با هم سنت شوخی کن بچه !

  • شنبه ۱۵ مهر ، ۱۶:۰۷ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۲۳۵ بازدید

کلا خانواده خاله بابام عجیب غریبن ! هم خود خاله بابام ، هم شوهرش و هم بچه هاش .. فکر کنم 60 سالی میشه مسافرت نرفتن و قیافه هاشونم همونطوری مونده ! یعنی الان که نزدیک به 90 سال دارن همون صورت 20 سال پیش رو دارن . 4 تا پسر داره با یه دختر . یکیشون وضعیت دین و ایمانشو کلا بی دین اعلام کرده و یکی دیگه شون کار و زندگیشو ول کرده و رفته خادم امامزاده شده ! در این حد عجیبن یعنی ! چند روز پیش با خبر شدیم که برادر مش غلام ( همون شوهر خاله ) به رحمت خدا رفته برای همین جمعه تصمیم گرفتیم برای عرض تسلیت بریم خونشون . محیط داخلی خونه همونی بود که عید دو سال پیش بود . حتی یه انگور خشک شده چسبیده بود به پشتی که دیروز چک کردم دیدم سر جاشه ! ده دقیقه ایی از نشستن ما گذشته بود که مش غلام گرم تعریف کردن از برادرش و خاطراتشون شد . میگفت 10 سالی میشد ندیده بودمش و موقع ختمش رفتم فقط ، اونم به اصرار بچه ها ! کلا خیلی استرسی ان خانوادگی ! یعنی میگن از خونه نریم بیرون همه جا پر از خطر و حادثه اس ! شهرستانم واسه ختم زوری رفته بودن و دو روزه برگشتن خونه ..
مش غلام تعریف میکرد آره هفته پیش صبح ساعت 7 رفتم بانک حقوقمو بگیرم هنوز بانک باز نکرده بود . یکم نشستم تا باز کردن و مسئول باجه گفت هنوز واریز نشده حقوقها ، منتظر موندم تو بانک تا ساعت 11 ظهر هی چک میکردم میگفت واریز نشده ! اومدم خونه صبح فرداش رفتم ساعت 6 و نیم وایسادم تا اومدن باز گفتن حقوق ها واریز نشده . نشستم تا 10 که بانکدار گفت حقوق ها واریز شد ! از بانک اومدم بیرون و میوه خریدم و تو راه برگشت زنگ زدن از شهرستان که داداشت فوت شده و باقی ماجرا !
من خنده ام گرفته بود ! گفت مش غلام چرا 6 صبح رفتی واسه حقوق ؟ میخوابیدی 10 هم میرفتی پول تو حساب بود دیگه کسی برش نمیداره که . چرا خودتو اذیت میکنی ؟ تا این جمله منو شنید ذوق تو صورتش خشک شد و ماسید ! به بیرون پنجره خیره شد و رفت تو فکر ! یه جوری ساکت شد که گفتم موتورش شاتون زد و تسمه تایمش پاره شد ! تا شب که اونجا بودیم کم حرف میزد و همش تو فکر بود ! فکر کنم فهمیده بود 80 سال الکی صبح ها ساعت 6 بیدار میشده ! :))

تعداد نظرات این پست [ ۱۲ ] است ...

۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۶:۱۵
خدا حفظش کنه براتون این مش غلام و . به همین برکت جدی ام و خندم از چیز دیگه س
مسعود
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۴
میدونم :))
۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۶:۱۷
سلام،همون ساعت۶صبح،سگش به ساعت۱۰صبح می ارزه
چون ادم صبح،خیلی سرحاله
ووقت برای گشت وگذارخیلی داره
نه اینکه تابه خودش،بیاد،اذان ظهره ووقت نمازه:)
مسعود
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۴
والا من حس میکنم همون 10 هم آدم بیدار شه چیزی رو از دست نداده :))
۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۶:۳۳
:-))))
بیایید در ذوق اشخاص نود ساله ی بی خبر از همه جا نزنیم😄😄
مسعود
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۴
چشم :))
۱۵ مهر ۹۶ ، ۲۰:۱۶
آخی! بیچاره!
مسعود
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۴
چرا بنده خدا :))
۱۵ مهر ۹۶ ، ۲۱:۵۰
بنده ی خدا چقدر خورده تو ذوقش :))
مسعود
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۴
رفت تو دیوار :))
۱۵ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۳
در افق محو شده 
مسعود
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۵
:))
۱۵ مهر ۹۶ ، ۲۲:۱۲
سکته نزده خوبه باز :))
مسعود
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۵
نگرانشیم :))
۱۵ مهر ۹۶ ، ۲۳:۳۹
انگور خشکه عالی بود:))) یعنی دقت تا چه حد:)))
از قدیم گفتن سحرخیز باش تا کامروا شوی، حالا ساعتشو مشخص نکردن که، همون ده خوبه به نظرم:))
مسعود
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۸
تیز بینیم دیگه :دی
به نظر من به 10 هم میشه گفت سحر :))
۱۶ مهر ۹۶ ، ۱۰:۱۴
حالا مجبور بودی ذوق پیرمرد بیچاررو خشک کنی
:|
مسعود
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۷
منظوری نداشتم بخدا :))
۱۶ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۸
سلام!گاهی اوقات من در موقعیت مش غلام بودم.اینکه یه واقعیت ساده رو بشنوی ومتوجه شی تا الآن از زاویه درست نگاهش نکردی(البته اون واقعیتا برای من بزرگ تراز ساعت حقوق گرفتن بودن!)ولی خلاصه اینکه تلخه!اما اگه بلافاصله شروع نکنی به توجیه کردن خودت،می تونه سازنده باشه و ارزش چند ساعت ساکت بودنو داره.
.
.
.
کاش مش غلام یکم زودتر می فهمید!
.
.
قضیه کشمشو اغراق نکردید؟
مسعود
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۶
منظوری نداشتم و این پست هم بیشتر جنبه شوخی داشت ..
کاش میشد عکس گرفت از کشمشه :))
۱۷ مهر ۹۶ ، ۱۲:۳۸
یکی از اقوام بود توی بانک تعریف میکرد میگفت اون قدیما که کارت خوان هنوز نبود وقتایی که حقوق میدادن ما اول بدبختیامون بود. از صبحش نصف این پیرمرد پیرزنایی که میومدن بانک کل پول حقوقشون رو یکجا میخواستن. بعد که بهشون میدادی می شمردنش میگفتن خب درسته دوباره بریزش به حسابم. :)))
یاد این انداخت منو.

مسعود
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۷
عالیییی بود :))
۱۸ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۲
اگه از صبح زود بیدار شدن کسی به جایی رسیده بود الان کله پز ها میلیاردر بودن 
والا :)
شایدم بنده خدا پول نداشته گرفتار بوده
مسعود
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۰
حقیقتا موافقم :)))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">