موفق باشی آقا :)

ان شاءالله معاف نمیشی و میری و کچل میشی : د ــی
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۲۲
برم یه سال باید خاطره بخونید :)) از ما گفتن بودا :دی
۱۱ مهر ۹۴ ، ۲۳:۴۶
خخ کاش ما هم یک افتادگی دریچه میترال داشتیم 
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۲۱
هیچوقت برای داشتن مشکل دعا نکن !
۱۲ مهر ۹۴ ، ۰۰:۱۰
امیدوارم در هر دوحالت رفتن یا نرفتن
بهت خوشبگذره.

مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۲۱
انشالله !
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۲:۰۱
عجب!!!
مگه شما چند سال دارید؟
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۲۱
این یه رازه :دی
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۳:۲۶
ایشالا کهـ معاف شی 
البته خودم با اینکه دخترم نمیدونم چرا خوشم میاد از سربازی
^_^
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۹
منم دختر بودم خوشم میومد :| پسر نیستین که :((
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۳:۵۱
پی نوشت خییلی باحااال بود ایشالله هر چی صلاحه:-P
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۸
انشالله :دی
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۴:۴۴
ایشالا ک معاف میشی...ایشالا
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۸
ممنون ...
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۵:۳۸
اییییشااالله هرچی به صلاحته پیش بیاد برات

اون مطلبه هم خوندم جالب بوووود موچکررررررررررررر:)
مسعود
۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۸
انشالله ! ما که توکل کردیم بخدا ...
۱۲ مهر ۹۴ ، ۲۲:۵۳
به نظر من همونقدر که خوابگاه رفتن واسه ساخته شدن یه دختر لازمه سربازی هم واسه ساخته شدن یه  پسر لازمه.

ولی خدایی مدتش کم باشه! ;)
مثلا من یه سال خوابگاهی بودم.
داداشی ام هم فقط آموزشی رو رفت. پدرش در اومد چون تو آشوبای سی،،،اسی بود و این طفلک هم نیرو انتظامی! تازهههه عقد هم بود!
آموزشی رو رفت تا معافی لاغریش اومد. اون موقع البته به قول معروف جیره کم بود معافی کلا رو شده بود به هر بهونه ای! قوانین لاغری هم به این سختی نبودن.

دعا میکنم هر چی میخواین به صلاحتون باشه و بشه!
مسعود
۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۹:۲۱
مگه پسرها نمیرن خوابگاه ؟! من لاغر نیستم متاسفانه وگرنه معاف بودم :دی
۱۲ مهر ۹۴ ، ۲۳:۳۲
بهترین کارو کردی برادر:)
مسعود
۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۹:۲۰
ممنون ...
۱۳ مهر ۹۴ ، ۱۱:۱۳
من  معتقدم سربازی باعث میشه مرد بشی و لازمه :))
اما 
ایشالا که هرچی صلاحه. خوبه که به این اعتقاد داری :)
مسعود
۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۹
این اعتقاد غلطیه شما دعا کن :دی
۱۳ مهر ۹۴ ، ۱۴:۴۸
ایشلا معاف میشی 
اما فکرنکنم سربازی اینقدر هام سخت باشه من با پدرت کاملا موافقم
درضمن تو مدرکت بالاست خیلی سخت نمیگیرن بهت تو سربازی 

ارتش  خیلی خیلی سخت میگیرن به سرباز ها
 اگه  معاف نشدی که ایشلا میشی  دعا کن سرباز سپاه بشی چون سپاه راحت تر است 

اینا که گفتم بر اساس تجربه بود درسته سربازی نرفتم  اما سه تا از داداش هام سربازی بودن 
بروزم 


ایشلا هرچی به صلاحته پیش بیاد 
موفق باشی 
مسعود
۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۷
فعلا که خبری از معافی نیست و باید برم خدمت .
ممنون ، انشالله .
چشم سر میزنم ...
۱۳ مهر ۹۴ ، ۱۷:۳۵
دعامیکنم اونچه که به خیروصلاح شماست اتفاق بیفته
مسعود
۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۵
ممنون ، انشالله ...
۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۲:۴۹
دوست مــــــجازی من سلام
ممنون میشم اگه به وبم بیای و راجع به آخرین پستم نظرتو بدی
خیـــــلی برام مهمه
منتظر حضورتم
مسعود
۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۹:۲۱
چشم ، سر میزنم ...
۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۵:۰۱

سر بازی  ک خوبه :))

مسعود
۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۹:۱۴
خیلی عالیه :| :/
۱۵ مهر ۹۴ ، ۰۷:۴۱
بااینکه اعتقاد دارم همـــــــــه ی پسرا باید برن سربازی :) ولی از یه طرفم دلم برا پسرا میسوزه !! :|

.
اگه برین وبیاین ، عنوان وب میشه " خاطرات سربازی آقایِ سربه هوا " ! :|:دی
مسعود
۱۸ مهر ۹۴ ، ۲۲:۴۱
بخدا :)) اصلا تو فکرشم یه قسمت به وب اضافه کنم با همین مضمون :دی
۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۱:۱۵
چرا خب
خوابگاه رفتن پسرا هم یه جورایی مردشون میکنه ولی سربازی واسشون یه چیز دیگه اس! تو خوابگاه به پسرا خیلی خوش میگذره ولی تو سربازی اونقدرا نیس. نه اینکه کلا نباشه ها! اونقدرا نیست. در عوض تو خوابگاه خوشی دخترا هم اونقدرا نیس.
مسعود
۱۸ مهر ۹۴ ، ۲۲:۳۷
ممم درسته ! موافقم باهات ...
۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۶:۵۸
سلام جالب مینویسین ...خیلییییییییییییی جالب...
مسعود
۱۸ مهر ۹۴ ، ۲۲:۳۶
ممنون ، لطف دارین ...
۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۸:۱۱
ایشالا ایشالا نمیری
اونوقت هم که بری دکی مملکت رو که سر پست بد نمیزارن :)
مسعود
۱۸ مهر ۹۴ ، ۲۲:۳۶
بالاخره الاف که میشیم دو سال :|
۱۶ مهر ۹۴ ، ۲۰:۱۸
Boro sarbazi khube,,, alakiiim
مسعود
۱۸ مهر ۹۴ ، ۲۲:۳۵
چشم ...
۲۷ مهر ۹۴ ، ۱۱:۴۹
برو سربازی پسر جون
پسر من رفت سربازی مردی شده واسه خودش:))))
نماز نمیخوند قبلش که حالا میخونه ،ظرف شستن بلد نبود که الان بلده
دیگه از ناز اوردنای قبلش خبری نیست
تازه با کوله باری از خاطرات برگشت (همون رفتن دو سال سربازی و تعریف کردن خاطراتش به مدت بیست سال)
مسعود
۲۷ مهر ۹۴ ، ۱۲:۵۷
جدی ؟ :دی
من که هم نماز میخونم و هم ظرفارو میشورم میشه نرم ؟ :دی
این خاطره گفتن رو هم موافقم خدایی :))
۳۰ تیر ۹۵ ، ۰۱:۴۱
نگران نباش درست میشه
مسعود
۰۳ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۴
انشالله !

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">