logo

با نام خدا به دوره طرح میرویم !

  • دوشنبه ۶ آذر ، ۱۷:۴۹ ب.ظ
  • روزنوشت
  • ۸۹۹ بازدید

همونطور که میگن مرگ شتریه که در خونه هر کس میخوابه ، طرح هم شتریه که دم خونه هر پزشک و پیراپزشک و پرستار و بیهوشی و ... میخوابه . البته اینبار به جای در خونه روی خودمون خوابیده و قصد بیدار شدن هم نداره ! از تاریخ یک آذرماه بالاخره بعد از 6 ماه تو نوبت بودن طرح ما هم شروع شد و باید 24 ماه تو یه بیمارستان کار کنیم . البته طرح من به خاطر خدمتی که رفتم 11 ماه شده ولی همینم کلی به آدم فشار میاره ! مخصوصا منی که تقریبا دارم وقتم رو برای عکاسی و نوشتن میذارم و از بیمارستان و محیطش فاصله میگیرم . چاره چیه ؟ به قول بچه های خدمت باید آسون گرفت تا آسون هم بگذره ، هر چی روزشماری کنم برای تموم شدنش بیشتر اذیت میشم ..
خداروشکر محیط بیمارستان و اتاق عملی که قراره طرحم رو بگذرونم خوبه ، پرسنل باشخصیت و منظمی داره و اکثر بچه هاش طرحی هستن . دکترای خوب و با اخلاقی داره و از همه مهمتر دوتا از دوستای من اونجا هستن و این محیط رو برام صمیمی تر میکنه . تنها بدی و مشکلی که داره اینه که بیمارستان کاملا تخصصی برای کودکان و سر و کله زدن با بچه ها کار رو خیلی سخت میکنه . تازه دیدن بچه های مریض با انواع و اقسام آنورمالی ها و مشکلات جسمی حقیقتا اعصاب قوی میخواد . مخصوصا برای من که عاشق بچه هام و خیلی دل دیدن اشک و گریه شون رو ندارم ..
نمیدونم ، شاید سخت گذشت ولی به تجربه اش میارزه . همیشه که نباید زندگی یه جور باشه ، آدمیزاد به تنوع زنده اس . امیدورام زودتر یکم آذر سال 1397 بیاد و همینجا بنویسم " آذرماه 1397 ، پایان طرح ! " . همینطور سعی میکنم تو این مدت از اتفاقات این دوره براتون بنویسم ..

تعداد نظرات این پست [ ۲۱ ] است ...

۰۶ آذر ۹۶ ، ۱۸:۰۲
عه عه! می بینم که شما هم طرحی شدین! خوش به حالتون که فقط ١١ ماهه طرحتون، من ١٩ ماهه هستم و تیر ٩٨ می تونم این جمله ی ناب رو بزنم توی وبلاگم :-((

مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۹
خیلی دیر میگذره درست مثل سربازیه لامصب :|
۰۶ آذر ۹۶ ، ۱۸:۰۳
وقتی خاطرات هیجان انگیز اساتید از دوره طرح رو میشنوم ، واسه اومدن اون روز لحظه شماری می کنم ! مثلا یه جای دوووور . نقطه صفر مرزی با ۱۰۰کیلومتر فاصله از شهر :دی
+ یاد فیلم patch Adams  افتادم وقتی بچه ها رو سرگرم می کرد :)
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۹
ندیدم فیلمشو :))
همین تهرانش هم سخته :|
۰۶ آذر ۹۶ ، ۱۸:۱۳
چه پزشک رئوفی 3>
به نظرم هنر رو ادامه بدی بیش‌تر به روحیاتت بخونه :)
البته زیاد ربطی نداره اما گویا سال 97 ، سال خلاصی بچه‌های بیانه! مهرش که خدمت من تموم می‌شه و آذرش هم طرح شما ;)
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۹
به نظر خودم هم همین فرمون هنر رو برم جلو خیلی بهتره :))
۰۶ آذر ۹۶ ، ۱۹:۳۵
اصلا بهتون نمیخوره پزشک باشید:))
امیدوارم زود بگذره^_^
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۸
شایدم نباشم :))
۰۶ آذر ۹۶ ، ۱۹:۵۷
امیدوارم خوش بگذره که زود بگذره:)
کاش مریضی هم سن قانونی داشت، بچه ها مریض نمی شدن:(
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۸
انشالله که همینطوره ..
۰۶ آذر ۹۶ ، ۲۱:۱۸
هر دوره از زندگی سختی‌های خودش رو داره. که باید باهاش سازگار شد. :-)
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۸
دقیقا همینطوره ..
۰۶ آذر ۹۶ ، ۲۲:۵۲
سلام و درود :) کلی مشتاقم که بخونم خاطرات دوران طرحتون رو...الهی که به خوبی و خوشی سپری بشه :)
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۸
مینویسم براتون حتما ..
۰۷ آذر ۹۶ ، ۰۹:۴۸
برای آزمون دستیاری نمیخوایید شرکت کنید دکتر؟
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۸
دستیاری ؟!
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۲:۴۹
پس دوره ی جدیدی از زندگیتون شروع شده امیدوارم پر از تجربه های خوب باشه
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۷
انشالله که همینطوره ؛ ممنون ..
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۲:۵۲
سلام اقای دکتر 
انشالله که بهترین  اتفاقات براتون رقم بخوره شاید آرزوی غیر ممکنی باشه و شاهد اتفاقات خیلی خوبی نباشید مخصوصاً دیدن درد بچه ها ولی روزای خیلی خوبی رو براتون آرزو میکنم..
مشتاقانه منتظر پست های طرحتون هستیم :)
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۷
وثعا هم همینطوره :(
خیلی برای من جالب نیست دیدن این چیزها ..
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۳:۴۲
به سلامتی
برات آرزوی موفقیت میکنم :)
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۵
ممنون از شما ..
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۵:۵۷
منتظریم ؛)
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۵
سلامت باشید ..
۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۲:۰۴
درود بر مرد بارانی بزرگ و پزشک مهربان
امیدوارم روزهای خدمتتان به خوبی سپری شود تا بتوانید با دل مهربان و دستهای یاری رسان  وتندرست کننده  که عربی اش می شود  شفا دهنده جان رنجور بیماران را از درد رهایی فرمایید.
با خواندن این پستتان که فرموده بودید به نوشتن و عکاسی دغدغه خاطر دارید . بی اختیار یاد برزویه پزشک افتادم که در زمان خودش بارزترین پزشک بود و پزشک دربار هم بود اما ... بزرگترین ارمغانش کلیله و دمنه بود و برگردان ( ترجمه ) کتابهای یونانی و هندی داشت . امیدوارم به زودی همه جا بخوانیم و ببینیم که پزشکی است که زیر باران چتر نمی گیرد و علاوه بر اینکه پزشک پرتوانی است ، دارای گالری های جالب از عکاسی های خودش است و در نویسندگی هم زبانزد شده است .
در پناه مهر خداوند بزرگ ، پرتوان - پویا - سربلند - تندرست و البته شاد باشید . ( آمین)
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۴
ممنون رضوی عزیز ، خیلی لطف دارین به من ..
۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۳:۵۰
موفق تر باشید آقای دکتر :)
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۴
ممنون حوا بانو ..
۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۴:۴۹
امیدوارم موفق باشید
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۴
ممنون از شما ..
۱۲ آذر ۹۶ ، ۱۰:۵۵
به سلامتی انشاله، از این دوره ها خاطره های زیادی واسه آدم میمونه، امیدوارم بیشترش خوب باشه. چشم بزنی به هم تمومه! دوازده روزش رفت! 
مسعود
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۲۴
ممنونم محمود جان ، انشالله که همینطوره ..
۱۵ آذر ۹۶ ، ۰۰:۴۱
موفق باشی آقای سر به هوا
مسعود
۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۱۱
ممنون زینب جان ..
۱۷ آذر ۹۶ ، ۱۰:۰۵
انشاالله که به خیر و خوشی تموم میشه و خلاص میشید و از این حرفا!
مسعود
۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۰:۱۰
انشالله ..
۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۳:۱۰
طبیب ،
یکم پوست کلفتی جزو التزاماته تو کارتون.
:)
به موفقیت !(همونطور که میگن به سلامتی- به خوبی و خوشی ...)
مسعود
۰۱ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۵۸
کاملا موافقم !
حرفی که همه بهم میزنن ..
۰۲ دی ۹۶ ، ۲۳:۲۵
به‌به. به خاطر مشفله کاری و درسی وقت نمیشد بیام و کمی وبلاگ بخونم. طرح رفتن هم مثل سربازی کلی خاطره میسازه مثل سربازی،‌حالا من که پزشک نیستم ولی هر وقت پای صحبت های دایی میشینیم بحثی از دوران طرح رفتنش مطرح میکنه. گاه غمگین و گاه خنده دار. به نظرم می تونی از هرچیزی بهترین بهره رو ببری. کافیه دیدت رو بهش عوض کنی.
مسعود
۰۱ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۵۳
کاملا موافقم باهات . من تو اون دوران بهترین خاطره هارو ساختم ..
۱۵ دی ۹۶ ، ۲۱:۲۴
سخته پزشک اطفال ولی فکر کنم ارزش زیادی داره که برای کودکان وسیله درمان و شفا شد شاید خدا انتخاب تون کرده
مسعود
۰۱ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۴۷
درسته ولی بنده پزشک اطفال نیستم :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">