بانوی من ...

  • جمعه ۱۹ تیر ، ۱۶:۴۸ ب.ظ
  • دست نوشت
  • ۹۹۸ بازدید

دستت را میسوزانی و سراسیمه و به سمت آشپزخانه میدوم و محکم در آغوشم گریه میکنى ...
چشمهایت قرمز شده و مدام زیر لب غر میزنى و شکایت میکنى و من همه را به جون میخرم ...
غذا را میشود من درست کنم خانوم ؟ شما آروم بشین و کنارم باش تا عطر تنت با غذا یکى شود و شاممان را بى نظیر کند ...
خودت را روى کابینت میکشى و به انگشت سوخته ات فوت میکنى و من همانطور که پیازها را تفت میدهم به تو نگاه میکنم و زیر لب به سوزش دستت میخندم ...
سفره را روى دیوار پهن می کنیم و بشقابها را روى سقف میچینیم و غذا را روى گرامافون سرو میکنیم !
اه ! عزیزم ! این همان موزیک بى نظیر است ! همان که اولین شام را برایمان سوزاند چون ما ساعت ها مشغول رقص بودیم ...
پا به پا روى پارکت جا به جا میشدیم و با هر ضرب آهنگ تو یک چرخ دور من میزدى و با چشمات نیمه بازت بازوهایم را فشار میدادی ...
با تمام سنگینیت از زمین بلندت میکنم و با هم دور اتاق را میزنیم و من از نگاهت میخوانم که چقدر دوستم دارى ...
درست مثل همان روز اول ، به همان غلظت و شدت تلخیه قهوه هاىی که معتادشان بودم وقتى تو برایم دم میکردى ...
ساعت از نیمه شب میگذرد و کنارم دراز به دراز به زمین میافتى و تا صبح به پنکه سقفى و بشقاب هاى یخ کرده خیره میشوى ...
آنقدر عاشق گرامافون و گردش هاى دور من شدى که تاول هاى دستت را فراموش کردى ...
بانوی من ...
دل نوشتـــ :
گاهی فقط حمام میروی تا گریه کنی ...

تعداد نظرات این پست [ ۳۸ ] است ...

۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۷:۰۶
گاهی فقط حمام میروی ،تا گریه کنی.....

هوم.:-(
مسعود
۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۷:۰۸
هیییی ...
۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۳
سلام...
ممنونم...
لینک شدید :)
مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۵
ممنون ارغوانی جان ...
۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۵
عنوان لینک هم همون اسم وب"یک آدم ارغوانی مینویسد"
مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۵
چشم ، الان لینکت می کنم ...
۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۷:۲۱
بانو . . .

+سلام. لینک کردم. با اسم "سیاه‌چاله" لینک کنید
مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۵
لینک شدی رفیق .
ممنون ...
۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۷:۲۱
:)

بشقابها را روی سقف میچینیم !

جالب بود و بسیار رمانتیک !
مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۳
ممنون عزیز ...
۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۸:۱۱
چقدر رمانتیک!!!
سلام
زیبا بود و رویایی
مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۳
سلام .
ممنون نسیم جان ...
۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۸:۱۹
هم کپشن ِ دوست داشتنی ای تو اینستاگرام بود و هم پست قشنگی تو بیان !
اصلا من این متن را عاشقم !
مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۳
ممنون فاطمه جان ...
۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۹:۴۸
تا عطر تنت با غذا یکى شود و شاممان را بى نظیر کند ...

این قسمتو خیلی دوست داشتم
مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۲
ممنون عزیز ...
۱۹ تیر ۹۴ ، ۲۱:۲۰

من که دوستت داشتم تو را نمی دانم…
اما دیگر دوستت… دوستت… اه لعنتی بازم نشد که
حق باتوست من هیچگاه نتوانستم دروغ بگویم حداقل به تو

پس صادقانه می نویسم خطاب به تو “این منم که تا ابد دوستت خواهم داشت”

مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۲
لایک ، قشنگ بود ...
۱۹ تیر ۹۴ ، ۲۱:۲۲
اهل تبادل این مدلی نیستم ولی چون خوب مینویسی لینک کردم که بخونمت. 

منم با اسم و آدرس وبلاگم لینک کن اگه خواستی. 
مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۱
ممنون از شما ، لینکت میکنم چشم ...
سلام ، بازم میام وبت بخونم
الان برم خندوانه ببینم D:
مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۱
بله بفرمایین :دی
۲۰ تیر ۹۴ ، ۰۲:۰۰
سلام 
واقعا زندگی رویاییه شیرینی بود 
فقط آخرش آدم رو پرت میکرد از این رویای زیبا بیرون !
زندگی رویاییه به قشنگی چرا آخه گریه بانوی قصه آقای سربه هوا ؟!؟
:(
مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۰
دیگه احساس بود نیلو بانو .
یه دفعه که شروع میشه به نوشتن میاد ! نمیدونی از کجا ...
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۲:۰۵

بروزم


من معمولا میرم کتابخونه تا گریه کنم دراصل میرم که قدم بزنم وراه برم  وگریه کنم  اما  الکی مقصدم میشه کتاب خونه 

مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۰۷
من هم معمولا میرم قدم بزنم یا میخوابم یکم تا آروم بشم ...
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۳۲
سلام. منو قبلا با این وبلاگ "anna-f.blogfa.com" (منو افکارم) لینک کرده بودی اقای سر به هوا :)
خواستم بگم الان اینجام "ehem0ehem.blog.ir" :) و اینکه لینک شدی :)

مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۲۱:۴۳
چه جالب !
چشم الان لینکت می کنم فاطمه جان ...
۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۷:۳۳

راستی چرا ارشیوت رو برنگردوندی؟

مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۲۱:۳۴
هر کاری کردم نشد !
به بلاگفا ایمیل زدم جوابی ندادن ! منم واقعا خسته شده بودم از بی امکاناتی و بی مسئولیتیشون ...
برای همین کلا تصمیم گرفتم انتقال بدم وبم رو .
۲۰ تیر ۹۴ ، ۲۱:۵۴
مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۲۳:۴۶
والا انجام دادم نشد !
کلا بیخیالش شدم .
باید خیلی قبل تر از اینا انتقال میدادم به بیان بلاگ ...
۲۰ تیر ۹۴ ، ۲۱:۵۴
راستی منو با عنوان "اوغ" لینک کن نه " دوران اوغیت"!!!
مسعود
۲۰ تیر ۹۴ ، ۲۳:۴۵
چه اسم پر معنی و جالبی :دی !
۲۱ تیر ۹۴ ، ۰۰:۱۸
سلام :) چقدر قالبت شاخه خودت درست کردی حتما باریکلا :) خوشم اومد
مسعود
۲۱ تیر ۹۴ ، ۰۰:۴۹
لطف داری رفیق .
قابل شمارو نداره .
آره کد نویسی و گرافیکش کامل با خودم بوده ...
۲۱ تیر ۹۴ ، ۰۰:۲۸
آقای سربه هوا سلام
لینک شدی
مسعود
۲۱ تیر ۹۴ ، ۰۰:۵۰
ممنون نسیم جان .
شما هم لینک شدی ...
۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۱:۴۸
لطف دارید...
مسعود
۲۱ تیر ۹۴ ، ۲۲:۱۱
خواهش عزیز ...
۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۲:۴۲

میخوابی که اروم بشی؟

مگه وقتی ناراحتی خوابت هم میبره؟؟؟؟

قدم زدن خوبه میشه با هر قدم اون چیزی که ناراحتت میکنه رو زیر پا له کنی تو ذهنت اما خواب (ایکون تعجب) واقعا سخته با ناراحتی بخوابی


بروزم


مسعود
۲۱ تیر ۹۴ ، ۲۲:۱۰
واقعا سخته ! ولی گاهی اوقات هیچ چاره ای نداری جز یه خوای عمیق !
خوابی که وقتی بلند شدی ببینی چند سال گذشته و همه چیز آرومه ...
۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۴:۱۱
این " یکی که همش میخنده و کلی فکرای عجیب غریب تو سرشه ( بهشم میگن کله گنده) " منو 100درصد مطمئن کرد شما یه کسی هستین که میشناسم و خیلی خوشحال شدم، اما اسمتون فرشید نیست چرا؟ :)))
شباهت جالبی بود بهرحال برام.
مسعود
۲۱ تیر ۹۴ ، ۲۲:۰۸
اااا تابلو شدم ؟ :)) از اون دزدیده بودم !
چون عاشق کارهاشم ! فرشید بیگ هد !
۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۵:۰۰
سلام مرد بارانی!
لینک شدید...
مسعود
۲۱ تیر ۹۴ ، ۲۲:۰۷
ممنون .
شما هم لینک شدید ...
۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۶:۱۶
موافقم 
عنوان وبلاگ من " می نویسم " هست.
مسعود
۲۱ تیر ۹۴ ، ۲۲:۰۶
لینک شدید ...
۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۷:۰۶
سلام وبتون فوق العاده هست
به منم سر بزنید دوباره
با عنوان دخترانه لینک کنید
مسعود
۲۱ تیر ۹۴ ، ۲۲:۰۴
سلام . ممنون بهاره جان .
لینک شدید ...
۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۸:۴۸
هعییییی
عوا شمام ک رفدین از بلاگفا
مسعود
۲۱ تیر ۹۴ ، ۲۱:۱۵
خیلی وقت پیش ها باید این کارو میکردم !
واقعا بلاگفا ضعیف کار کرد ...
۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۹:۰۸
وآی وقتی دست آدم میسوزه ، خیلی وحشتنآکه ..
مسعود
۲۱ تیر ۹۴ ، ۲۱:۱۴
خیلی !
۲۲ تیر ۹۴ ، ۱۳:۲۷
سلام به وبم بیاین پشیمون نمیشی ;-)
مسعود
۲۲ تیر ۹۴ ، ۲۱:۱۸
چشم حتما ...
۲۲ تیر ۹۴ ، ۲۳:۴۷
سلام،متن زیبایی بود،البته تو صفحه اینستاگرامتون با عکس جذابیتش دوچندانه
مسعود
۲۳ تیر ۹۴ ، ۱۰:۲۶
ممنون محبوب جان ...
۲۴ تیر ۹۴ ، ۱۶:۰۶
ینی چی بشقابا رو سقف سفره رو دیوار؟؟
نفهمیدم.ولی بقیه میگن زیباس.لابد زیباس دیگه😊
مسعود
۲۴ تیر ۹۴ ، ۱۶:۲۴
بقیه هم مثل شما نظر لطفشونه :)
۲۹ تیر ۹۴ ، ۲۲:۴۰
قشنگ بود .... 
مسعود
۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۶:۵۸
ممنون ...
۰۳ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۸
خوندن پست هاتون تو یه روز برام ممکن نیست.ولی همون تیکه هایی که خوندم جالب بود بعضی هاش.یعنی در واقع بعضی تیکه هاش.
کدنویس خیلی خوبی هستید.
من وب شما رو به خاطر اینکه از یه سری نوشته ها خوشم اومد میخونم هر وقت که شد،ولی نیازی نیست منو لینک کنید:)
مسعود
۰۴ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۴۷
چشم زهرا خانوم !
من هم سعی میکنم بهتون سر بزنم و مطالبتون رو دنبال کنم .
ممنون از وقتی که میذارین ...
۰۴ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۱۷
قشنگ بود...
من یه مدت هر روز میرفتم حموم یک ساعت و خورده ای گریه میکردم
مامانم فهمید،،،دیگه نمیزاره گریه کنم:|
مسعود
۰۴ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۲۰
آب هم هدر میدادی ؟ :دی
گریه برای بدن مضره مخصوصا چشم ها !
۰۷ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۳۷
چه جالب پس من دیوونه نیستم ..برا قسمت پی نوست عرض کردم
مسعود
۰۷ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۲۳
به هیچ وجه !
۲۴ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۵۰
گاهی فقط حمام میروی تا گریه کنی ...


ااوه...
چقدر خوب که خانه ای حمامی جدا دارد.
مسعود
۲۶ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۴۲
گریه ها همیشه صدا ندارند ...
۱۹ مهر ۹۴ ، ۱۴:۰۱
قشنگ بود
:)
مسعود
۲۳ مهر ۹۴ ، ۰۰:۳۷
ممنون ...
۰۱ آذر ۹۵ ، ۱۳:۳۵
بنا به دلایلی بعد خوندن این پست گریه ام گرفت . هنوز هم این اشک های دانه دانه گوشه چشم ول کن من نیستند.
مسعود
۰۱ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۱
چرا ؟
۰۲ آذر ۹۵ ، ۱۳:۱۶
به خاطر کسی که دوستش دارم . و حالا که ازم درخواست ازدواج کرده به جای جواب مثبت دادن پاشدم اومدم سفر تا فکرو خیال نکنم تا تصمیم نگیرم 
مسعود
۰۲ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۲
اهان ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">